«هر شب ستاره ای به زمین میکشند و باز
این آسمان غمزده غرق ستارههاست»*
جامعهی ایران امروز، در عریانترین فصلِ فروبستگی و ویرانی، در برابر حاکمیتی مستبد نگران وامیدوار ایستاده است. در برابر دژخیمترین دیکتاتوری ایدئولوژیک که از نخستین روزِ سلطه بر قدرت سیاسی و اقتصادی، «مرگ» را بهعنوانِ یگانه ابزارِ حکمرانی در برابر ارادهی زیستِ یک جامعه برگزید. این ساختارِ پریشان و از هم پاشیده، که اکنون تنها بقایایی تبهکارانه از آن بر جای مانده، پهنهی ایران را مجمعی برای «جنایات الهی» میپندارد و با منطقی آخرالزمانی، بقای خود را در بازتولیدِ بحرانها، تبهکاری و ترور جستوجو میکند. اما ما اینک از پیکرهی ازهمگسیختهی قدرتی که «نیستی» را پیششرطِ فرمانروایی قرار داده، عبور کردهایم؛ چرا که مسئلهی امروزِ ما، فراتر از اعتراض به ایلغار و خراج، تثبیتِ حقِ زندگی آزاد و بازسازیِ شکوهمندِ بنیانهای اجتماعی است که زیر چکمههای استبداد آسیایی ایدئولوژیک، سودایِ رویشی دوباره در سر دارند. در این بحرانِ جهانی امپریالیستی، در حالی که دولتها جانِهای عزیز جامعه را در ترازویِ آهنین سود و زیان داد و ستد میکنند و نهادهای مدعیِ حقوق بشر به صدور بیانیههای بیجان بسنده کردهاند، ماشینِ جنایت از این «سکوتِ مزورانه» تغذیه میکند. هر چه رساتر وآشکارتر باید اعلام کرد: تمنایِ انسانیت از جنایتپیشگان، توهمی بیش نیست و یگانه نیرویِ بازدارنده، ارادهیِ سازمانیافتهیِ جامعه است. ما به محکومیتهای کاغذی که نه بازدارندهاند و نه کارآ، امید نمیبندیم؛ چرا که ایمان داریم قدرتِ واقعی در همبستگیِ اجتماعیِ «نیرویِ سوم» نهفته است؛ یعنی سازندگان جامعه و در اتحادِ کسانی که میان بودن و نابودن، فاصلهای جز مقاومت و مبارزهیِ بیامان نمیبینند.
برای درهمشکستنِ ارابههای مرگ از سویی و تحققِ «حیاتِ انسانی» از سوی دیگر، باید با عزمی راسخ از واکنشهای پراکنده به سوی «مقاومتِ فعال» برآمد. هر زندانی سیاسی که برای آزادی و کرامتِ انسان به اسارت گرفته شده، باید پژواکِ پرطنینِ صدای خویش را از بیرونِ دیوارهای سلول بشنود و بداند که در آغوشِ حافظهیِ جمعیِ جامعه است؛ چرا که هر نام، یک سنگرِ تسخیرناپذیر است و شلیکبه سوی سنگر دشمن. باید که با افشایِ جزئیاتِ دقیقِ «شکنجههای بیولوژیک»، «پزشکیسازیِ سرکوب» و تروریسمِ عریانِ حکومتی، هزینهی حذفِ فرزندانمان را برای باندهای امنیتی به سطحی بازدارنده رساند. در این مسیر، هر حکمِ قتل حکومتی (اعدام) باید با واکنشِ فوری اعتراضی و مبارزاتی و جنبش اجتماعی روبرو شود؛ وظیفهی تاریخی ماست که «سوگواری» و اعتراضهای دیجیتالی را به «اعتراضِ سازمانیافته» بدل کنیم تا هیبتِ و سوختِ ماشینِ سرکوب و ترس حکومتی، در شعلههایِ خشمِ آگاهانه بسوزد.
باید که همزمان، شناسایی و افشای بینالمللیِ هویتِ بازجویان، قاضیان مرگ و تمامیِ آمران و عاملانی که در شکنجههای دارویی، «سفید» و کشتارها و شکنجههای فیزیکی و روانی دست دارند، یک ضرورتِ اجتماعی و انسانی برای رهایی از مرگ و ستم؛ هیچ مقامی، در هیچ جایگاهی، نباید از عواقبِ «جنایت علیه بشریت» احساس امنیت کند و ایمن ماند.
دفاع از زندگی، پروژهای سراسری برای متلاشی کردنِ ساختارهایِ مافیایی است که ازمسیر پیوند دادنِ زنجیرهیِ دادخواهیِ خانوادهها به مطالباتِ برحقِ کارگران، زنان، بازنشستگان و ملیتهای تحت ستم محقق میشود. پایانِ قتلهای حکومتی، تنها در گروِ پایانبخشی به حاکمیتِ جلادان است. ما نه به فاشیسمِ حاکم تن میدهیم و نه اجازه میدهیم فاشیسمِ دیگری با همان منطقِ حذف و سرکوب، پوشش یافته و جایگزین شود. ما با کنشگریِ جسورانه، افکار عمومیِ جهان را با خویش همراه میسازیم و هر میدان را در خارج از کشور به تریبونی برای محکومیتِ بقایایِ تبهکار حکومتِ اسلامی و فریادی بلند وجهانگسترعلیه اعدام، شکنجه و زندان بدل میکنیم. پیش از آنکه سپیدهدمِ دیگری به خونِ پاکِ انسانی آغشته شود، برمیخیزیم؛ چرا که ارادهی ما برای زندگی، بیکران و مقتدرتر از منطقِ لرزانِ آنها برای مرگ است.
-
از سیاوش کسرایی/دفاعیه کارگر تیرباران شده در سال ۱۳۵۰، هوشنگ ترگل از گروه سوسیالیستی آرمان خلق