هجمه ناسیونالیسم کرد! از فحاشی رکیک و لومپنی تا اتهام محور مقاومت، از ناسیونالیسم راست تا ناسیونالیسم خجول ـ آذر ماجدی

هفتۀ پیش همراه خانم شقایق نوروزی در برنامۀ رمز پیروزی، برنامۀ تلویزیونی آقای اعتمادی، شرکت داشتم و دربارۀ احزاب ناسیونالیست کرد و همکاری آنها با آمریکا و اسرائیل بحث کردیم.

من در صحبت هایم ضمن دفاع صریح از حق مردم کردستان در رفع ستم ملی، جریانات ناسیونالیست دست راستی کرد  را که اکنون در سطح جهانی در کنار فاشیسم ایستاده اند، افشاء کردم؛ دفاعشان از آمریکا و اسرائیل و تقاضایشان از آنها برای حمله به ایران را نقد نمودم. بدنبال این گفتگو ناسیونالیست های لمپن چاک دهانشان را باز کرده اند و هر آنچه که لایق خود و دار و دسته شان هست نثار من و منصور حکمت کرده اند.

انگار فرصتی یافته اند تا دق و دلِ دیرینه شان را در مورد منصور حکمت خالی کنند. بیش از سه دهه است که اینها هر از چند گاهی به صحرای کربلا می زنند و منصور حکمت را زیر بار فحش و بد و بیراه می گیرند. عقدۀ ناسیونالیستی شان ظاهرا خالی نمی شود. کینۀ عمیق شان علیه حکمت پایان نمی گیرد. چرا؟ چون هیچکس چون منصور حکمت ماهیت کثیف ناسیونالیسم را افشاء نکرده و  بیربطی ناسیونالیسم به ستم تودۀ مردم را ثابت نکرده است. بنظر می رسد منصور حکمت با برافراشتن پرچم کمونیسم رادیکال و کارگری در جنبش چپ ایران و جلب و جذب بسیاری از فعالین کمونیست در ایران و کردستان، ضربۀ سنگینی بر پیکر جنبش ناسیونالیستی – پوپولیستی و ناسیونالیسم کرد وارد آورده است که هنوز، حتی بیست و چهار سال پس از مرگ او، از هر فرصتی برای حمله به او استفاده می کنند. اینکه چرا اینها از هر فرصتی استفاده می کنند تا به حکمت بتازند را پایین تر بیشتر توضیح خواهم داد.

اما همین جا لازم است اعلام کنم  که من مسئول سخنان خود هستم و علیرغم آنکه می کوشم از مواضع و تئوری های عمیقا رادیکال، مارکسیستی و انسانی منصور حکمت پیروی کنم، خود شخصا مسئول مواضع و سیاست های اتخاذ شده ام هستم.

از لمپنیسم تا سفسطه

بسیاری مانند گروه کُر یک مُشت اراجیف و فحش و بد دهنی را تکرار کرده اند؛ دهان را باز کرده اند و چشمان و مغز را بسته اند. اینقدر رکیک و لمپن اند که جای صحبت بیشتر در موردشان نیست. آنچه جالب توجه و نه تعجب است، روش مشترک و مشابه این دار و دسته با ناسیونال – فاشیسم ایرانی، پهلوی چی های اسرائیلی/آمریکایی و جمهوری اسلامی است. متاسفانه باید بگویم که من به این فحاشی ها عادت کرده ام و از سوی هر سه جریان مورد “لطف” لمپنی قرار گرفته ام. نگاهی به کامنت های زیر پست ها و ویدیوهایم در سوسیال میدیا کافیست تا عمق کثافت و تعفن اینها را نشان دهد.

برخی اما سعی کرده اند که یک بحث سیاسی و باصطلاح روشنفکرانه ارائه دهند، برخی سعی کرده اند بگویند باید ملاحظۀ جریانات راست و جمهوری اسلامی را کرد و هر نقد و فاکتی را عیان نکرد. اینها ناسیونالیست های خجول اند. بعضا در صحنۀ علنی سیاست، منتقد دو آتشۀ این شش حزب موتلفه و رهبران ناسیونالیست اند: از جمله عبدالله مهتدی، احزاب دموکرات کردستان و سازمان پژاک، اما وقتی بقول خودشان یک “فارس” جرئت می کند علیه ناسیونالیسم کرد افشاء گری کند، رگ کردایتی شان بالا می زند. احساس می کنند به حریم ملی- خانوادگیشان تجاوز شده است. برآشفته می شوند و سعی می کنند یک سری تز بی سر و ته را بهم ببافند. اینها مرا “محور مقاومتی” خوانده اند.

چرا این چنین هجمه!

در این گفتگو من به فاکت ها و حقایق منتشر شده اشاره کرده ام. فاکت ها آنقدر زیاد است که انسان از وفور در مضیقه می افتد. دربارۀ این فاکت ها در زیر صحبت می کنیم. اما ابتدا اجازه دهید یک نکته ای که همه به آن با حرارت و آب و تاب پرداخته اند را مورد بررسی قرار دهیم. پس از چند ماه که این رهبران در مصاحبه های مختلف از جنگ دفاع کرده و علنا از آمریکا برای حمله به ایران التماس و درخواست نموده اند، پس از آنکه برای آمادگی و قدرت بیشتر 6 سازمان ناسیونالیست با هم ائتلاف کردند و حزب کمونیست ایران به رهبری ابراهیم علیزاده حاضر به ائتلاف نشد و از آنها دوری گزید، ترامپ اعلام کرد که “آمریکا به کرد ها سلاح داده است” (نقل به معنی) من به این نکته در گفتگو اشاره کردم. جملگی از لمپن و خجول فریاد برآورده اند که من دروغ می گویم و ترامپ دروغ گفته است. و این در شرایطی است که اینها بارها قربان صدقه ترامپ و نتانیاهو رفته اند.

می پذیریم که ترامپ دروغ گفته است و سلاحی به این 6 سازمان تحویل داده نشده است. اما این ماهیت مساله را تغییر نمی دهد. می پرسیم اگر ترامپ اسلحه میداد شما رد می کردید؟ گفته های خودتان و سابقۀ فعالیت سیاسی- نظامی تان که من با آن آشنا هستم واقعیت دیگری را بیان می کند. اما حتی اگر ترامپ دروغ بگوید که از او عجیب نیست، آیا شما خواهان حملۀ نظامی به ایران نشدید؟ از آمریکا و اسرائیل تقاضای حملۀ نظامی نکردید؟ این فاکت ها را نمی توان انکار کرد. این روزها حقایق این چنینی را نمی توان پنهان نمود.

هشدار وقوع یک سناریوی سیاه

من اکنون بیش از سه سال است که دربارۀ خطر شکل گیری یک سناریوی سیاه در ایران با دخالت، آمریکا، غرب و اسرائیل هشدار داده ام. ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران مشابه عراق، لیبی یا سوریه یک گزینۀ خطرناک و فاجعه بار و محتمل است که پیش از این بویژه اسرائیل صریحا از آن دفاع کرده و هنوز روی میز آمریکاست. بالکانیزه کردن ایران، سازماندهی و تسلیح عده ای مزدور تحت نام ملیت های مختلف، کرد و ترک و بلوچ و عرب پروژۀ دیگری است که نتانیاهو صریحا در مورد آن صحبت کرده است. گفته است که دارند ملیت ها را مسلح می کنند تا آنها با جمهوری اسلامی بجنگند، ایران را “تجزیه” و خود را آزاد کنند. (اینها صحبت های نتانیاهو در یک برنامۀ تلویزیونی اسرائیل است.)

من در این گفتگو علیه همین سناریوی سیاه و نقشی که این سازمان های ناسیونالیست راست در آن بازی می کنند، هشدار دادم. در هجمۀ این دار و دسته این هشدار کاملا مورد تحریف قرار گرفته است. تا آنجا رفته اند که مرا به درز دادن اطلاعات به جمهوری اسلامی متهم کرده اند و مدعی شده اند که این اطلاعات باعث بخطر افتادن جان پناهندگان کردستان ایران در عراق می شود.

جل الخالق! از این جوک تر نمی شود. تمام دنیا از این اطلاعات مطلع است. خود من چگونه به این اطلاعات دسترسی پیدا کردم؟ از طریق رسانه های بستر اصلی و اجتماعی. خوب اگر من می توانم این اطلاعات را بدست بیاورم، جمهوری اسلامی منتظر می نشیند تا یک روز آذر ماجدی در برنامه رمز پیروزی این اطلاعات را درز بدهد؟! انسان می ماند که چه بگوید. آیا واقعا عقل انسان را این چنین دست کم می گیرند؟ نه! اینها شانتاژ است. قرار نیست کسی را قانع کند؛ قرار نیست مساله ای را حل کند، گره ای را باز کند، فقط قرار است اذهان را مشوب کند تا شاید بتوان حقیقت را در زیر ابر و مه پنهان کرد.

من در این برنامه اعلام کردم که برخی از این احزاب رسما و علنا از آمریکا و اسرائیل تقاضای بمباران و حمله به ایران را کرده اند. دستۀ کُر ناسیونالیسم در گوشه و کنار سوشیال میدیا فریاد برآوردند که آذر ماجدی دروغ می گوید، اتهام می زند و (“زبانم لال”!) به جمهوری اسلامی چراغ سبز می زند. آنچنان قشقرقی بپا کرده اند که بیا و ببین. انسان واقعا می ماند! اینها هیچ شرم و وجدانی ندارند. مثل ماشین کوک شان می کنند و یک سازی می زنند. اما این عملا تیری است به پای خودشان. به فاکت ها توجه کنید:

مصطفی هجری رهبر حزب دموکرات کردستان ایران در مصاحبه ای با تلویزیون سی بی اس نیوز گفت: که امیدوار است ایالات متحده مداخله کند؛ بویژه حملاتی علیه ایران (بکند و) “مراکز نیروهای سرکوب را که به مردم در خیابان ها شلیک می کنند و همچنین نهادهای باصطلاح قضایی وابسته به رژیم را هدف قرار دهد. ما می خواهیم شاهد نابودی این نهادها باشیم.” در رابطه با اقدام نظامی حزب دموکرات، هجری گفت که “هنوز وقت آن نرسیده بویژه پس از عقب نشینی پرزیدنت ترامپ از تهدیدهای خود درباره مداخله در ایران.”

عبدالله مهتدی از رهبران ناسیونالیسم کرد، در نامه ای به همراه شیرین عبادی از ترامپ  خواست که به قول خود، یعنی حملۀ نظامی به ایران وفادار بماند. سپس در مصاحبه ای تلویحا خواهان حملۀ اتمی به ایران شد و به حمله اتمی آمریکا به ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم استناد نمود. در مصاحبه ای با بی بی سی گفت: “ببینید! نه فقط مثال کوسوو در مورد ما صادق است مثال آلمان فاشیست هم صادق است. هیتلر را میشد بدون حملۀ آمریکا و بریتانیا و متفقین برکنار کرد؟ میشد مردم آلمان را به حال خودشان رها کرد؟ آیا آلمان بعد از مداخلۀ آمریکا استقلالش را بدست آورد یا استقلالش را از دست داد؟…. ژاپن بمب اتم از آمریکا دریافت کرد بعد الان یک کشور آزاد و دموکرات و پیشرفته و متحد آمریکاست. متحد جهان غرب است.”

بعلاوه، سی ان ان، تلویزیون فرانسه و تلویزیون اسرائیل با تهیۀ فیلم از مقرات برخی از این احزاب از آماده شدن نیروی نظامی این جریانات برای حمله به ایران گزارش کرده اند. ضمنا اشاره شده است که سازمان های ناسیونالیست در مرز عراق و ایران با کمک اسرائیل و غرب آمادۀ حملۀ نظامی اند و بقول منابع فرانسه آموزش جنگی دیده و به سلاح های لازم مجهزاند. تلویزیون 12 اسرائیل فیلمی از مقر سازمان پژاک و تمرینات نظامی شان نشان داد و با رهبرشان در همین رابطه مصاحبه کرد. بی بی سی فارسی گزارش می کند که: “تحقیقات ما نشان می دهد که قرار بوده احزاب کرد ایرانی سه روز پس از آغاز جنگ سی و نه روزه وارد ایران شوند و به آنها کمک مالی شده بود.” (این گزارش روی صفحه فیسبوک من موجود است.)

آیا پس از اینهمه فاکت و گزارش از جانب رسانه های مختلف بین المللی هنوز رویشان می شود مرا به دروغگویی و به درز اطلاعات حساس به جمهوری اسلامی متهم کنند؟ این گزارشات کاملا بر نقش ناسیونالیسم کرد در پروژه سناریوی سیاه در ایران تاکید می کند. و انکار این واقعیات مثل تف سربالا خواهد بود. در روز روشن به من اتهام دروغگویی می زنند و صد حرف زشت برازندۀ خودشان را بسویم پرتاب می کنند. با لات بازی می خواهند بحث را مغشوش و خود را تبرئه کنند. رسما دارند می زنند زیر تمام حقایق  ماه های اخیر. باین شیوۀ بحث می گویند مغلطه و سفسطه تا حد شارلاتانیسم. و جالب اینجاست که اکنون که با سند و مدرک در سوشیال میدیا مواجه شده اند با کمال پر رویی حرف را می چرخانند و می پرسند چه اشکالی دارد که از دشمنِ دشمن کمک دریافت  کنیم؟

اما ناسیونالیست های خجول از زاویۀ دیگری وارد می شوند: اینکه افشای این حقایق هشدار دهنده بضرر “کرد” هاست، دعوای درون خانوادگی را برملا می کند، به جمهوری اسلامی کمک می کند! اینجاست که ناسیونالیسم از هر گرایشی، ماهیت ضد مردمی خود را برملا می سازد. ناسیونالیسم نگران وضعیت حال و آیندۀ مردم نیست؛ نگران منافع و موقعیت خود است. چرا اینکه هر انسان و جریان مسئولی که به سرنوشت مردم حساس است و می اندیشد وظیفه دارد حقایق را علنی کند و به مردم هشدار دهد؛ آماده سازی کند تا مردم بهتر بتوانند از موجودیت خود و جامعه شان دفاع کنند. و اینجا منظور مردم تمام ایران است، تمام ساکنین کردستان، بلوچستان، آذربایجان، خوزستان، تهران، گیلان، مازندران و بقیۀ کشور.

مردم کردستان هوشمند تر از آنند که این خزعبلات را بخرند. مردم کردستان این جریانات سناریوی سیاهی را می شناسند. خیزش انقلابی اخیر همبستگی و هم جهتی مردم کردستان با سایر شهروندان ایران را بروشنی نشان داد. فراخوان های این جریانات با استقبال بسیار کمی روبرو شد. آنموقع به اعتصاب عمومی دعوت می کردند. اکنون مردم را به خودکشی فرامی خوانند. اینها در کردستان پایگاهی ندارند. خودشان بخوبی می دانند. مردم هم آگاهند. ناسیونالیسم همچون زالو از ستم ملی و درد و رنج مردم تحت ستم بهره می جوید.

خودشان می دانند، همه می دانند که این جریانات، همراه ناسیونالیست های فاشیست ایرانی و برخی نیروهای باصطلاح چپی که تحت نام کمونیسم حرف می زنند رسما از جنگ دفاع کرده و هنوز دفاع می کنند. کوشیده اند جنگ را موهبت آسمانی برای “آزادی” مردم ایران و کردستان جلوه دهند. اینها سالهاست در کنار امپریالیسم آمریکا با جلوداری اسرائیل ایستاده اند. در این نسل کشی وحشیانه دو سال و نیم اخیر از اسرائیل دفاع کرده اند. جنگ و ویرانی در ایران را توجیه نموده اند. و برای مردم کردستان فقط اشک تمساح ریخته اند.

این یک تلاش مذبوحانه برای کنترل خسارت است. سعی می کنند خودشان را از تک و تا نیاندازند. این یک فرار بجلوست. این جنگ تاکنون آنگونه که انتظار داشته اند پیش نرفته است. فکر می کردند با چند روز بمباران و ویرانی، می توانند از مرز عبور کنند و با جنگ زمینی کار را بنفع خود تمام نمایند. این اتفاق نیافتاد. ویرانی و کشتار جامعه را بسوی قهقرا برد. مردم را بدبخت تر و مستاصل کرد. حتی آن اقلیتی که در ایران فریب این تبلیغات را خورده بود و فکر می کرد که بدون کشتار ظرف چند روز از شرّ جهوری اسلامی خلاص می شوند و “دموکراسی و حقوق بشر” آمریکایی/اسرائیلی را در ایران جشن می گیرند، متوجه اشتباه عمیق خود و فریب تبلیغاتی شده است.

نه تنها مردم در اثر بمباران و جنگ آزاد نشدند، بلکه اسیر تر گشتنند و کیلومتر ها به عقب رانده شدند. زیر آوار جنگ فقیرتر و مستاصل تر شدند، هستی و نیستی شان در تهدید قرار گرفت و گویی این کافی نبود، در اثر جنگ توازن قوا بشدت بنفع رژیم تغییر کرده است. سرکوب و اختناق بسیار وسیعتر و عمیق تر شده است.  لذا این ناسیونالیست های پرو آمریکایی/اسرائیلی آبروی نداشته شان ریخته است. عملا به سکۀ یک پول بدل شده اند. مانند “امپراطور برهنه” در مقابل کل جامعۀ ایران و کردستان قرار گرفته اند. برای رد گم کردن و گل آلود کردن آب به کسی که حقیقت را برملا کرده سنگ پرانی می کنند و در ضمن به صحرای کربلای حمله به حکمت زده اند.

منصور حکمت و مسالۀ کرد

1- منصور حکمت پیشروترین، علادلانه ترین و رادیکال ترین موضع را در رابطه با مساله ملی و بویژه مساله کرد داشته و رسما در برنامه یک دنیای بهتر اعلام کرده است. و این به موضع حزب وقت کمونیست کارگری و کمونیست های کارگری واقعی و نه جعلی تبدیل شده است. من شخصا عمیقا به این اصل باور دارم و در طول فعالیت سیاسی ام از آن دفاع کرده ام. توصیه می کنم کل این بند را در برنامه یک دنیای بهتر مطالعه کنید. در اینجا بخش کوتاهی از  آنرا نقل می کنم:

“نظر به سابقۀ طولانی ستم ملی بر مردم کرد در همه کشورهای منطقه و سرکوب خونین خواست های حق طلبانه و جنبش های اعتراضی و خودمختاری طلبانه در کردستان ایران در رژیم های سلطنتی و اسلامی، حزب کمونیست کارگری بعنوان یک اصل، حق جدایی از ایران و تشکیل دولت مستقل را برای مردم کردستان به رسمیت می شناسد و هر نوع اقدام قهرآمیز و نظامی برای جلوگیری از این انتخاب آزادانه را قویا محکوم می کند. حزب کمونیست کارگری خواهان حل فوری مساله کرد در ایران از طریق برگزاری یک رفراندوم آزاد در مناطق کردنشین غرب ایران، زیر نظارت مراجع رسمی بین المللی است.”

قاعدتا همین نقل قول باید بساط تمام ناسیونالیست هایی که منصور حکمت را “شوونیست فارس” و “مرکز گرا” (یک ترم من درآوردی!) و اراجیفی از این دست می خوانند، تخته کند. منصور حکمت و جنبشی که این برنامه را از آن خود کرده است از حق مردم کردستان برای جدایی و تشکیل دولت مستقل دفاع می کند و محکم علیه هر نوع دخالت نظامی حکومت مرکزی در این پروسه می ایستد. من بعنوان یکی از مدافعین این برنامه بر این اصل پایبندم. این تنها پاسخ به تمام آن اراجیفی است که از سوی ناسیونالیست ها بسویم پرتاب شد. البته رهبرانشان خود آگاهند؛ مساله مشوب کردن فضا و گل آلود کردن آب است.

2- منصور حکمت و بخش وسیعی از اعضاء و کادرهای حزب کمونیست ایران در سال 1991 از این حزب جدا شدند. یک دلیل اصلی این جدایی حاکم شدن گرایش ناسیونالیستی کرد در تشکیلات وقت بود. عبدالله مهتدی پس از حملۀ آمریکا و موتلفینش به عراق فیلش یاد هندوستان کرد، صریح و علنی از ناسیونالیسم کُرد دفاع نمود و دنبال “دوستان حال و آینده” اش به این جنبش پیوست. (تاریخچۀ سقوط آزاد او به راست ترین مواضع سیاسی در جهان و در ژئوپولتیک منطقه ثبت شده است.)

منصور حکمت از آنچنان وجدان انسانی برخوردار بود که  با وجود اعلام رسمی قصد جدایی به رهبری حزب وقت، در حزب باقی ماند تا بتواند از یک فاجعۀ انسانی در حال وقوع در کمپ های تشکیلات در کردستان عراق جلوگیری کند. او (بخصوص با در نظر گرفتن بمباران شیمیایی مقر حزب توسط دولت عراق) اعلام کرد که باقی میماند و می کوشد تا همۀ انسان هایی که بنوعی به کومه له –سازمان کردستان حزب پناهنده شده بودند، خانوادۀ پیشمرگان، پیشمرگان مجروح و هر آنکس که وجودش برای ادامۀ مبارزۀ مسلحانه ضرورت نداشت به یک نقطۀ امن در دنیا منتقل شوند.  همین کار را هم کرد. تا پایان این پروژه در حزب باقی ماند و سپس بسیار متمدنانه از حزب جدا شد. این اولین بار نبود که او با مداخلۀ مسئولانه و هشیارانه جان بسیاری را نجات داد. در فروردین 1367، نزدیک به کنگرۀ شش کومه له، منصور حکمت به کمیتۀ مرکزی کومه له توصیه کرد که به حزب دموکرات  پیشنهاد آتش بس یک جانبه بدهد و این جنگ و خونریزی را متوقف کند. عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده با این پیشنهاد مخالف بودند. اما پیشنهاد تصویب شد و مانع خونریزی و مرگ بیشتر گردید.

  باج گیری بر اساس مظلوم نمایی قومی!

این روش ایجاد بلوا و فریاد “وای شوونیست فارس” بر یک منطق روانشناسانۀ باج گیری بر اساس مظلوم نمایی استوار است. این ناسیونالیست ها دلشان به حال مردم کردستان نسوخته. کردستان عراق و عملکرد احزاب ناسیونالیست کرد از 1991 ببعد یک سند غیر قابل رد از نقش سرکوبگرانۀ ناسیونالیسم است. رهبران ناسیونالیسم، بورژوازی و قدرت او را نمایندگی و از ستم مردم بنفع خود سوء استفاده می کنند. مردم کردستان نیز قربانی این سناریوی سیاهی که اینها وعده می دهند، خواهند بود.

ناسیونالیسم خجول

اگر ناسیونالیسم فاشیست با دروغ و فحش و لمپنیسم حمله ور شده، ناسیونالیسم خجول به “بحث و نقد” متوسل گشته است. اما دریغ از یک نقد عمیق و مستدل! مقادیری عبارت پردازی و سفسطه و سپس برچسب محور مقاومتی! این تمام آنچیزی است که در چنته دارند. این برچسب تهی و سطحی است؛ روشی تنبل از جانب کسانی که نه دانش چندانی دارند و نه حوصلۀ مطالعه سیاسی و تاریخی. من مقاله ای نوشته ام تحت عنوان: “محور مقاومت” تله ای برای چپ! روایت امریکا/اسرائیلی محور شرّ یا مقاومت.” در این مقاله توضیح می دهم که چگونه مقولۀ “محور مقاومت” به تله ای برای جنبش چپ و کمونیستی بدل شده است. در اینجا بخشی از مقاله را نقل می کنم و علاقمندان را به اصل مقاله رجوع می دهم.*

“در ادبیات چپ، بویژه از آغاز دور جدید نسل کشی اسرائیل در فلسطین، عبارت “محور مقاومت” مکان “شامخی” یافته است. تصویری که از این پدیده داده می شود، تصویر یک هیولای اسلامی است که منطقه و مردمِ آنرا تهدید می کند، امنیت منطقه را بخطر می اندازد و “دشمن اصلی” محسوب می شود. این توصیف عملا بر مبنای روایت آمریکا و اسرائیل پرداخته شده است. بخش عمدۀ چپ ایران روایت آمریکایی/اسرائیلی از موقعیت جمهوری اسلامی و این باصطلاح محور مقاومت در منطقه را، آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد، غورت داده اند.” ….

“آمریکا، اسرائیل و غرب یک روایت ساختگی را بخورد مردم دادند، اَکتور هایش را خود ساختند و به جان مردم انداختند. مثل یک فیلم هالیودی که نه برای پرده سینما بلکه به قصد کشتار و ویرانی یک منطقه ساخته شد. با این هیولای خود ساختۀ تروریسم اسلامی، میلیون ها نفر را به کام مرگ کشاندند و کل منطقه را به ویرانی کامل.”

“تمام دنیا این قصه را باور کرد. دنیا به دام این روایت دروغین افتاد و عمدتا به دو بخش تقسیم شد. مخالفین تروریسم اسلامی عمدتا به طرفداری از آمریکا و غرب یا امپریالیسم درغلتیدند و در سوی دیگر مخالفین امپریالیسم آمریکا، انسان هایی که جنایات آمریکا و غرب و اسرائیل را دهه ها تجربه کرده بودند عمدتا به سوی قطب دیگر گرایش پیدا کردند. منصور حکمت در سال 2001 پس از واقعۀ 11 سپتامبر و حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان بمنظور ساختن سدّی در برابر این تلّه، امپریالیسم آمریکا را بدرست تروریسم دولتی نامید و قطب سومی را در مقابل این دو قطب معرفی کرد: قطب سوم، قطب بشریت آزادیخواه، برابری طلب و انساندوستی که در برابر هر دو قطب تروریستی می ایستد.”….

بخشی از چپ از سر “نفرت عمیق بحقش از جمهوری اسلامی چشمان منتقدش را (پوشانده است) و عملا تمام روایت آمریکا و اسرائیل درباره نقش، موقعیت و قدرت این باصطلاح محور مقاومت را غورت داده است. تاثیر مخرب این روش و بینش را بویژه در دو سال نیم گذشته، از زمان آغاز نسل کشی اخیر اسرائیل در غزه مشاهده کرده ایم. چپ ایران در میان حیرت و نقد چپ جهانی عمدتا نقشی پاسیو در رابطه با نسل کشی غزه، در حمایت و همبستگی با مردم غزه و منطقه و در محکومیت اسرائیل، آمریکا و غرب داشته است.” …

“این تاکتیک اتفاقا بضرر جنبش چپ و بنفع جمهوری اسلامی و حماس تمام شده است. در نگاه مردم عدالت طلب، با وجدان، انساندوست و آزادیخواه، جمهوری اسلامی یک وجهۀ مثبت یافته است و مقام دروغین محور مقاومتی اش دارد با استقبال وسیعتر در سطح منطقه و جهان روبرو می شود.” (توصیه می شود به کل مقاله در وبسایت مراجعه شود.)

کلام آخر

افترا و اتهامات دروغین بسیار است. پاسخ به تمام آنها ضرورت ندارد. به اتهامات اصلی و محوری پاسخ گفتیم. خوانندگان می توانند خود به عمق دروغ و افترا پی ببرند. این تلاشِ مزورانه درعین حال عاجزانه است. این بسیج انسانی برای فحش و فضحیت حیرت انگیز است. معلوم است که بسیار از همه سو تحت فشار اند. دستشان رو شده است؛ نیمچه آبرو و اعتباری که داشتند پودر شده و به هوا رفته است. اینها تلاش های عاجزانه برای حفظ خود و کاهش خسارت است.

باید به مردم درباره اهداف و عملکرد این جریانات هشدار داد. اینها عناصر سناریوی سیاه اند. سناریویی که آمریکا و اسرائیل برای ایران رقم زده اند و دامن تمام مردم، منجمله کردستان را خواهد گرفت. مردم باید هم در مقابل این نیروهای باند سیاهی، هم در برابر اثرات و فجایع جنگ و هم علیه جمهوری اسلامی که بدنبال جنگ پنجه هایش را بر گلوی مردم محکم تر کرده است، سازمان یابند. وظیفه ای عظیم و حیاتی بر دوش رهبران عملی انقلابی و چپ قرار گرفته است.

آذر ماجدی

22 می 2026

https://www.azar-majedi.com/mk-l-t/s-s-gtm-aa/-7

About admin

Check Also

پرویز قلیچ خانی، آن که حماسه زیست ـ عباس منصوران

پرویز قلیچ خانی، آن که حماسه زیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *