قلم، آنگاه که از زبان فرودستان و پیکرهای تازیانهخورده سخن بگوید، دیگر ابزار نوشتن نیست؛ سلاح آگاهی است. دیوارهای بتنی زندان میتوانند تن را به زنجیر بکشند، اما فریاد قلمی را که به رنج و رهایی گره خورده است، نه. اهدای جایزهی بینالمللی «آزادی نوشتن پن/باربی ۲۰۲۶» به گلرخ ابراهیمی ایرایی و علی اسداللهی، فراتر از یک قدرشناسی ادبی، گواهی جهانی بر پایداری صداهایی است که زندان، پروندهسازی و سرکوب در طنین حقطلبیشان خللی پدید آورد.
گلرخ ابراهیمی ایرایی، نویسنده، کنشگر سیاسی و زندانی مقاومت، از چهرههای پایدار جنبش دادخواهی، کارزار«نه به اعدام» و انقلاب رهاییبخش «زن، زندگی، آزادی» است. او نخستینبار در شهریور ۱۳۹۳ / سپتامبر ۲۰۱۴ بازداشت شد؛ بازداشتی که به نوشتهای هرگزمنتشرنشده از او که علیه مجازات ضدانسانی سنگسار پرداخته بود، بازمیگشت. سپس اتهامهایی چون «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» برای او حکم شش سال زندان را درپی داشت.
سالهای بعد برای گلرخ، سالهای زندان، آزادی کوتاه، بازداشت دوباره، تبعید زندان به زندان و ایستادگی مداوم بود. او پس از تحمل بخش بزرگی از محکومیت نخست، در سال ۱۳۹۸ آزاد شد، اما دوباره بهسبب فعالیتهایش در زندان و بیرون زندان با پروندهسازی و بازداشت روبهرو شد. در ۴ مهر ۱۴۰۱ / ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۲، همزمان با موج سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بار دیگر در تهران بازداشت شد و اکنون در زندان اوین دوران محکومیت پنجسالهی خود را میگذراند.
برای گلرخ، قلم، ابزار افشای سرکوب، فقر، تبعیضهای جنسیتی، اجتماعی و طبقاتی، کشتار و حذف دگراندیشان است. قلم او در کنار زندانیان سیاسی، مادران دادخواه، زنان مقاوم، کارگران، فرودستان و محکومان به اعدام ایستاده است؛ و درست از همینرو، فعالیت او در امتداد «زن، زندگی، آزادی» معنا مییابد: رهایی زن، دفاع از زندگی در برابر ماشین مرگ، و آزادی در برابر سلطهی دین، دولت و سرمایه.
علی اسداللهی نیز شاعر، نویسنده، مترجم و صدایی پیوسته با ادبیات معترض و آزادیخواه است. در نگاه او و گلرخ، حق نوشتن از حق حیات، کار، نان و کرامت انسانی جدا نیست. آنان قلم را در قلب میدان نبرد اجتماعی وبرابری طلب معنا میکنند.
موضع کارگری و آگاهی و آزادیخواهانه هستهی پایداری آنان است. آنان از آزادی نوشتن سخن میگویند؛ اما نه آزادیای مجرد و بیریشه، بلکه آزادیای که با نان، کار، مسکن، سازمانیابی مردمان زیر ستم، اعتصاب، آموزش، درمان، برابری جنسیتی و رهایی از استثمار گره خورده است. در افق آنان، سانسور ادامهی همان نظمی است که کارگر را بیحق، زن را بیصدا، زندانی را بینام، تهیدست را بیآینده و معترض را مجرم میخواهد.
از همینرو، قلم گلرخ ایرایی، قلمی زنانه، شورشی و رهاییبخش است؛ قلمی برای سفرههای غارتشده، قیام گرسنگان، فرودستان، آموزگاران و فرهنگیان و بازنشستگان معترض، زنان فرودست، کودکان کار، کولبران، سوختبران و همهی آنان که زیر چرخدندههای سرمایهداری، استبداد دینی، ستمهای ملی و سرکوب جنسیتی خُرد میشوند.
اهمیت صدای گلرخ در پیوند او با مقاومت جمعی بند زنان اوین نیز آشکار میشود؛ بندی که در آن نامهایی چون پخشان عزیزی، وریشه مرادی، سپیده قلیان و دیگر زنان دربند، به نشانههای ایستادگی در برابر قتلهای حکومتی، سرکوب و تبعیض بدل شدهاند. آنان با اعتصاب، تحصن، بیانیه، سرود جمعی و پایداری روزمره، زندان را از سلولهای خاموشی به سنگر مقاومت مشترک بدل کردهاند؛ مقاومتی که رهایی زن را از رهایی جامعه، خلقهای تحت ستم، لغو اعدام و پایان استثمار جدا نمیداند.
نامهای که در ادامه میخوانید، پس از دریافت این جایزهی جهانی، از بند زنان اوین به بیرون فرستاده شده است.
از راهی دور به شما که برای گرامیداشت «آزادی نوشتن» در کنار هم ایستادهاید، سلام میگویم؛ از جهانی که در آن حقایق مجال آشکار شدن ندارند و شکستن اختناق و انقیاد، نه یک حق ساده، بلکه پیکاری دشوار در برابر حاکمانی است که منافعشان در گرو ترسی است که بر زبان و عمل سایه میاندازد.
اینجا بیپروا نوشتن از رنج مردمانی که علیه ستم به پا میخیزند، جرم است؛ و آنان که با قلم، پرده از تباهی برمیدارند و درد را پیش چشم جهانیان آشکار میکنند، در سکوت فرسوده میشوند، مجرم خوانده میشوند و سزاوار محاکمه!
نوشتن از رنج مردم تحت ستم، از فقر و نابرابری و سرکوب و کشتار سیستماتیک ـ که همواره بخشی از زندگیمان بوده است ـ اگرچه بیدغدغه نیست، اما روزنهای از امید است؛ انگیزهای برای مبارزه و محرکی برای غلیان خشم مردمی که خفگی را زندگی میکنند. خروش خشم آگاهانه و هدفمند آنان، به گواه تاریخ، تنها شیوهی برچیدن ستم خواهد بود.
ارتجاع حاکم، آزادی اندیشه و جسارت بیان را برنمیتابد؛ آنگاه که «قلم» بر چوبههای دار یورش میبرد، از فقر و نابرابری روایت میکند، بازتاب سفرههای خالی میشود و قیام گرسنگان را نوید میدهد.
پس به شکستن قلم برخاستند؛ قلمی که واقعیت تلخ موجود را به افق روشن فردا پیوند میزند و سکوتی را که بیش از یک قرن سلطهی «شیخ و شاه» بر ما تحمیل کرده است، با آگاهی اجتماعی، آگاهی سیاسی و آگاهی طبقاتی درهم میشکند؛ آگاهیای که رهاییبخش محرومان و تودههای تحت ستم است.
مینویسیم برای مقابله با حذف فیزیکی انسان، با نادیدهانگاشتن اندیشه، با حذف باور و حقوق سیاسی، ایدئولوژیک و اجتماعی؛ برای مقابله با حذف ارزشها و عقایدی که همواره به طرد و گوشهنشینی وادار شدهاند.
مینویسیم، حتی اگر آزادیمان به بند کشیده شود؛ حتی اگر تهدید و تحدید شویم، به تبعید رانده شویم یا جانمان را فدا کنیم. ما این مبارزه را طی سالیان سلطهی بیامان دیکتاتورها، زیر یوغ استثمار و ارتجاع، بر فراز کوهها، از دل جنگلها و در خیابانهای شهرهایمان، در خاورمیانهای که همزمان مورد چپاول استعمار و تهاجم ارتجاع بوده است، به شعر و شعار، با جان و خون سرودهایم و در آن نقش آفریدهایم.
آنگاه که «قلم» نوشتن میآغازد تا از رنج مردم بگوید، نه در مرز میگنجد، نه در نژاد و ملیت، نه در جنس و رنگ.
«قلم» فریاد رنجی مشترک میشود در برابر ستم؛ برای ما که در نبردی نابرابر پا به میدان گذاشتهایم.
«قلم» فریاد میشود بر سفرههای بینان. فریاد میشود بر زبان مادران اندوه، آنگاه که بر جنازههای سربداران رشید، بر ارابههای مرگ بهسوی گورهایی بینشان، اشک میریزند.
فریاد میشود با کودکان فلسطین، آنگاه که خشم اشغال را در کولهبار آوارگی بر دوش میکشند و رؤیاهایشان با خاکستر برجایمانده از درختان زیتونِ سوخته از کین دژخیم، دود میشود و به هوا میرود.
فریاد میشود در آن آخرین نگاه ترسیدهی دختران میناب؛ در غبار و خون و گیسهای آشفتهی ماسیده بر گردنهای نحیفشان.
فریاد میشود در دادخواهی ماهمنیر مولاییراد، مادر کیان پیرفلک؛ آنگاه که از میان بازیهای کودکانهی کیان، فرزند کشتهشدهاش در اعتراضات ایذه، اندوهی بیپایان را به یاد میآورد و مینویسد: ظلم پایدار نیست و ظالم به سزای عملش خواهد رسید.
«قلم» فریاد میشود بر هر رنجی و بر هر ستمی، در هر گوشهی جهان. و اگر جز این باشد، اگر به مصلحت بچرخد، اگر به توجیه قدرت و تطهیر ستم برخیزد، دیگر قلم نیست؛ تیغی است در دست جلاد، مُهری است بر فرمان سرکوب، و زبانی است برای خاموش کردن حقیقت.
از زندان، از دل دیوارهایی که برای خاموشی ساخته شدهاند، به شما که آزادی نوشتن را گرامی میدارید، میگویم: نوشتن، تا زمانی که رنجی بر زمین مانده است، وظیفه است؛ و قلم، تا زمانی که انسانی در بند است، باید علیه بند بنویسد.
شبکهی جهانی برای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، خواهان آزادی فوری و بیقیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف و لغو فوری اعدامها در ایران است.
#نه_به_اعدام
https://t.me/kajarOfficialChannel