جنبش اعتلایی در فقدان وضعیت انقلابی! ـ احمد بخردطبع

آنچه از هفتم دی ۱۴۰۴ (۲۸ دسامبر 2025)، در ایران گذشت و سراسر جامعه را خونین نمود، در اذهان جهانی باقی خواهد ماند. چرا که امواج خروشان جمعیت های عظیمی را که به دلیل فقدان حقوق اولیه ی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جنسیتی، خیابان ها را به گونه ای صلح آمیز با شعارهای اعتراضی در می نوردیدند، از طرف قدرت سیاسی شیعه ی اسلامی که حداقل ناچیزی را در جامعه تشکیل میدهند، به خاک و خون کشیده شدند. زیرا اعتراضات انقلابی مردم سراسر کشور در جنبش یاد شده ی فوق بدون حداقل هماهنگی در راستای ساختارهای رهبری شورایی یا خرد جمعی و بسیج سراسری آن در کارخانه ها و شرکت های صنعتی، خدماتی، آموزشی، درمانی و حتا سربازی جهت شکاف در ماشین دولتی عمل می نمود و در نتیجه شرکت اقشار آگاه جامعه نیز بدون سازماندهی منسجم شورایی و در فقدان موجودیت ارتباط و تماس های سراسری، قادر به گفتمان و تصمیم گیری از نوع “کنگره ی مخفی شورایی” برای انسجام همه جانبه، حداقل در ضرورت طرح شعارها و در تعاقب آن ایجاد کمیته های اعتصاب عمومی، کاملن بی بهره بود.

نتیجه آنکه با پراکندگی مبارزاتی، نمی توان پاسخ گوی روند پیکاری باشیم که بتواند شکاف را در حاکمیت تعمق هر چه بیشتری بخشد. این درست است که پائینی ها (آنهم در فقدان سازماندهی) نمیخواهند چون گذشته حکومت شوند ولی بالایی ها به آن درجه از شکاف نرسیده بودند که بازتاب عمیق و گسترده ای از خود بجای گذارد و در چنین مسیری اگر عامل عدم بسیج منسجم و ساختاری شورایی نیروهای کار و توده ای را بدان اضافه نمائیم، صحبت کردن از “وضعیت انقلابی”، مفهوم واقعی خود را از دست میدهد و در نهایت در فقدان خودمدیریت طبقاتی، جان عظیم عزیزان ما در سراسر ایران، گوشت دم توپ و سلاح های جنگی جنایت کاران اسلامی می شوند.

همانطور که میدانیم؛ لنین چنین وضعیتی را “قانون اساسی انقلاب” می نامد و در چنین محوری که اهمیت بسزایی برای پیشبرد انقلاب دارد با آنالیز منطقی و جامعه شناسانه به تشریح آن پرداخته که در زیر ملاحظه می کنیم:

«قانون اساسی انقلاب که تمام انقلاب ها و از جمله هر سه انقلاب روسیه در طول قرن بیستم صحت آنرا تایید کرده اند، نکات زیرین را در بر دارد. برای انجام انقلاب کافی نیست که توده های استثمار شونده و ستمزده به عدم امکان ادامه ی زندگی کهنه بشیوه ی کهنه پی برده خواستار دگرگونی آن باشند. برای انجام انقلاب لازم است که استثمارگران نیز نتوانند بشیوه ی سابق زندگی و حکومت کنند. انقلاب فقط زمانی میتواند پیروز گردد که “پائینی ها” ادامه ی زندگی بشیوه ی کهنه را نخواهند و “بالایی ها” ادامه ی حکومت بشیوه ی کهنه را نتوانند. این حقیقت را بصورت دیگر میتوان چنین بیان داشت: انجام انقلاب بدون بروز بحران همه گیر در سراسر کشور (یعنی بحرانی که هم استثمارشوندگان و هم استثمارگران را در بر گیرد) امکان پذیر نیست. بنابراین  برای انقلاب میباید: اولا اکثریت کارگران (یا بهرحال اکثریت کارگران آگاه، اندیشمند و از نظر سیاسی فعال) ضرورت انقلاب را بحد کمال دریابند و آماده باشند بخاطر آن مرگ را پذیرا شوند؛ ثانیا طبقات حاکمه در زمینه اداره امور دولت بچنان بحرانی دچار شده باشند که حتی واپس مانده ترین توده ها را نیز بمیدان سیاست بکشاند (نشانه هر انقلاب اصیل عبارتست از افزایش سریع یعنی ده برابر شدن و حتی صد برابر شدن تعداد عناصر مستعد مبارزه ی سیاسی در میان توده ی زحمتکش و ستمزده ای که پیش از آن بی عمل و عاطل مانده بود) و دولت را ناتوان کند و سرنگونی سریع آنرا برای انقلابیون میسر سازد……  ۱) تمام نیروهای طبقاتی دشمن ما بحد کافی سر درگم شده باشند، بحد کافی با هم ستیز کرده باشند و در مبارزه ای برون از حیطه قدرتشان خود را بحد کافی ناتوان کرده باشند؛ ۲) تمام عناصر متزلزل، مردد، نا استوار، لایه های میانین یعنی خرده بورژوازی و دمکراسی خرده بورژوایی بشکلی متمایز و برون از جمع بورژوازی، خود را بحد کافی در برابر خلق رسوا ساخته و با ورشکستگی عملی خویش بحد کافی بی آبرو شده باشند و ۳) در محیط پرولتاریا  گرایش روحیات عمومی بسوی پشتیبانی از قاطع ترین و متهورانه ترین اقدامات انقلابی علیه بورژوازی آغاز گردیده و این روحیات بشدت رو به اوج باشد. در چنین صورتی لحظه انقلاب فرا رسیده و در چنین صورتی پیروزی ما، چنانچه تمام شرایطی را که در بالا بر شمردیم و به اختصار بیان داشتیم، بدرستی در نظر گیریم و لحظه ی عمل را بدرستی برگزینیم، تامین است.» (۱).

مفاهیم “قانون اساسی انقلاب” تشریح شده در فوق بوسیله لنین واقعیت انکار ناپذیر ی را به اثبات میرساند که در جنبش اعتلای انقلابی ایران، ما از مفاهیم روند عملی چه در ارتباط با “استثمار شوندگان” و چه در رابطه با تناقض و شکاف عمیق در “بالایی ها” بی بهره بودیم و حاکمیت اسلامی جنایتکار که در مدت ۴۷ سال با فرهنگ وارونه نگر یعنی ایدئولوژیک که از واقعیت های موجود اجتماعی فاصله گرفته است و در نتیجه ابعاد و عمق آن چنان به فاجعه های اقتصادی و سیاسی رسیده است که از خود سنت دزدی، عمل مافیایی، دروغگویی و کشتار ها را در صحن جامعه انتشار داده است. بیهوده نیست که در بعضی از مناطق، مردم مساجد را به آتش کشیده و یا تخریب می کردند و یا زمینه را حتا برای لایه های تقریبن ناچیزی از مردم نسل جدید آماده نماید که خواهان برگشت خاندان پهلوی به ایران شوند که آقای رضا پهلوی بعنوان عنصر سرسپرده ی دولت راست افراطی و تروریستی اسرائیل به رهبری “نتانیاهو”، هوای قدرت گیری دوباره ی خاندانش را نماید تا بساط دوباره ی بگیر و به بندهای دوباره سیاسی را همانند پدر خود در جامعه حاکم سازد. یادمان بماند؛ حتا آن کسانی که از مفاهیم بد و بدتر، بد را انتخاب میکنند، عواقب تمام مضرات بدی ها را در آینده احساس خواهند نمود. بگذریم که به باور من رضا پهلوی شانس دوباره ی قدرت گیری را نخواهد داشت زیرا ترامپ نصایح پوتین را بکار خواهد بست و بیش از بیش بر خلاف نتانیاهو، بدنبال قدرت گیری جناح های دیگری  از جمهوری اسلامی است.

ولی چپ های انقلابی و انقلابیون کمونیست باید عمیقن هوشیار باشند تا در آینده علاوه بر افشای سلطنت طلبان و نظام پادشاهی، نیروهای دیگر مذهبی در هر شکل و لباسی خود را آراسته کرده باشند و برخلاف حاکمیت لائیک، بدنبال تحقق دوباره ی مذهب در قدرت سیاسی (چه با ولایت فقیه و چه بدون ولایت فقیه)، ممانعت جدی صورت گیرد زیرا دیگر نباید اشتباهات جنایت بار سال ۱۳۵۷ تکرار شود و از همه مهمتر منطق مبارزه ی طبقاتی و ضد سرمایه داری در راس مفاهیم آزادیخواهی قرار گیرد.

مختصری در مورد تظاهرات شنبه ۱۷ دسامبر در پاریس:

در تظاهرات شنبه ۱۷ دسامبر ما با جمعیتی نزدیک به چهار هزار نفر ایرانی ها، بویژه فرانسوی ها مواجه گشتیم. این تظاهرات بوسیله ی “کلکتیو سندیکایی” مرکب از پنج سندیکا که به محکومیت سرکوب و کشتار تظاهر کنندگان در ایران، بسیج و سازماندهی شده بود. در این تظاهرات بویژه کوردها شرکت فعالانه ای داشتند و شعارهای آزادیخواهی و سوسیال دموکراتیک را عنوان می ساختند که ضرورت هم داشت و در این زمینه و با طرح اینگونه شعارها از نظر من هیچ اختلافی نمی تواند در میان باشد. ولی این ضرورت کافی نبود و همایشی که از طرف ۵ اتحادیه های کارگری صورت گرفته بود انتظار تبلیغ شعارهای طبقاتی در کنار گفتمان های صرفن آزادیخواهانه را نیز داشت. کسانی که با جنبش کارگری در پاریس آشنایی دارند، واقف اند که چگونه و در چه شرایطی “کلکتیو سندیکاها” در سال ۲۰۱۰ ایجاد گشته است و تا چه اندازه فعالین کارگری پاریس بویژه “همبستگی سوسیالیستی با کارگران در ایران” در آن سهم بسزایی داشته و از اهداف غایی آن نیز آگاهی دارند. ولی با این همه تظاهرات علیه خفقان و کشتار، فاقد طرح شعارهای طبقاتی نیروهای کار بود. باستثنای یک مورد که مبارزی بنام “لاله حسین زاده” که از آلمان برای شرکت در این تظاهرات به پاریس آمده بود و از آنجا که دقایقی بلندگو را به وی سپرده بودند، شعار “نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری” را مطرح ساخت.

فعالین کارگری در پاریس در چنین زمینه هایی باید کمال دقت را مبذول دارند که در همایشاتی که بخصوص از طرف نیروهای کارگری صورت می گیرد، به سهم خود ابتکار عمل را از دست ندهند. این درست است که پاریس با کشورهای دیگر اروپایی در راستای سازماندهی همایشات کم و بیش تفاوت دارد. بعنوان نمونه اگر در استکهلم به یمن موجودیت “حزب کمونیست ایران” و یا “حزب کمونیست کارگری ـ حکمتیست” و…، پرچم های سرخ به اهتزاز می آیند و شعارهای طبقاتی ـ کارگری” تبلیغ می شوند، ما متاسفانه و رویهم رفته در پاریس فاقد چنین سنت های مبارزاتی میباشیم که نتیجه آن می شود که در همایش سازماندهی شده از نهادهای کارگری، فقط در چارچوب شعارهای آزادیخواهانه محبوس شویم و نیروهای غیر کارگری با محتوای دموکراسی بورژوایی سرآمد پیشبرد تظاهرات شوند.

ما در شرایط ویژه ای قرار داریم؛ زیرا از یک طرف سلطنت طلبان با لابی های آن (که می توانند سلطنت طلب هم نباشند ولی به دلایل مواضع مصلحتی ناسیونالیستی، مستقیم یا غیر مستقیم چشم گوشی به آنها و دوستان اسرائیلی داشته باشند)، اراده دارند که از وزن عناصر چپ و انقلابی در پاریس بکاهند و با اتهامات ناروا به رفقایی که علیه تجاوزات آشکار دولت تروریستی نتانیاهو علیه فلسطینی ها مبارزه می کنند، نظیر اقدام علیه تشکل های کوردی و فردا شاید آذری، فعالیت های کارگری ـ انقلابی را باصطلاح خدشه دار سازند. معتقدم که به اینگونه مسائل نباید فعالین کارگری عکس العمل نشان دهند و با سکوت از کنارشان بگذرند، ولی طرح شعارها و خواسته های طبقاتی را نباید به فراموشی سپرد و می توان آنرا همواره عملی ساخت.

احمد بخردطبع

پاریس ۵ بهمن ۱۴۰۴  ـ   ۲۵ ژانویه ۲۰۲۵

منابع:

  • (۱) ـ “بیماری کودکی “چپگرایی” در کمونیسم” ـ لنین ، منتخب آثار، صفحات ۸۰۵ و ۸۰۷ و ۸۰۸. تاکیدات و پرانتز ها همه جا از لنین است.

About admin

Check Also

بیانیه ـ آزادی، رفاه، برابری در گرو تبدیل جنگ به انقلاب است

جمهوری اسلامی در بی‌سابقه‌ترین قتل عام‌ تاریخ معاصر ایران، با کشتاری از پیش‌ برنامه‌ریزی‌شده، سازمان‌یافته، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *