بیانیه درباره “تفاهم نامه” جمهوری اسلامی و دولت آمریکا

پیش‌تر گفته‌ایم که در تاریخ ایران تا پیش از دوران مشروطه مردم این سرزمین در عرصه سیاست همواره دست به دست شده‌اند، گاه از دست حکومت‌های استبدادی در معرض فروپاشی به متجاوز خارجی پناه برده‌اند، و گاه بر استبداد حکومت‌های مستقر چشم پوشیده و ترجیح داده‌اند از دست متجاوز خارجی به حکومت‌‌ پناه ببرند. در دوران مشروطه، این روند تاریخی متوقف شد و مردم هم علیه استبداد داخلی به پا خاستند و هم در مقابل متجاوز و استعمارگر خارجی ایستادند. این توقف اما دولت مستعجل بود و پس از مدت کوتاهی باز در بر همان پاشنه قدیم چرخید: مردم از اوضاع فروپاشیده ناشی از جنگ جهانیِ استعمارگران با یکدیگر ناگزیر به استبداد سلطنتیِ پهلوی اول متوسل شدند. این وضع تا انقلاب ۱۳۵۷ ادامه یافت، اما در این انقلاب مردم باز هم دست به دست شدند، منتها این بار از دست استبداد سلطنتیِ پهلوی دوم به استبداد دینیِ روحانیت شیعه. از ۵۷ به‌بعد، به مرور نخست در قالب خواست اصلاحات و بعد در هیئت شورش‌های براندازانه و سپس با جنبش آزادی‌خواهانة «زن، زندگی، آزادی» مخالفت خود را با استبداد حاکم نشان دادند، اما سرکوب شدند و جز در مورد الغای حجاب اجباری در خیابان از مخالفت خود طرفی نبستند.
داستان از این قرار ادامه داشت تا این‌که به‌دنبال حمله‌های پی در پیِ اسرائیل به غزه و نیز حزب‌اله لبنان و دیگر نیروهای نیابتیِ جمهوری اسلامی در منطقه و به‌ویژه با کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، و سپس سرنگونی رژیم بشار اسد و به قدرت رسیدن «جبهه تحریر الشام» با حمایت آمریکا و ترکیه، پاسداران جمهوری اسلامی در سوریه فرار را بر قرار ترجیح دادند. در داخل ایران نیز در پی تشدید فعالیت رسانه‌های سلطنت‌طلب همچون «ایران اینترنشنال» و «من و تو» و … هواداری از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی برای به قدرت رساندن سلطنت در ایران در میان بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی در داخل کشور به‌ویژه سلطنت‌طلبان تشدید شد، به‌طوری که حتی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، که در چهار دهه اخیر برای اولین بار پرچم «آزادی» را به‌عنوان خواست اصلی کل مردم برافراشت، تحت شعاع شعار «جاویدشاه» قرارگرفت و سلطنت‌طلبان خواهان استقرار نظام پادشاهی از طریق جنگ و حمله نظامی قدرت‌های استعمارگر سرمایه‎داری غربی به جمهوری اسلامی شدند. اوج اظهار وجود این گرایش سال ۱۴۰۴ و جنگ‌ ۱۲روزه و سپس جنبش روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ بود که به قتل عام بی‌سابقه مخالفان انجامید، که به‌نوبه خود جنگ ۴۰روزه را در ۹ اسفند ۱۴۰۴ رقم زد. جنبش اعتراضیِ مردم آشکارا تحت شعاع جنگ قرار گرفت و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل در واقع مردم را به طرف جمهوری اسلامی سوق داد، و به این ترتیب روند تاریخیِ دست به دست شدن مردم به نوعی تکرار شد. محاسبه سلطنت‌طلبان، که آمریکا و به‌ویژه اسرائیل به کمک آنها آمده بودند، این بود که با کشتن علی خامنه‌ای جمهوری اسلامی از هم خواهد پاشید و زمینه برای کسب قدرت سیاسی از سوی آنان در داخل فراهم خواهد شد. نه تنها چنین نشد، بلکه جمهوری اسلامی از یک‌سو با بستن تنگه هرمز آمریکا و اسرائیل و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس را گام به گام به عقب‌نشینی واداشت و، از سوی دیگر، هم خیابان را به‌طور کلی از دست مخالفان بیرون آورد و هم زندانیان دستگیرشده در جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ و نیز جنبش «زن، زندگی، آزادی» را فلّه‌ای اعدام کرد.

اکنون که دو طرفِ جنگ به «تفاهم» رسیده‌اند، می‌توان با قطعیت کامل گفت که آشکارترین نتیجه جنگ ریختن آب پاک روی توهّم کسانی بود که می‌پنداشتند – و چه بسا هنوز هم بپندارند – که جنگ و استعمار و حمله نظامی سرمایه‌داری «دموکراتیک» آمریکا به سرمایه‌داری استبدادیِ جمهوری اسلامی برای مردم ایران آزادی و رفاه به ارمغان خواهد آورد. تردیدی نیست که مردم ایران در این جنگ لطمه زیادی خوردند. ده‌ها هزار نفر از مردم از جمله کودکان دانش‌آموز کشته و زخمی شدند و چندین هزار خانه مسکونی ویران شد. تجمع‌های اعتراضی یکسره از میان رفت و خفقان کامل بر فضای جامعه حاکم شد. سرکوب آزادی‌های دوفاکتو، ایجاد فضای رعب و وحشت به ویژه بازداشت و اعدام معترضان و مخالفان شدت و حدتی بیش از پیش یافت. برخی زیرساخت‌ها و مراکز تولیدی نابود شدند و فشار اقتصادی به مردم بیشتر شد و میلیون‌ها نفر به بیکارانی اضافه شدند که از همان روز نخست با قطع اینترنت بیکار شده بودند. ماشین نظامی- بوروکراتیک جمهوری اسلامی و گردانندگان آن نیز خسارت فراوانی دید که به‌طبع تاوان آن را نیز مردم بعدها باید بپردازند. اما، با این همه، محاسبه آمریکا و اسرائیل نیز اشتباه از کار درآمد. آنها به هیچ‌وجه فکر نمی‌کردند که جمهوری اسلامی از یک‌سو نقطه قوت اصلیِ خود یعنی قدرت سرکوب‌ داخلی‌اش را به میدان جنگ با دشمن خارجی نیز بیاورد و با استقرار این قدرت در خیابان‌ و در همان حال مرعوب‌کردن مخالفان از راه تشدید اعدام‌ها مانع هرگونه تحرک مخالفان داخلی شود و، از سوی دیگر، تنگه هرمز را ببندد و به این ترتیب روی نقطه ضعف اساسیِ کل سرمایه‌داری غرب یعنی اقتصاد بحران‌زده آن دست بگذارد، دوگانه‌ای که نشان داد سرمایه‌داری‌های استبدادی از نوع ایران در جنگ با سرمایه‌داری‌های «دموکراتیک» نه تنها دست‌بسته نیستند بلکه می‌توانند به‌راحتی سرمایه‌داری‌های «دموکراتیکِ» نئولیبرال را به دردِ سر بیندازند و حتی به عقب‌نشینی وادارند. البته دموکراسیِ سرمایه‎دارانه کشورهای غربی نیز هرگز نتوانسته مانع جنگ‌افروزی و نظامیگری این کشورها شود. این واقعیت را هیچ‌کس بهتر از جورج بوش (پسر) بیان نکرد آن‌گاه که در واکنش به مخالفت و راه‌پیمایی ده‌ها هزار نفر از مردم کشورهای غرب در مخالفت با تجاوز نظامی و لشکرکشی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ گفت: دموکراسی یعنی همین! مردم مخالفت خودشان را بیان می‌کنند و ما هم کار خودمان را می‌کنیم! با این همه، برای سرمایه‌داری بهتر آن است که حتی بساط همین مخالفت بی‌خاصیت اما هزینه‌بر و دردسرساز برچیده شود، و این همان الگویی است که اکنون سرمایه‌داری‌های استبدادی از نوع چین و روسیه و کره شمالی و ایران آن را نمایندگی می‌کنند، جوامعی که بی آن‌که از نظر سیاسی رها شده باشند به‌لحاظ اقتصادی متکی به شیوة تولید سرمایه‌داری هستند.

در یک جمع‌بندی کلی و با توجه به مفاد «تفاهم‌نامه» جمهوری اسلامی و دولت آمریکا، می‌توان نتایج جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی را چنین خلاصه کرد:
۱- جنگ نشان داد که امید به رهایی سیاسی جامعه ایران از راه حمله و تجاوز نظامیِ قدرت‌های سرمایه‌داری استعمارگر توهّم محض است و جز تقویت استبداد از یکسو و کشتار و ویرانی از سوی دیگر نتیجه‌ای ندارد. این تجربه در عین حال درس بزرگی به بخشی از مردم به‌ویژه جوانانِ نسل پس از انقلاب ۵۷ داد، جوانانی که به جای آن‌که روی پای خود بایستند درمانده و ناکام از به زیرکشیدن استبداد فریب تبلیغات رسانه‌های وابسته به قدرت‌های استعمار را خوردند و به این قدرت‌ها دخیل بستند.
۲- جنگ تومار سلطنت‌طلبیِ متکی به اسرائیل و آمریکا را به‌عنوان بدیل سیاسیِ جمهوری اسلامی در هم پیچید و این گرایش سیاسی را سخت تضعیف کرد.
۳- جنگ نشان داد که سرمایه‌داریِ آمریکا در چنان بحرانی فرو رفته است که حکومتی استبدادی و قرون وسطایی چون جمهوری اسلامی با دست گذاشتن بر نقطه ضعف اساسیِ این سرمایه‌داری یعنی نیاز به کسب سود و انباشت هرچه بیش‌ترِ سرمایه برای رقابت با دولت‌های دیگر به‌ویژه چین قادر است او را به عقب‌نشینی وادارد. در توافق کنونی، آمریکا حتی از توافق «برجام» در سال ۲۰۱۵، که ترامپ در سال ۲۰۱۸ مانع اجرای آن شد، دست پایین‌تری دارد. ترامپ می‌کوشد بازشدن تنگه هرمز را به‌عنوان پیروزی خود به مردم آمریکا بقبولاند و بفروشد، حال آن‌که این تنگه تا پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ به‌طور کامل باز بود و همه کشتی‌ها از آن عبور می‌کردند بی آن‌که هیچ عوارضی بپردازند. مورد مهم دیگری که دست برتر جمهوری اسلامی را در توافق کنونی نشان می‌دهد، گره زدن آتش‌بس با آمریکا به آتش‌بس در لبنان است، به‌طوری که از طریق آمریکا می‌تواند حمله اسرائیل به حزب‌الله لبنان را مهار کند. جمهوری اسلامی با گنجاندن این مورد در توافق، دولت آمریکا را در وضعیت بغرنجی قرار داده است: اگر از اسرائیل حمایت کند، توافق با ایران را به خطر می‌اندازد و تنگه هرمز احتمالاً دوباره بسته می‌شود و قیمت سوخت دوباره بالا می‌رود، و اگر بخواهد به توافق با ایران پای‌بند بماند، رابطه‌‌اش با اسرائیل و به‌ویژه لابی سرمایه‌داران یهودیِ طرفدار اسرائیل در آمریکا به خطر می‌افتد. البته اگر آمریکا در نهایت مجبور به انتخاب یکی از این گزینه‌ها شود، بی‌تردید حمایت از اسرائیل را انتخاب خواهد کرد، که در آن صورت باید به جنگ با ایران ادامه دهد و از خیر توافق بگذرد.
۴- از همه اینها مهم‌تر این است که جنگ همان روند دست به دست شدن تاریخیِ مردم یعنی ناتوانی سیاسیِ جامعه ایران برای رهایی سیاسی از چنگ استبداد تاریخی را تداوم بخشید و مبارزه برای رهایی را تحت شعاع این روند قرار داد. در زیر سایه سهمگین جنگ، حتی همان اعتراض‌های کم‌توانِ پیش از جنگ، اگر نگوییم یکسره خاموش شده، بسی کم‌توان‌تر از پیش شده و به‌ویژه اعتراض به قتل عام هولناک دی‌ماه ۱۴۰۴ انگار به فراموشی سپرده شده است. در مقابل، تیغ تیز سرکوب استبداد به‌مراتب تیزتر از پیش شده است و روند بی‌وقفة اعدام با چنان شتابی پیش می‌رود که گویی سر بازایستادن ندارد.

با این همه و به‌رغم آن‌که به‌هیچ وجه نمی‌توان به صلح پایدار امید بست، همین توافق نیم‌بند و شکننده نیز به سود مردمِ بلادیده و زخم‌خورده ایران است، زیرا فرایند تقویت جمهوری اسلامی و تضعیف مردم را، اگر نگوییم متوقف، دست‌کم دچار وقفه می‌کند، و همین زنگ تنفس فرصتی به‌دست می‌دهد برای آن‌که به‌ویژه مزدبگیران، که در زیر فشار گرانی کمرشکن نفس‌شان بند آمده، جان تازه‌ای بگیرند و با از سرگیری اعتراض‌های خود برای دست‌یابی به آزادی و رفاه و برابری به این حقیقت تاریخی امیدوار باشند که ظلم هیچ‌گاه پایدار نمانده است و نخواهد ‌ماند.

کانال تلگرام منشور آزادی، رفاه، برابری

۳ تیر ۱۴۰۵

منشور_آزادی_رفاه_برابری

@Azadi_Refah_Barabari

About admin

Check Also

در گذرگاه شب؛ درباره ی اعتراضات دی ۱۴۰۴ ـ محمدرضا حنانه

در گذرگاه شب ؛ درباره اعتراضات دی ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *