یادداشت تفاهم، فرصتی برای بقا و جنگ در ایران ـ عباس منصوران

تفاهم‌های کاغذی بی‌پایه و بی‌تضمین‌اند؛ گسل اصلی باندهای حکومتی و جامعه، تنها با نیروی اجتماعی جامعه جابه‌جا می‌شود. نیروی سوم- نیرویی که- از مسیر سازمان‌یابی از پایین و شوراها، به این تعلیق موقت پایان می‌دهد و بر ویرانه‌های حکومت مافیایی، زندگی آزاد، برابر و انسانی را رقم خواهد زد.

در متن گسترده‌تر، بحران و جنگ در خاورمیانه، ستیزی منطقه‌ای نیست. در افق بازآرایی ژئوپلیتیک «خاورمیانه‌ی جدید»، سناریوهای جنگ جهانی سوم، نیازهای امپراتوری‌های تولید جنگ‌افزار و بحران‌های ساختاری سرمایه‌ی جهانی قابل تحلیل است؛ جایی که رقابت‌های گرگ‌منشانه میان بلوک‌های قدرت ــ به‌ویژه آمریکا، چین و روسیه ــ برای چنگ‌اندازی بر زنجیره‌ی تأمین نیازهای سرمایه و منابع حیاتی، آتش جنگ‌ها و سرکوب توده‌ها را شعله‌ور نگه می‌دارد.

در چنین بستری، امضای پیش‌نویس ۱۴ ماده‌ای موسوم به «یادداشت تفاهم الیزه» در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ توسط دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان ــ «رئیس‌جمهوری» بی‌اختیار که در نقش نعش سیاسیِ زیر سیطره‌ی سپاه پاسداران ظاهر می‌شود ــ نه نشانه‌ی توافقی واقعی، بلکه تاکتیکی پرهیاهو و موقت است. این سند، که قرار است از ۱۹ ژوئن در سوئیس موضوع گفت‌وگو قرار گیرد، برخلاف تبلیغات رسمی دو طرف، نه یک توافق پایدار، بلکه چارچوبی لرزان برای تعلیق موشک‌پراکنی و پهپادپرانی‌های متقابل و نوعی استراحت میان دو نیمه‌ی بازی «بی شرف‌ها» است.

این یادداشت تفاهم از دل خاکستر ضربات سنگین نظامی یک ساله‌ی اخیر و سپیده‌دم ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ بیرون آمده است؛ حملاتی از سوی ایالات متحده و اسرائیل که لایه‌های امنیتی، تأسیسات هسته‌ای و مجتمع‌های کلیدی بیت رهبری را هدف گرفت و موازنه قدرت را دگرگون کرد. این سند اکنون ماراتنی ۶۰ روزه را آغاز می‌کند؛ بازه‌ای شکننده که دشوارترین مسائل ژئوپلیتیک را به آینده موکول می‌سازد.

آنچه رخ داده، نه پایان بازی، بلکه ایجاد نوعی صلح مسلح و خرید وقت برای بازیگران اصلی است؛ وضعیتی تعلیقی که در آن جامعه و مطالبات ساختاری مردم کاملاً غایب‌اند. این تفاهم حتی واجد ویژگی‌های یک آتش‌بس چندروزه هم نیست، بلکه تعلیقی میان فروپاشی، تسلیم و آماده‌سازی مرحله بعدی ضربه نهایی است؛ چرا که هر بند از یک توافق واقعی، با منافع باندهای حاکم، اقتصاد پادگانی و شبکه‌های نیابتی در تضاد مطلق قرار دارد. رژیم در پی خرید زمان برای بقا تا فردا است، در حالی که واشنگتن اهرم‌های فشار و محاصره را حفظ کرده است. برای توده‌های مردم اما این تفاهم کاغذی نه نانی به سفره‌ها می‌آورد و نه اعدام‌ها را متوقف می‌سازد؛ گسل اصلی میان جامعه و حاکمیت اسلامی دهان گشوده و فعال باقی مانده است.

۱تفاوت ساختاری برجام ۲۰۱۵ و تفاهم ۲۰۲۶ ترامپ

بررسی تفاوت‌های بنیادین یادداشت تفاهم ۲۰۲۶ با برجام ۲۰۱۵، بن‌بست ساختاری و بی‌افقی حاکمیت تهران را به شفاف‌ترین شکل ممکن نمایان می‌کند.

برجام ۲۰۱۵ توافقی حقوقی، بلندمدت و مبتنی بر دکترین «ادغام رژیم در نظم جهانی» و دورسازی آن از اوراسیای پوتینی- الکساندردوگینی بود. به ارزیابی واشنگتن، دیپلماسی کلاسیک و گشایش‌های مالی ساختاری، حکومت را مهار می‌کرد. با تفکیک عمدی پرونده موشکی و منطقه‌ای، میلیاردها دلار پول نقد به شریان‌های رژیم تزریق شد. حکومت نیز با غارت این منابع، شبکه‌های نیابتی خود را در خاورمیانه تقویت کرد، ماشین سرکوب را مجهزتر ساخت و با خرید وقت، اورانیوم ۳.۵ درصدی را به بالای ۶۰ درصدی رساند و هزاران موشک هایپرسونیک و پهپاد‌های تهاجمی تولید کرد. برجام گشایشی ساختاری بود بی‌آنکه رژیم از اهداف ایدئولوژیک خود عقب بنشیند.

در برابر، توافق ۲۰۲۶ ترامپ مشروط به عملکرد و فاقد چشم‌انداز پایدار است؛ نوعی بازتولید مدل «ونزوئلایی‌کردن» برای تسلیم آشکار یک رژیم درهم‌فروپاشیده. ترامپ خواهان معامله‌ای متفاوت بود که علاوه بر هسته‌ای، برنامه موشکی، سپاه، شبکه‌های نیابتی و به‌ویژه حذف حزب‌الله از مرزهای اسرائیل را در بر گیرد.

در این سند، هیچ لغو دائمی تحریم‌ها در کار نیست و امتیازات، قطره‌چکانی و منوط به اجرای تعهدات عینی‌اند. ایالات متحده تنها نیروهایش را از محاصره جزایر ایران کمی عقب می‌کشد اما در منطقه می‌ماند. تحریم‌ها، تهدید بمباران و کنترل مالی همچنان پابرجا هستند. این مدل، نظام را در تعلیق دائم و در جایگاه متهمی مشروط قرار می‌دهد که باید همواره «حسن رفتار» خود را ثابت کند.

۲. فریب استراتژیک؛ سناریوی «مواد گمشده زیر کوه‌ها»

بنا بر تفاهم‌نامه، رژیم ملزم به خروج، رقیق‌سازی یا نابودسازی فوری ۴۶۰ تا ۵۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی است؛ بندی که قلب بازدارندگی نظام را هدف گرفته است. در برابر این شرط، حاکمیت با «تقیه استراتژیک» مدعی شده که در پی حملات جنگ ۱۲ روزه، این مواد در اعماق سایت‌های فردو نابود، مدفون یا «گم» شده‌اند.

این ادعا بخشی از نقشه‌ای امنیتی برای حفظ بقای ساختاری نظام است. رژیم می‌کوشد با حذف صوری این ذخیره از آمارهای آژانس، آن را در تونل‌های فردو و نطنز پنهان کند تا پس از ماراتن ۶۰ روزه، برای ساخت ضربتی بمب اتمی از آن بهره گیرد.

حاکمیت می‌داند بدون این ابزار بازدارندگی، در برابر فشارهای بین‌المللی و پتانسیل انفجاری جامعه (نیروی سوم) آسیب‌پذیر می‌شود. فریب «مواد گمشده» آخرین تیر رژیم برای بقای ایدئولوژیک است. در مقابل، غرب و اسرائیل خروج فیزیکی و قابل راستی‌آزمایی مواد را شرط نخست هر گشایشی دانسته‌اند؛ امری که این تفاهم را به گسلی آماده انفجار تبدیل می‌کند.

۳. مهندسی مالی کنترل‌شده؛ صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری زیر سیطره واشنگتن

طرح ایجاد صندوق سرمایه‌گذاری خصوصی با مشارکت قدرت‌های منطقه‌ای برای بازسازی زیرساخت‌های ایران، از بندهای غافلگیرکننده پیش‌نویس الیزه است. باندهای باقیمانده سپاه این بند را پیروزی بزرگ یا غرامت جنگی آمریکا معرفی می‌کنند، اما واقعیت، مهندسی مالی پیچیده واشنگتن است.

دونالد ترامپ در اجلاس جی۷ تأکید کرد این رقم پول نقد تزریقی به تهران نیست، بلکه «صندوق سرمایه‌گذاری بخش خصوصی» است. واشنگتن برای جلوگیری از آزادسازی مستقیم نقدینگی ــ که می‌تواند به ماشین سرکوب، موشک، بمب، اورانیوم و شبکه‌های نیابتی نیرو برساند ــ این سازوکار کنترل‌شده را طراحی کرده است.

دارایی‌های مسدودشده و منابع صندوق هرگز به خزانه تهران منتقل نمی‌شود؛ در عوض، شرکت‌های غربی، ژاپنی و کره‌ای با مجوز مستقیم خزانه‌داری آمریکا (OFAC) در پروژه‌های حیاتی آب، برق، انرژی و محیط زیست مشارکت کرده و هزینه‌ها را مستقیماً از مدیریت بین‌المللی صندوق دریافت می‌کنند. کلید این صندوق در دست واشنگتن است و فعال‌شدن آن به تأیید عملکرد نظام در ماراتن ۶۰ روزه وابسته است. ترامپ با این سازوکار پیام داده است: «رژیم ایران ابتدا باید خود را ثابت کند؛ در غیر این صورت با گزینه نظامی روبه‌رو خواهد شد.»

۴. پارادوکس بقا، بحران جانشینی و فروپاشی ساختار قدرت

عامل کلیدی دیگر در شکنندگی این تفاهم، در درون ساختار قدرت نهفته است. نظام با عمیق‌ترین بحران مشروعیت، مسئله جانشینی و فرسودگی مدیریتی روبه‌رو است؛ خروج رده‌های مختلف فرماندهان از صحنه و ضربات نظامی، شکاف‌های درونی و فرسایش محور مقاومت را به اوج رسانده است. در این وضعیت، تفاهم با این پرسش روبروست که چه کسی در تهران ضمانت اجرای آن را بر عهده دارد؟ دولت بی‌اختیار، سپاه چندپاره یا بیت رهبری در بحران؟ حکومتی با مرکز فرماندهی چندپارچه، توان تبدیل شدن به طرفی قابل اعتماد را ندارد. این تفاهم صلح نیست، بلکه مسکنی ۶۰ روزه و تعلیقی موقت میان جنگ، تسلیم و فروپاشی است.

۵. توهم، موج نوستالژی، رویافروشی سیاسی و تراژدی ژانویه

جریان‌های راست و سلطنت‌طلب در خارج از کشور، سوار بر موج نوستالژی و جنگ روایت‌های رسانه‌ای، به «رؤیافروشی سیاسی» روی آورده‌اند. آنان با تکیه بر خشم مردم و وعده مداخله نظامی پنتاگون و اسرائیل، می‌کوشند خود را آلترناتیوی نجات‌بخش نشان دهند. اما جامعه شناسی سیاسی و روان‌شناسی توده‌ها اثبات می‌کند که روی‌آوردن لحظه‌ایِ بخشی از مردم جان‌به‌لب‌رسیده به این روایت‌ها، هرگز به معنای وجود پایگاهی آگاه، پایدار و تشکیلاتی برای این جریان‌ها نیست؛ بلکه جامعه‌ی ستوه‌آمده از سرکوب و فقر مطلق، در وضعیت استیصال روانی به هر ریسمانی چنگ می‌زند.

با همین ذهنیت و توهم نجات‌بخش خارجی بود که در ژانویه ۲۰۲۶ فاجعه‌ای عظیم رقم خورد. در پی وعده دونالد ترامپ برای اشغال نهادهای حکومتی و ادعای رضا پهلوی در روز دهم اعتصابات مبنی بر در راه بودن نیروها، جامعه وارد فازی هیجانی شد. این خط‌دهی‌های بی‌بنیاد و تکیه بر سراب خارجی، به سرکوبی وحشتناک در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ انجامید که طی آن دست‌کم پنجاه هزار انسان بی‌دفاع قتل‌عام شدند و موجی از بازداشت‌ها و اعدام‌های روزمره شکل گرفت. تجربه شکست‌خورده مداخله نظامی در عراق و افغانستان و تراژدی خونین دی‌ماه نشان داد آزادی و تحول پایدار از مسیر بمب، اشغال و آلترناتیوهای رسانه‌ای خارج از کشور به‌دست نمی‌آید.

۶. جایگاه نیروی سوم

در میان نوسانات دیپلماسی حکومت‌ها و بمباران‌ها، مفهوم حیاتی و تعیین‌کننده، «نیروی سوم» است؛ نیرویی که نه حکومت اسلامی و نه مداخله خارجی؛ نه سپاه را می‌خواهد و نه سلطنت را. این نیرو دربرگیرنده‌ی نزدیک به ۹۰ درصد جامعه‌ی ۹۰ میلیونی ایران است؛ حکومت‌شوندگانی که خواهان آزادی، برابری، رفع هرگونه تبعیض ملی و طبقاتی، و حق تعیین سرنوشت‌اند. اهرم تغییر بنیادین و مردمی، منحصراً در دست این نیروی اجتماعی است که راه خود را مستقل از جنگ قدرت‌های جهانی و باندهای حکومتی جست‌وجو می‌کند.

زنان و جوانان با جنبش‌های نوین اجتماعی، مشروعیت ایدئولوژیک نظام را فرسوده‌اند. کارگران با اعتصاب‌های سراسری و ساختارهای  منطقه‌ای و میدانی، شریان‌های اقتصادی و سیاسی رژیم را به چالش کشیده و می‌کشند. بازنشستگان و دانشجویان و دانش‌آموزان با اعتراضات پی‌گیر خیابانی و رادیکالیسم فکری، پتانسیل انفجاری شهر و دانشگاه را زنده نگه داشته‌اند. ملیت‌های زیر ستم نیز با همبستگی و نفی مرکزگرایی استبدادی، کانون‌های تاریخی مقاومت را در پیرامون زنده کرده‌اند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» جلوه درخشان ظهور این نیروی سوم بود؛ جنبشی ساختاری که نشان داد مطالبات جامعه عمیق است و هرچند سرکوب عریان و اعدام‌ها مانع تداوم خیابانی آن شد، اما پتانسیل انفجاری آن در بطن جامعه زنده و آشتی‌ناپذیر باقی مانده است.

در جغرافیای سیاسیِ «نیروی سوم» کردستان جایگاهی منحصربه‌فرد دارد؛ بسان پیکره‌ی سراسری مبارزه و کانون تاریخی مقاومت، سازمان‌یابی از پایین و حافظه‌ی جمعی ایستادگی. آینده‌ی ایران در همبستگی ارگانیک و همگرایی میان کردستان، سیستان بلوچستان، خوزستان، آذربایجان، تهران و دیگر کانون‌های مبارزه رقم خواهد خورد. این پتانسیل برخاسته از کف خیابان، کارخانه، دانشگاه و میدان مقاومت، می‌تواند گزینه‌ی انقلابی و مستقل از اتاق‌های فکر جهانی و پروژه‌های اسارتبار بسازد. دی‌ماه ۱۴۰۴، در حالی‌که میلیون‌ها تن برای انقلاب به خیابان‌ها آمده بودند، نیروهای کورد، به‌ویژه پژاک، آماده‌ی ورود به مرحله‌ای تعیین‌کننده برای آزادسازی و گسترش میدان مبارزه بودند؛ اما این امکان در آستانه ورود با بازدارندگی قدرت‌های بیرونی، از جمله سیاست ترامپ بازداشته شدند.

یادداشت تفاهم ۱۴ بندی الیزه نشان می‌دهد که عبور از این تعلیق موقت به یک توافق پایدار، نزدیک به محال است. در تشریح سدهای ساختاری این انسداد، نخست باید به میدان فعال جنگ، اسرائیل، حزب‌الله و پروکسی‌ها اشاره کرد که مانع ورود سرمایه‌گذاران به یک میدان انفجار احتمالی است. دوم، سد حقوقی کنگره آمریکا در لغو تحریم‌ها بدون تعیین تکلیف سپاه و موشک‌ها پابرجاست. سوم، تضاد دکترینال دو طرف، حل‌ناشدنی است: برای جمهوری اسلامی، غنی‌سازی و نفوذ منطقه‌ای از «ناموس استراتژیک بقا» به «آرزوی بقا» تبدیل شده است و برای آمریکا، برچیدن آن‌ها شرط توافق است. بنابراین این تفاهم، بیش از آنکه صلح باشد، یک تنفسِ کم و بیش ۶۰ روزه است.

حاکمیت تهران که می‌داند پول نقدی در کار نیست و تنها پیمانکاران خارجی زیر نظر آمریکا وارد می‌شوند، تا جایی پیش می‌رود که زمان بخرد و جنگ را برای بقا تا فردا به عقب افکند؛ اما هرجا پای خلع سلاح واقعی در میان باشد، بندها را به بن‌بست می‌کشاند. در نتیجه، برنده تاکتیکی رژیم است که دوفاکتو و شکننده زمان خریده، و برنده ساختاری آمریکا است که اهرم‌های فشار را در دست دارد. برای مردم ایران اما این تفاهم دستاوردی جز تعلیق بحران، تورم مرگ آور، شورش گرسنگان و بازسازی ماشین سرکوب ندارد. آینده را مردمی خواهند ساخت که آگاهانه و سازمان‌یافته هم از استبداد دینی و طبقاتی و هم از توهم نجات‌بخش خارجی عبور کنند.

عباس منصوران

۱۸ ژوئن ۲۰۲۶

About admin

Check Also

در گذرگاه شب؛ درباره ی اعتراضات دی ۱۴۰۴ ـ محمدرضا حنانه

در گذرگاه شب ؛ درباره اعتراضات دی ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *