باز تعریف اعدام در حاکمیت باندها ـ عباس منصوران

Abbas Mansouran is a Microbiology Specialist with expertise in Community Medicine and Public Health, as well as an author and social health advocate.

He is known for his support of the Rojava movement and the “Woman, Life, Freedom” movement, and for his contributions to documenting humanitarian and public health crises in conflict zones.

 

During the occupation of Serê Kaniyê (Ras al-Ayn), Mansouran played an active role in documenting and raising international awareness about the reported use of chemical weapons and white phosphorus. Through his field presence, he provided medical assistance to the wounded and contributed to emergency public health efforts under challenging conditions.

In addition to his humanitarian work, he has also served as a social and health worker and educator, supporting students at the University of Rojava and contributing to community-based health education and capacity-building initiatives.

His work bridges medicine, public health, human rights, and social advocacy, with a focus on conflict-affected communities and the protection of civilian health.

. بازتعریف اعدام در حاکمیتِ باندها

دوستان،

«نه به اعدام، آری به زندگی»
یعنی دفاع از حق زیستنِ انسان، در برابر هر شکلی از قتل حکومتی.
یعنی ایستادن در کنار زندگی—در برابر مرگ، سرکوب و حذف.

 آنچه در حکومت اسلامی جریان دارد، به‌اشتباه «اعدام» نامیده می‌شود نه اعدام به معنای قانونی آن بلکه قتل حکومتی است.

در یک ساختار متعارف کشورهایی که هنوز حکم اعدام صادر می‌شود و البته ادامه جنایت به شمار می‌آید و محکوم است، قاضی بر اساس قانون و طی پروسه قانونی از بازجویی و دفاع از خود، وکیل مستقل، دادگاه علنی، فرجام‌خواهی و غیره حکم می‌دهد.

اما در اینجا، حکم اعدام توسط شکنجه‌گر و مقامات امنیتی از پیش به «قاضیِ مرگ» ابلاغ می‌شود.

در این سیستم، زندانی سیاسی انکار می وشد و زندانی امنیتی جای آن می نشیند. که امنیت حکومت را تهدید میکند بنابراین باید از میان برداشته شود.

قاضی یا «حاکم شرع» در بیدادگاهی که بیشتر به یک اتاقِ شکنجه شبیه است، تنها ویترینِ مذهبیِ یک جنایتِ امنیتی است؛ او به دلخواه خود و بنا به برداشت‌های شخصی از قرآن و احکام شرعی، حکم مرگ صادر می‌کند.

در ایران از نخستین روزهای برپایی حکومت اسلامی تا کنون به دستکم هفت نوع قتل حکومتی اما سیستماتیک و هدفمند روبرو بوده‌ایم:

۱قتل‌هایی که زیر نام اعدام، با چوبه دار و تیرباران و سنگباران انجام می‌شود و مسئولیت آن‌ها را به عهده می‌گیرد.
۲قتل‌هایی که ترور در داخل و خارج از ایران است (فراقانونی).
۳قتل‌هایی که با خوراندن داروهای مرگ‌آور مانند ایست قلبی در زندان انجام می‌گیرد.
قتل‌هایی که در دوران اخیر با تیرباران و زدن تیر خلاص در خیابان‌ها انجام شده؛ نمونه‌ی دهه 19۸ و به‌ویژه در ماه‌های اخیر.
قتل‌های دستجمعی نمونه 1988 در زندان‌ها که هزاران نفر در تابستان با دار انجام گرفت و در خاوران‌های سراسر ایران به گورهای جمعی سپرده شدند و هیچ نام و نشانی از آن‌ها نیست و خانواده‌ها باید سندی امضا کنند که به مرگ طبیعی درگذشته‌اند.
قتل‌های تدریجی در نتیجه فرستادن زندانی به روانکده‌ها و خوراندن داروهای روان‌گردان که زندانی را به مرگ تدریجی می‌کشانند.
ایجاد بیماری‌های خودایمنی مانند ام‌اس، پسوریاسیس و غیره.

به‌جز اولی، ۶ شیوه دیگر را به عهده نمی‌گیرد.

. جنگ و زندان: در شرایط کنونی، زندانی به‌مثابه سپر

در شرایط جنگی و بحران، خطر چند برابر می‌شود.

گزارش‌هایی وجود دارد از:

  • بستن درها و پنجره‌ها
    رها کردن زندان‌ها
    نبود غذا و دارو زندانی، به سپر تبدیل می‌شود.

از زندان به زندانی بزرگ‌تر، ایران، فرستاده می‌شود تا بمیرند.

. مرگ به‌مثابه آیین و حاکمیت باندهای مافیایی

در این ساختار، مرگ حتی تقدیس می‌شود.

قتل، به نام دین، به نام فریضه، به نام اجرای حکم الهی—همراه با اذان صبح به پیشگاه الله تقدیم می‌شود.

محکوم به مرگ، امنیت حکومت الهی را به هم می‌زند و بنابراین از سوی نماینده الله باید نابود شود.

بنا به حکومت شرع، بدن انسان، به قربانی تبدیل می‌شود.

در این نیم‌سده اخیر ما با یک حکومتِ متعارف روبرو نیستیم؛ ما با حاکمیتِ باندهای مافیایی روبرو بوده‌ایم.

این ساختار از آخرالزمانی از باندهایی تشکیل شده که هر کدام منافع و ابزار سرکوب خود را دارند: باند خامنه‌ای، باند سپاه، و باندهای دولت و شبه‌دولتی‌ها.

. مجمع‌الجزایرِ شکنجه: نهادهای امنیتی موازی

در ایران، ماشین کشتار چندین مرکز دارد.

چندین ارگان امنیتی موازی، هر یک با زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و «خانه‌های امنِ» مخفیِ خود، مشغول به کارند: وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه (مانند بند ۲۰۹ اوین)، اطلاعات نیروی انتظامی، اطلاعات ارتش.

هر یک دارای زندان‌های اختصاصی و مخفی هستند.

پیش از آنکه هرگونه تغییری رخ دهد، این نهادهای چند گانه و موازی کشتار باید متلاشی شوند.

. تکنولوژیِ شکنجه: تخریب هسته‌های روانی و شخصیت

علاوه بر شکنجه تا سرحد مرگ با هدف درهم‌شکستن مقاومت بدنی، تخریب هسته‌های روانی و شخصیتِ زندانیان سیاسی به‌صورت سیستماتیک و ترکیبی اعمال می‌شود.

این روند شامل:

  • شکنجهٔ بدنی و جنسی: تجاوز و تعرض‌های کلامی و جنسی که بر پایه‌ی شرع و مبانی فقهیِ اسلام سیاسی مشروع‌سازی شده است.
    تجویز عامدانه‌ی دارو: با هدف ایجاد یا تشدید بیماری‌های خودایمنی.
    پروژه‌ی خودکشی‌سازی: ترکیب شکنجه، داروهای روان‌گردان، شوک‌های روانی، تخریب سیستماتیک شخصیت و فروپاشیِ کرامت انسانی.
    روان‌پزشکیِ اسلامی و شوک الکتریکی: تداومِ سنت افسران نازی (از جمله دکتر ژوزف منگله) و الگوی «شوک‌درمانی»‌های دکتر دونالد ایون کامرون.

گزارش‌ها و شهادت‌های موثق نشان می‌دهد زندانیانی که از مصرف قرص‌ها خودداری می‌کردند، دست و پایشان بسته می‌شد و ماده‌ای به آنان تزریق می‌گردید که به بیهوشی می‌انجامید.

هدف، ایجاد اختلال در مکانیسم دفاعی بدن و سپس اعمال شوک الکتریکی به بهانه‌ی درمان است.

. سندرم دِرِس (DRESS): میدانِ سیاست

یکی از تکان‌دهنده‌ترین لایه‌ها در روایتِ ترانه علیدوستی، بیماریِ اوست: سندرم دِرِس (DRESS) یا DIHS؛ واکنش شدید سیستم ایمنی در برابر داروها.

در این سندرم، دارو گلبول‌های سفید را تحریک می‌کند تا حمله به بافت‌های حیاتی از جمله کبد، کلیه‌ها، قلب و ریه آغاز شود.

این پاسخ ایمنی می‌تواند هفته‌ها ادامه یابد یا مزمن شود و پیامدهای درازمدتی چون تیروئیدیت خودایمنی، دیابت نوع ۱، آلوپسیا، میوکاردیت، لوپوس و سوریازیس (که نقش استرس در آن ثابت شده) داشته باشد.

علت مستقیم دارویی است، اما بستر سیاسیِ تنِ فرسوده، انفرادی و اضطراب شبانه‌روزی، مرزِ «علت» و «زمینه» را مخدوش می‌کنند.

. نام‌ها؛ زنجیره‌ای که با «پایان زندان» تمام نمی‌شود

نام‌ها همانند میخ‌وارهای حافظه بر دیوار می‌نشینند:

  • بهنام محجوبی
    ساسان نیک‌نفس
    لیلا میرغفاری
    شهرام کاظمیان
    سامان صیدی (یاسین)
    یاسمن رضایی بابادی
    رویا ذاکری (دختر تبریز)
    ساسان چمن‌آرا
    مطلب احمدیان
    مریم آروین، مطهره گونه‌ای، آتنا دائمی، عاطفه رنگریز
    گلرخ ایرایی نویسنده و فعال مدنی که به‌دلیل نوشته‌هایش و مخالفت با مجازات اعدام سال‌ها زندانی شده است
    زینب جلالیان

۱. زنان تحت احکام سنگین و خطر اعدام (اتهام بغی) این زندانیان با اتهاماتی روبرو هستند که بر اساس فقه اسلام سیاسی، می‌تواند منجر به صدور یا اجرای حکم مرگ شود:

  • وریشه مرادی (جوانا)
    پخشان عزیزی
    نسیم غلامی سیمیاری
    شریفه محمدی با مرگ حکومتی روبرو بود و اکنون تعلیق

در کنار آن‌ها، زنان بهایی مانند مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی، و ده‌ها زن دیگر، تنها به دلیل باورهایشان زندانی می‌شوند.

  • اما مسئله عمیق‌تر از «بودن یا نبودن در زندان» است.
    وقتی از نرگس محمدی، زینب جلالیان، عاطفه رنگریز و دیگران صحبت می‌کنیم، داریم درباره ساختاری حرف می‌زنیم که در آن:
    بیماری، محرومیت از درمان، و فشار جسمی و روانی
    به ابزارهایی برای مرگ تدریجی تبدیل می‌شوند.
    این یک زندان ساده نیست. این یک چرخه است: بازداشت، بیماری، محرومیت، آزادی موقت، و بازگشت دوباره به همان نقطه.
    و در این چرخه، زندانی هرگز واقعاً آزاد بلکه با وثیقه‌ای سنگین، به زندان یبزرگتر به نام ایران، منتقل نمی‌شود.

. شکنجه، فراموشی و اسارت

مهم‌ترین کارکرد شکنجه، ایجاد حس فراموش‌شدگی است.

زینب جلالیان می‌پرسد: «آیا من فراموش شده‌ام؟»

این خود یک شکنجه است.

در این حکومت، زندانی یک «متهم» نیست، او یک گروگان است.

گروگانِ سیستمی که از جان او برای ارعاب، از اعتراف او برای مشروعیت و از مرگ او برای پیام دادن به جامعه استفاده می‌کند.

وظیفه ما درهم‌شکستن این القای فراموشی و رساندن پیام همبستگی است.

هر نام، یک مقاومت است.

. نبرد در دو جبهه و نبرد نهایی

ما نباید اجازه دهیم فاشیسمی به جای فاشیسم دیگر بنشیند.

واقعه‌ی مشهد و هجوم سلطنت‌طلبان به سپیده قلیان و نرگس محمدی و سنگپرانی و اوباشی گری در هفتمین روز قتل حکومتیِ وکیلِ مردمی، خسرو علی‌کردی، و بازداشت و انتقال به اسارتگاها، یک هشدار جدی است.

باندهای قدرت (چه حاکم و چه مدعی) علیه «خط سوم» متحدند.

جمع‌بندی

نه به اعدام یعنی متلاشی کردن این باندهای مافیایی.

هیچ انسانی نباید به‌دست هیچ حکومتی کشته شود؛
نه با طناب، نه با دارو و نه در سکوت.

زن، زندگی، آزادی.

تا زمانی که حتی یک زندانی در خطر است، مسئولیت ما ادامه دارد.

 

 

 

DRESS syndrome
= Drug Reaction with Eosinophilia and Systemic Symptoms

DIHS
= Drug-Induced Hypersensitivity Syndrome

 

Moderator’s Opening Questions: “No to Execution, Yes to Life”

When we say ‘No to Execution,’ are we merely opposing a judicial sentence, or are we battling a complex ‘technology of death’—one that ranges from the gallows to unknown chemical injections and forced psychiatric wards? How has the concept of execution been transformed into a tool for mafia-like state gangs?

“Is the surge of autoimmune diseases like DRESS syndrome, MS, and Psoriasis among political prisoners a mere medical coincidence? Or must we recognize it as a systematic ‘biological torture’ designed to collapse the human body and spirit long after the prison gates have opened?”

“In a landscape where multiple parallel intelligence agencies run their own private ‘safe houses’ and black sites, how can we speak of justice? Is it possible to stop the machinery of death without first dismantling these multi-layered islands of torture?”

“What is the ultimate goal of the interrogator: to extract information, or to instill the crushing belief of being forgotten? When a hero like Zeynab Jalalian asks, ‘Have I been forgotten?’, what is our collective responsibility to break this psychological siege?”

“As we fight the ruling tyranny, how do we remain vigilant against the rise of alternative fascisms? How can we ensure that we are not merely replacing one executioner with another, but truly moving toward a ‘Third Path’ that sanctifies life and human dignity?”

About admin

Check Also

حقایق تلخ جنگ ـ بازنده اصلی: مردم و جامعه؛ برنده تاکنونی: جمهوری اسلامی! ـ آذر ماجدی

همانگونه که انتظار می رفت، این جنگ زندگی مردم را به قهقرا برده است. صدها …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *