ائتلاف ۶ سازمان و احزاب کرد در راستای منافع امپریالیستها تکرار تراژدی دیگری! ـ سحر صبا
ائتلاف ۶ حزب و سازمان کُرد به نامهای حزب آزادی کردستان (پاک)، حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، سازمان خبات کردستان ایران و کومله زحمتکشان کردستان و حزب کومله کردستان ایران ( مهتدی) که در بیانیه تاسیس خود اعلام کرده است که هدف اصلی آن هماهنگ کردن مبارزه برای «سرنگونی جمهوری اسلامی ایران» و دستیابی کُردهای ایران به حق تعیین سرنوشت خود در منطقهای است که فعالان کرد از آن با عنوان «کردستان شرقی» یا «روژهلات» یاد میکنند.
ائتلاف این جریانات ناسیونالیستی که بعد از خیزش دیماه ۱۴۰۴ و آغاز جنگ ما بین جمهوری اسلامی، امریکا و اسرائیل شکل گرفته، عکس العمللی هایی در مخالفت و موافقت با خود را برانگیخت. علیرغم اینکه این ائتلاف یک شبه بوجود نیآمده و با توجه به پیشنه سیاسی هر کدام از این جریانات که مردم ایران و بویژه مردم کردستان با آن آشنا هستند، اهدافی را که این ائتلاف در دستور گذاشته تنها به سرنگونی جمهوری اسلامی خلاصه نشده، بلکه در راستای منافع امپریالیستها قرار است بطور هدفمند عمل کند. هدف امریکا و اسرائیل از زد و بند با این جریانات، فقط به حمایت مستقیم از این نیروهای مسلح به خاک کردستان و مقابله نظامی با نیروهای جمهوری اسلامی خلاصه نشده بلکه تلاش به انقیاد و سرکوب مبارزات مردم کردستان را د
قبل از اینکه به ادامه مطلب بپردازم، اینجا بنظرم لازم است از گذشته نیروهای ناسیونالیست کُرد و روابط تنگاتنک آنها در عراق با امریکا و اسرائیل توضیحات مختصری داده شود. قطعا روابط نیروهای کُرد با امپریالیستها به امروز خلاصه نشده، تاریخی را پشت سر دارد و به اعتبار این تاریخ و سیاستهای سازشکارانه است که اسرائیل و امریکا سربزنگاهها در منطقه حاضر شده و برای حفظ منافعشان بدنبال استفاده از نیروهای کُرد ناسیونالیست اند.
سیاست دولت اسرائیل، سیاستی است ماکیاولیستی که شدیداً علیه ملتهای خاورمیانه اعمال میشود. از این منظر اسرائیل ملتهای خاورمیانه را به دو بخش تقسیم میکند:بخشی آنهایی که دشمنان اسرائیل میباشند و بخش دیگر آنانی که اسرائیل میتواند از آنها در جهت منافع خود بهرهبرداری کند. در مورد سیاست اسرائیل نسبت به کُردها باید گفت که اسرائیل کُردها را در بخش دوم قرار داده، و از این جهت تا کنون تلاش نموده از کُردها در جهت پیشبرد سیاستهای منطقهای و بینالمللی خود استفاده نماید. سؤال این است که اجحاف در حق ملت کُرد به نفع چه کسانی تمام میشود. اسرائیل بارها و بارها از این وضعیت کُردها در جهت منافع خود سوءاستفاده کرده است. برای مثال هنگامی که کُردها در زمان صدام مورد بمباران شیمیایی قرار گرفتند، کسی اعتراضی نکرد و بعضی کشورها از صدام حمایت کردند. اما اسرائیل با سوءاستفاده از این شرایط، در عرصه بینالمللی با به راه انداختن تبلیغات، داشتن اسلحههای مختلف را برای خود مجاز شمرد.استفاده از اسلحه شیمیایی علیه کُردها توسط صدام، در عین حال یکی از بهانههای مهمی بود که دولت آمریکا جنگ علیه عراق را «مشروع» جلوه دهد.
باید بگویم که روابط میان دولتها علیالعموم به دو صورت انجام میپذیرد، شکل علنی و رسمی و با روشهای دیپلماتیک شناخته شدۀ بینالمللی و نوع دیگر روابط میان دولتها که مخفی و توسط سازمانهای جاسوسی انجام میگیرد. دولت اسرائیل به دلیل مشکل فلسطین به طور کلی روابط خود را به ویژه در خاورمیانه با دولتها و گروهها به شیوه مخفیانه پیش میبرد. بنا به نوشته، دولت اسرائیل دو وزارتخانه خارجی دارد. یکی وزارتخانه خارجه که علنی است و دیگری وزارتخانه مخفی و غیررسمی که تحت نام فعالیتهای سیاسی عمل میکند و تحت نظر موساد سازمان جاسوسی اسرائیل قرار داد. این دومی مسئول ارتباط با بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه میباشد و رابطه دولت اسرائیل و کُردها از طریق این بخش انجام میگیرد. رابطه کُردها و موساد از سالهای شصت میلادی قرن گذشته در شکل نظامی و اطلاعاتی با ملامصطفی بارزانی شروع شد و تا کنون نیز ادامه دارد. حزب دمکرات کردستان عراق عدهای را برای آموزش دورههای نظامی و اطلاعاتی به اسرائیل فرستاد که از میان آنان دو نفر از فرزندان مصطفی بارزانی نیز شرکت داشتند، مسعود بارزانی و ادریس بارزانی. شخص مصطفی بارزانی نیز در دو نوبت در سالهای ١۹۶۷ و١۹۷٢ از اسرائیل بازدید به عمل آورد. (دانیل پرت تحلیلگر سیاسی اسرائیل)
«کُردها در آن دوره، ضربات بسیار سختی از خیانت سه کشور ایران، آمریکا و اسرائیل متحمل شدند. در سال ١۹۷۵ هزاران نفر از کُردها و خانوادههای آنها قتلعام و آواره شدند، صدها روستا با خاک یکسان شد و رژیم بعث بسیاری از این خانواده را با وضع فاجعه بار به مناطق دوردست عراق و در مرزهای عربستان و اردن کوچ اجباری داد. این دورۀ پر از درد و رنج، بر روی زندگی و روح مردم کردستان سنگینی میکند. متأسفانه باید بگویم که احزاب کُرد از آن تجربه تلخ گذشته درس نگرفته و مجدداً پس از شروع مبارزه در سال ١۹۷۶ به سراغ اسرائیلیها رفتند.
پایان آن دوره با تهاجم وحشیانه صدام، با آتش کشیدن روستاها و شهرهای کردستان و استفاده از سلاح شیمیایی بود. نزدیک به هزار روستای کردستان تخریب شد. هیچ شواهدی در آن دوره در دست نیست که اسرائیل در رابطه با این کشتار جمعی مساعدت نموده باشد. در حالیکه در آن شرایط، اسرائیل دوباره حملات صدام را وسیلهای برای توجیه جنگافروزی خود نمود تا بتواند به راحتی به ساخت و نگهداری انواع اسلحههای شیمیایی مبادرت ورزد. رابطه احزاب کردی و اسرائیل بعد از سال ١۹۹٠ وارد مرحله دیگری شد به طوری که اسرائیل کوشید این بار کردستان را به پایگاه امنی برای اعمال جاسوسی خود تبدیل نماید و احزاب کُرد هم بنا به شرایط موجود خود به این امر تن دادند. نتیجه این است که مردم کُرد از این زد و بند نیروهای کُرد با اسرائیل و امریکا بحز استبداد و استثمار و سرکوب، چیزی دستگیرش نشده است. امروز همین تراژدی گویا در رابطه با زد و بند این جریانات ناسیونالیستی ایرانی با امریکا و اسراییل در رابطه با کردستان ایران قرار است دوباره تکرار شود.»
« برای پرداختن به مسائل موجود، «انجمن کُردی» در مرکز موشه دایان (MDC) و «مرکز اتحاد برای مطالعات ایران» در دانشگاه تلآویو اخیرا دیداری با برخی از سران این ۶ نیروی ائتلافی برگزار کردند؛ از جمله ژنرال حسین یزدانپناه از حزب آزادی کردستان (PAK)، اَهوَن چیاکو از حزب حیات آزاد کردستان (PJAK)، و فریبا محمدی از سازمان کومله زحمتکشان. سخنرانان کُرد دیدگاههای خود را درباره مقابله با رژیم جمهوری اسلامی، و همکاری احتمالی با آمریکا و اسرائیل مطرح کردند. از سوی دیگر، دکتر لیئورا هندلمان-باوور، پژوهشگر ارشد مرکز اتحاد برای مطالعات ایران، تأکید کرد که کُردها بخش محوری چالش دموکراتیک ایران هستند. با این حال، تصویر کردن کُردها صرفاً بهعنوان نیروی زمینی علیه رژیم، شکافهای عمیق میان جناحهای مختلف کُرد را نادیده میگیرد. این نوع تصویرسازی نه تنها بار تشدید درگیری را بر دوش غیرنظامیان کُرد میاندازد، بلکه روایت امنیتی تهران را نیز تقویت میکند؛ روایتی که رژیم برای توجیه اقدامات سرکوبگرانه خود به کار میبرد. در پرتو این نگرانیها، سخنرانان کُرد بر سیاستهای فعالانه خود، تشکیل ائتلافی جدید، و رویکرد فراگیرشان برای تعامل با اقشار مختلف جامعه ایران تأکید کردند. هدف این سازوکارها، تقویت وحدت و رسیدگی به مطالبات تمامی گروههای قومی آسیبدیده از سرکوب رژیم است.
در جنگی که اکنون در ایران جریان دارد، نیروهای کُرد بار دیگر زیر ذرهبین قرار گرفتهاند و سیاستگذاران آمریکایی و اسرائیلی در حال بررسی نقش بالقوه آنها علیه رژیم جمهوری اسلامی هستند. با این حال، هنوز مشخص نیست که بازیگران کُرد در صورت سقوط یا بقای رژیم چگونه مسیر خود را پیش خواهند برد. با توجه به سابقه رها شدن، کُردها همچنان محتاط هستند، اما در عین حال فرصتهای راهبردی ناشی از تضعیف کنونی رژیم را نیز درک میکنند.
تمامی سخنرانان از آمادگی کُردهای ایران برای همکاری با آمریکا و اسرائیل در مقابله با رژیم سخن گفتند. درباره اسرائیل، آنها به تجربه تاریخی مشترک کُردها و یهودیان در زمینه آزار و سرکوب اشاره کرده و استدلال کردند که چنین همکاریای میتواند به دموکراتیزه شدن ایران و خاورمیانه کمک کند؛ در راستای روح توافقنامههای ابراهیم. در خصوص همکاری احتمالی با آمریکا، آنها تأکید کردند که این همکاری باید هم راهبردی و هم عملی باشد. آنها بر نیاز به حمایت نظامی کافی برای توانمند سازی نیروهای کُرد در عملیات مؤثر و حفاظت از غیرنظامیان تأکید کردند؛ از جمله دسترسی به فناوریهای دفاعی پیشرفته مانند سامانههای ضد پهپاد و همچنین ایجاد منطقه پرواز ممنوع. به گفته آنها، این اقدامات نه تنها برای مقابله با نیروهای رژیم ضروری است، بلکه برای جلوگیری از حملات تلافی جویانه علیه غیرنظامیان کُرد نیز اهمیت دارد. آنها همچنین بر اهمیت به رسمیت شناختن رسمی حقوق کُردها در هرگونه توافق پس از سقوط رژیم تأکید کردند. در عین حال، اتهامات جداییطلبی را قاطعانه رد کردند؛ اتهاماتی که به باور آنها، از سوی رژیم ایران و برخی جناحهای سلطنتطلب وابسته به رضا پهلوی برای بیاعتبار کردن مطالباتشان مطرح میشود.» (به نقل از گزارش کامل جورزالم پست از نشست رهبران پژاک، پاک و کومله در تلآویو. لینک این گزارش پیوست این مطلب می باشد.)
سالها است که سران جریانات ناسیونالیست کُرد، در کشورهای اروپایی و آمریکایی در رقابت با هم، در تلاش بوده اند حمایت و توجه کشورهای امپریالیستی را بخود جلب نمایند. میدان داری ناسیونالیسم بعد از فروپاشی دیوار برلین و شوروی سابق و بدنبال آن حمله آمریکا به عراق با این هدف که نظم نوین جهانی را در منطقه خاورمیانه بر قرار نمایند، شروع گردید و تا به امروز دستخوش تغییراتی شده است و اخیرا با توجه به تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه که قرار است جغرافیای سیاسی خاورمیانه دستخوش تغییر شود، با وقوع جنگ اخیر بین ایران، اسراییل و امریکا، فضا برای تاخت و تاز ناسیونالیست ها که چشمشان به قدرت نمایی سیاسی نیروهای امپریالیستی در منطقه است، فراهم شده است. از سوی دیگر، هم متوجه عوض شدن نقشه خاور میانه شده اند.
از منظر امریکا و اسرائیل دفاع از منافع ملی کُرد یک کشور یا چندین کشور را در بر بگیرد، فرق چندانی نمی کند، واقعیت اینست که بخشهای بزرگی از بورژوازی کُرد در کلیت آینده و بقای سیاسی خود را بیش از پیش در راستای سیاستهای جنگ افروزانۀ آمریکا در منطقۀ خاورمیانه می بینند. می توان کردستان عراق را به عنوان نمونه مشخص که یک حکومت ملی بر آن حاکم است، مثال زد، که با حمایت آمریکا و تحت حاکمیت ناسیونالیستهای کُرد اداره میشود. در جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ طبق سیاستهای امپریالیستی آمریکا و مداخله مستقیم در این منطقه دو حزب ناسیونالیست کُرد عراق به نام اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق به رهبری طالبانی-بارزانی به عنوان متحدین آمریکا ظاهر شدند.
منطق ناسیونالیستی- ناسیونالیستهای کُرد در پروسه این روند به این صورت بود که، در دل لشکرکشی امپریالیستی در آخر قرن بیستم، خیلی آگاهانه و حق بجانب منافع ملی خود را دنبال می کردند، و در موقعیت جهانی و موضعگیری سیاسی آمریکا با جنگ خلیج که به کشتار مردم و سلطه گریش ختم شد هیچ واکنشی از خود نشان ندادند. همانطور که شاهد هستیم، وعده کسب خلق ملی را تنها به این شرط توانست برآورده کند که یک ملت را در سیاستهای امپریالیستها شریک کند. دقیقا ائتلاف این ۶ جریان کُرد را در راستای این سیاستها و اهداف امپریالیستی باید تعقیب نمود. اخیرا در نشست بخشی از این جریانات در مرکز موشه دایان در تل آویو صراحتا اعلام نموده اند چنین «همکاریای با اسرائیل و امریکا میتواند به دموکراتیزه شدن ایران و خاورمیانه کمک کند؛ در راستای روح توافقنامههای ابراهیم.»
اهدافی را که رهبران بورژوازی کُرد در هر مقطعی از تاریخ دنبال نموده اند، جنگ برای سهیم شدن در ساختار سیاسی، اداری و اقتصادی بورژوازی کُرد بوده است، و آن را به عنوان مبارزه برای ” رهائی مردم کردستان” و “رفع ستم ملی” و امروز تحت مبارزه برای “سرنگونی جمهوری اسلامی” قلمداد و در پی مشروعیت به آن هستند.
در کردستان ایران در تقابل با زد و بندهای امپریالیستی با ناسیونالیستهای کُرد، باید به رادیکالیسم انقلابی موجود در جامعه کردستان در احقاق حقوق مردم و مبارزه بر علیه نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی در چارچوب مبارزه سراسری و طبقاتی در ایران را توجه داد. این رادیکالیسم از آنچنان پتانسیلی برخوردار است که تا پیروزی نهایی بتواند پرچمدار این تغییر و تحولات باشد و در تقابل با نقشه شوم امپریالیستها که هدفشان سرکوب این حرکتها و منحرف نمودن آنها است ایستادگی نماید. در ادامه این سیاستهای ارتجاعی است که جریانات ناسیونالیستی بر این تلاشند که مردم کُرد را از صف جنبشهای اجتماعی و رادیکال جامعه جدا نموده و به صف مقابل سوق دهند.
جنبش توده ایی در کردستان ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ زمینه یک جنبش انقلابی همزمان با رشد گرایش چپ جنبش کارگری را فراهم نموده است. تداوم و رادیکالیسم این جنبش در پی اعتراضات و اعتصابات در کردستان ایران در طول حاکمیت جمهوری اسلامی بارها نشان داده که از این ظرفیت برخوردار است که بتواند در مقابل تمام جریانات ناسیونالیستی و نقشه های امپریالیستی قدعلم کند. جنبش کارگری کردستان امروزه بیش از هر زمان دیگر نیازمند متشکل شدن و فائق آمدن به پراکندگی موجود است.
مسئله ستم ملی در قالب یک جنبش ملی سراسری برای ملل کُرد در سطح جهانی همیشه مطرح و مورد توجه امپریالیستها و نیروهای چپ و آزادیخواه بوده، هر کدام برای حل آن در طول دهه ها راه حلهای خود را ارائه داده اند. تا قبل از سقوط بلوک شرق دفاع از جنبش کُرد و مبارزه برای حل آن از نظر استراتژیکی به عنوان یک معضل سیاسی همیشه مورد توجه نیروهای چپ قرار داشت. اما بعد از سقوط شوروی و دیوار برلین و تهاجم وحشیانه بورژوازی به سوسیالیسم و کمونیسم بخشی ازچپ به سوسیال دمکراتهایی تبدیل شد، که راه حلهای حل مسئله ملی را نه در راه حلی سوسیالیستی بلکه در راه حل امپریالیستی جستجو می نمایند. نمونه مشخص آن را در رابطه با ملت کُرد عراق و دولت دست نشانده آمریکا در این منطقه می توان مشاهده نمود. آنچه تا کنون برای مردم زحمکتش کردستان عراق بهمراه داشته بلاتکلیفی، فقر بیشتر، بیکاری، آوارگی و مصیبت بوده است. اما تا جاییکه به کردستان ایران بر میگردد، و موضوع بحث این نوشته میباشد، در طول حاکمیت جمهوری اسلامی ما شاهد عروج استراتژی ای بوده ایم که در تلاش بوده سرنوشت جنبش ملی کُرد را به عملکرد نیروهای راست جامعه ایران با سیاستهای قدرتهای امپریالیستی گره بزند و در این رابطه توانسته هم امیدهایی را برانگیزد، از طرف جناح راست جنبش در سطح کشوری در ایران با عروج جنبش اصلاحات تلاشهایی بعمل آمد تا در کردستان نیز حرکتی مشابه با جنبش اصلاحات سراسری شکل بدهند اما با ناکامی روبرو شد. گرچه این تلاش هنوز کماکان ادامه دارد. علت عدم موفقیت گرایش راست را در قوی بودن جنبش چپ در کردستان ایران باید جستجو نمود. آنچه بُعد سیاسی و تاریخی مسئله ملی کردستان ایران را برجسته و متفاوت می نماید، بعد از انقلاب ۱۳۵۷، مبارزه انقلابی مردم کردستان علیه ستم ملی به مبارزه ای توده ای و رادیکال تبدیل شد که تا به امروز تدوام یافته است. جنبش اجتماعی ای و مبارزه ایی که چپ سُکان دار آن است.
لازم است برای روشن شدن نقش و سیاست ناسیونالیسم کُرد و نیروهای چپ و سوسیالیسم در طول این چهار دهه بپردازیم. در آن دوره هم سیاست ناسیونالسیتها در کردستان از همان ابتدا نه تنها ربطی به منافع کارگران و زحمتکشان نداشت بلکه به عنوان نیروی باز دارنده نقش ایفاء نمودند و تا به امروز هم این بیربطی قابل رویت است. از ویژگیهای مبارزاتی کردستان ایران وجود جنبش توده ای بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بود. رادیکالیسم چپ این جنبش توده ای بود که آن را از سایر جنبشهای ملی که در دوره های قبل در کردستان بوقوع پیوسته بود متمایز می ساخت، رادیکالیسمی که از نظر سیاسی و طبقاتی با طبقه کارگر کردستان و ایران تداعی میشد. از ویژگیهای جنبش توده ای این بود که برای اولین بار در تاریخ مبارزات سیاسی کردستان جمهوری اسلامی را با تحمیل مطالبات و خواسته های خود به عقب نشینی واداشت، و مجموعه این مطالبات به شکل پلاتفرمهای مشخص سیاسی و روشن که با زندگی روزمره وخواسته های توده های کارگر و مردم زحمتکش ربط داشت تعریف نمود. آزادیهای وسیع دمکراتیک، برخورداری از حق بی قید وشرط تشکل و اعتصاب، برابری کامل حقوق زن و مرد، جدائی مذهب از دولت، افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار، بیمه بیکاری و…..، روند رو بجلو مبارزاتی دقیقا نشانی از عروج رادیکالیسم طبقه کارگر و بی افقی ناسیونالیسم کُرد تا به امروز است.
مبارزات بر علیه جنگ ارتجاعی ایران و عراق، اعتراض به تحریمهای عمومی، عوارض و مالیاتهایی که در ارتباط با جنگ مطالبه میشدند چشمگیر بود. تظاهرات ضد جنگ تا حدود زیادی عرصه را بر جمهوری اسلامی تنگ نمود. مبارزه و اعتراضات توده های کارگر و زحمتکش شرایط و فضای سیاسی ای را ایجاد نمود که مبارزات کارگری گسترش یافت. در این دوره دهها اعتصاب کارگران کوره پزخانه ها در داخل و خارج شهرهای کردستان بوقوع پیوست. این اعتصابات تاثیرات عمیقی را به لحاظ آگاهی سیاسی و حول هماهنگ کردن دستمزدها ایجاد نمود. طبقه کارگر کردستان فاقد تشکلهای توده ای وسیع بود اما بروز اشکال مبارزاتی در ابعاد مختلف معرف میزان بالایی از آگاهی سیاسی و ارتباطات درونی شبکه های محافل کارگری و رهبران عملی کارگران بود. البته اعتراضات و اعتصابات کارگری تنها مختص به کوره پزخانه ها نبود، کارگران فصلی بخش وسیعی از طبقه کارگر کردستان را تشکیل میدهند. محیطهای کارگری دیگر، هم شاهد این اعتراضات و اعتصابات بودند. از حرکتهای بر جسته در کردستان در آن دوره مراسمهای مستقل و با شکوه اول ماه مه ها در شهرهای کردستان بود. هزاران نفر از مردم زحمتکش کردستان هر ساله علیرغم ممانعت دولت و دستگیریهای بعد از آن، با خواستهای سیاسی رادیکال و انترناسیونالیستی مراسم اول ماه مه را برگزار نمودند. سال ۱۳۶۸ طبقه کارگر کردستان و توده های زحمتکش شاهد یکی از با شکوه ترین مراسمهای اول ماه مه در شهر سنندج بود، شش هزار نفر در این مراسم شرکت نمودند و سخنران این مراسم جمال چراغ ویسی یکی از کارگران سوسیالیست بود که به جرم سخنرانی در مراسم اول ماه مه بدست جنایتکاران رژیم اعدام شد. در این مراسم قطعنامه هایی صادر شد، همزمان با این مراسم در شهر سنندج هزاران نفر در شهرهای دیگر کردستان نیز مراسمهای اول ماه مه را برگزار نمودند. قطعنامه کارگران سنندج توانست تصویری روشن از تاثیرات، این حرکت و اهداف و آرمانهای آن را متجلی نماید. قطعنامه اول ماه مه سنندج کاملا محتوایی طبقاتی و انترناسیونالیستی داشت ضمن اینکه در همبستگی با کارگران جهان این روز را برگزار می نمودند، متن قطعنامه خواستها و مطالبات کارگری را طرح می کرد: از جمله خواست تعطیلی اول ماه مه، خواست آزادی تشکلهای کارگری، خواست برابری حقوقی زنان و مردان، خواست بیمه بیکاری، خواست ممنوعیت کار کودکان، خواست افزایش دستمزدها، اعلام همبستگی بین المللی از مبارزات کارگران در سراسر نقاط جهان. روند مبارزه سیاسی و طبقاتی کردستان در آن دوره تا به امروز در تغییر دادن فضای سیاسی، ایجاد سنتهای مبارزاتی که بویژه طبقه کارگر آن را نمایندگی می نمود تاثیر بسزایی داشته است. در خیزشهای دیماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ کردستان نقش فعال در مبارزات ایفاء نمود. بار دیگر ما شاهد همبستگی و حرکتهای اعتراضی وسیع مردمی برعلیه حاکمیت جمهوری اسلامی بودیم. این نوع از مبارزه با شرکت مستقیم مردم زحمتکش کردستان با وجود استبداد حکومت جمهوری اسلامی از پتانسیل قوی برخوردار بود. با توجه به همچنین سابقه مبارزاتی قوی در طول یک دهه گذشته، از نیروهای چپ و سوسیالیست در کردستان انتظار بیشتری میرفت که در سازمان دادن و متشکل نمودن کارگران و زحمتکشان کردستان نقش بیشتر و جدی تری ایفاء نمایند. در شرایط حاضر ائتلاف ۶ حزب و سازمان در تبانی با اسرائیل و آمریکا، موضع سازمانهای چپ کردستان در تقابل با این ائتلاف موضعی رادیکال و سوسیالیستی است. اما برنامه و نقش عمل آنها در سازمان دادن نیروهای اجتماعی کردستان هنوز روشن نیست.
خیزش ۱۴۰۴ و جنگ ایران، اسرائیل و امریکا تغییرات سیاسی جدی در منطقه و خود ایران ایجاد نموده است. مبارزات طبقاتی جنبشهای اجتماعی بویژه جنبش کارگری به حاشیه رانده شده، از سوی دیگر جریانات راست اپوزیسیون هر کدام با پلاتفرهای دمکراسی خواهی و گذار از رژیم عرض اندام نموده اند. در کردستان هم ائتلاف ۶ جریان موجود خود را برای هر نوع تغییری در راستای سیاستها و منافع امپریالیستها آماده می نماید که ما به ازای آن فقر و فلاکت، آوارگی و سرکوب بیشتر مردم کُرد خواهد بود، نه به رسمیت شناختن رسمی حقوق کُردها با هر توافقی پس از سقوط رژیم که این حضرات ادعایش را دارند.
سوسیالیستها ضمن تحلیل مشخص از اوضاع موجود نیاز به اتحاد عمل مشخص هم دارند. وظائف سوسیالیستها بنا به نیازهای شرایط موجود بطور استراتژیکی، یاری رساندن به سازمان دادن اجتماعی طبقه کارگر و دیگر جنبشهای اجتماعی است. سوسیالیستهای کردستان هم وظائف خود را در رابطه با مسائل کردستان و سازمان دادن کارگران و زحمتکشان کردستان الزاما در این چار چوب باید تعریف کنند.
تغییر و تحولات سیاسی موجود در خاور میانه، بخصوص جنگ اخیر، کُرنش ۶ جریان ناسیونالیستی در مقابل امریکا و اسرائیل و مذاکرات اخیرشان در مرکز موشه دایان تحت لوای “مبارزه برای رفع ستم ملی ملت کرد” فضا را برای تاخت و تاز بورژوازی کُرد باز خواهد گذاشت در خدمت به آلترناتیوهای امپریالیستی در به انقیاد کشاندن مردم کردستان و تخطئه مبارزات انقلابی از هیچ تلاشی فرو گذار نکنند. در واقع تلاش آنها بر این است حل مسئله کرد را در خدمت به پروژه های امپریالیستها همچون کردستان عراق، در را ه حل امپریالیستی جستجو نمایند.
افشای ناسیونالیسم و احزاب بورژوایی کُرد جزء وظایف اصلی سوسیالیستها و گرایش سوسیالیستی طبقه کارگر کردستان میباشد. ما سوسیالیستها موظفيم حقايق سياسى را رو به جامعه براى ملت زحمتکش کُرد، کارگران و زحمتکشان کردستان افشاء نمائیم. اجازه داده نشود یکبار دیگر از احساسات ملی مردم کردستان در جهت اجرای سیاستهای شوم امپریالیستها استفاده شود. ائتلاف احزاب و سازمانهای ناسیونالیست کُرد در همکاری با اسرائیل و امپریالیسم امریکا و ارائه راه حل هایشان می تواند یک مانع و چالش جدی در راه پیشروی گرایش چپ سوسیالیستی طبقه کارگر باشد.
در جهت رفع ستم ملی، باید از اوضاع عینی زحمتکشان کردستان ایران حرکت نمود هر راه حلی برای رفع آن را از زاویه منافع کارگران و زحمتکشان کردستان بررسی نمود. تنها گرایش سوسیالیستی در کردستان می تواند با تمام آلترناتیوهای ارتجاعی و امپریالیستی و ناسیونالیستی مرزبندی نموده، و در متشکل نمودن توده های کارگر و زحمتکش برای احقاق خواسته هایشان که قطعا خواسته های ملی را هم در بر خواهد گرفت نقش اصلی را ایفاء کند. امروزه اوضاع اقتصادی –سیاسی و اجتماعی در کردستان ایران بطور واقعی آلترناتیو نیروهای ناسیونالیست را نسبت به شرایط موجود بی موضوعیت کرده است و فعالین سوسیالیست کارگری باید از این فرصت استفاده نموده نشان دهند که رفع ستم ملی به مانند سایر مطالبات دموکراتیک توده ها بدون گذشتن از مسیر یک انقلاب به رهبری و هژمونی طبقه کارگر امکانپذیر نخواهد بود. ستم ملی ریشه طبقاتی دارد و با طرح و برنامه بورژوازی کُرد و دخالتگری امپریالیستها نمی توان آن را حل نمود.
فعالین کارگری سوسیالیست با یاری رساندن به متحد و متشکل شدن کارگران و زحمتکشان کردستان قادر خواهند بود در خنثی نمودن این آلترناتیوهای امپریالیستی قدم برداشته و راه را در اتحاد با طبقه کارگر ایران هر چه بیشتر هموار نمایند. هر چند این نوع راه حل امتحانش را در کردستان عراق پس داده و کاملا با شکست مواجه شده است با این وصف این تراژدی تلخ گویا قرار است دوباره تکرار شود. نه تنها رهایی کارگران و زحمتکشان کردستان بلکه حل مسئله ستم ملی و دیگر ستمهای اجتماعی و طبقاتی فقط و فقط در رسالت طبقه کارگر و راه حل ها و آلترناتیوهای سوسیالیستی آن میباشد.
سحر صبا
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
۱۷ می ۲۰۲۶
لینک گزارش جورزالم پست از نشست رهبران پژاک، پاک و کومله در تلآویو: