نزدیک به ۸۰ سال پس از محاکمهی جنایات نازیسم در دادگاه نورنبرگ، اینروزها با بازتولید زبان همان سهگانهی صلب («یک ملت، یک رهبر، یک پرچم»)- که در آلمان نازی با صورتبندی مشهور «Ein Volk, ein Reich, ein Führer» بیان میشد و بر پرچم گرگهای خاکستری ترکیه: «یک ملت، یک زبان، یک پرچم» (tek millet, tek dil, tek bayrak)- در اتمسفر دفتر و بسیجیان رضا پهلوی روبروهستیم. این جریان، برآمده از دل کودتاها، از لمپنیسم و پروپاگاندای رسانهای مشروعیت میجوید. فالانژها در خیابانهای غرب، با مصادرهی مفهوم «تمامیت ارضی»، شاه خود را مالک انحصاری سرزمین میپندارند که محصول هزاران سال رنج، کار و پایداری مردمان این سرزمین بوده است.
مفهوم سرزمین نه تنها دربرگیرندهی جغرافیا، بلکه شامل مردم، هویت جمعی و حیات اجتماعی آنان است.
سلطنت طلب، در نوستالژی مالک-رعیتی، ایران را «تیول» خود میپندارد و هرگونه مطالبهی هویتمحورِ ملیتها را با برچسب «تجزیهطلبی» به تهاجم میگیرد. در این فضای بدوی، هر صدایی که خارج از چنبرهی «جاوید شاه» طنینانداز شود یا بر ماهیت رهاییبخشِ جنبش «زن، زندگی، آزادی» نام برد، با هجوم فیزیکی و تهدید به مرگ باندهای شیر وشمشیری روبرو میشود. این برآمد تبهکارانه، همانند سپاه پاسداران باید بهسان یک خطر تروریستی محکوم شناخته شود.
بسیجیان سلطنت، در حالی مدعی مالکیت «تمامیت ارضی» هستند که اسناد تاریخی، گواه روشنی بر تجزیهی بخشهای حیاتی این سرزمین در دوران پهلوی است:
-
رضاشاه: واگذاری قلههای استراتژیک آرارات به ترکیه هنگام دیدار با آتاتورک، محرومسازی زحمتکشان بلوچ از حقوق اتنیکی و زندگی و بخشش حقآبه هیرمند به فئودالها و حکومت وقت افغانستان.
-
محمدرضاشاه: رسمیت بخشیدن به جدایی بحرین از ایران و واگذاری آن به امیران به ارادهی بریتانیا.