جنگ و میلیتاریسم ارتجاعی در خدمت منافع طبقه حاکم! ـ ناصر بابامیری

میلیتاریزم ارتجاعی که از سوی هیئتهای حاکمه غربی و از طریق جنگ های نیابتی بیش از پیش در منطقه اشاعه یافته، نه تنها خارومیانه بلکه کل جهان را ناامن و بسمت توحش و بربریت سوق داده است، لااقل بایستی به دو نیاز استراتژیک جدی مورد نظر آنها پاسخ بدهد. یک، ایجاد سد و مانع بر سر راه عروج و رشد جنبش کارگری و کمونیستی در منطقه( که در این میان ایران بدلیل وجود خیزشها و هزاران اعتراض و اعتصاب کارگری سالانه در صدر کانونهای پر تحول جهان ایستاده) و نهایتا تلاش جهت اینکه این جنبش در حال عروج را از محتوای طبقاتی و سیاسی تهی و آنرا از پیمودن مسیر منطقی دور کند، و به بیراهه بشکاند. دو، از قبل این جنگهای نیابتی، بزعم خود موانع عملی بر سر راه صدور سرمایه و تسخیر بازار کار ارزان و کارگر خاموش از سوی رقبای اقتصادی خویش در گوشه و کنار جهان و بطور ویژه در آسیا ایجاد نمایند. استراتژی سیاسی که شکست ادعای رهبری بلامنازع بر جهان و “نظم نوین جهانی” را از اینطریق میخواهد تخفیف دهد، و با ایجاد بی ثباتی، هژمونی رقبای اقتصادی و نظامی خود در منطقه را به این شیوه با چالش مواجهه کند.

کل جنگ افروزی و میلیتاریزم ارتجاعی ایندوره باید کم و بیش به این نیازهای استراتژیک دول سرمایه داری غرب و در راسشان آمریکا پاسخ دهد. کمااینکه جنگ و میلیتاریز ارتجاعی خصوصا اوکراین و نسل کشی در فلسطین که تا کنون صدها هزار کشته و زخمی و میلیونها آواره در پی داشته و بخش عمده شهرها جز تلی از خاک و ویرانه چیزی از آن باقی نمانده است نیز به همین هدف خدمت کرده و تنها در این چهارچوب قابل توضیح و تبیین کردن است.

ماجراجویی های ماههای اخیر رژیم ایران در منطقه به بهانه دفاع از مردم غزه و مخالفتش با نسل کشی در فلسطین نزد جامعه ایران شناخته شده، و میدانند اشک تمساح ریختن است، کمااینکه میدانند آنچه در اجلاس و نشستهای پشت درهای بسته سازمان و نهادهای حقوق بشری دول غربی و شرکای منطقه یش پیرامون نسل کشی در فلسطین نیز می گذرد چیزی جز عوامفریبی نیست.

اینکه اسرائیل در بحبوبه نسل کشی در فلسطین، اقدام به موشک باران مواضع رژیم ننگین ایران در خاک سوریه میکند، و چند تن از مقامات “بلندپایه”نظامی رژیم را میکشد، نشانه ها حاکی از آنست بدون هماهنگی و تائید اربابش آمریکا نبوده است. جالب تر از آن حملات تلافی جویانه رژیم ایران به اسرائیل توسط صدها پهباد و موشک های بالستیک هم ساعتها قبل، دولت آمریکا و بریتانیا و فرانسه و شرکای منطقه یش اعم از اردن در جریان وقوع آن بوده اند. غیر اینست باید مقاصد استراتژیک سیاسی پشت این اقدامات شبه جنگی را نشان داد تا روشن شود، این بازی موش و گربه در این اثنا چه اهدافی را تعقیب میکند.

رژیم ایران خصوصا این سالهای اخیر و با عروج مبارزات کارگری و خیزشهای پی درپی بلحاظ داخلی در بحرانی ترین دوران عمر ننگین خود بسر می برد، و بیوقفه از هر سو با اعتصابات و اعتراضات مداوم مواجهه بوده و هست و تا مرز نابودی رفته. در خیزش اخیر که میدان نبرد و رویارویی با صف صدها هزار نفری، زنان و مردان آزاده و تهیدست بود، وقتی رژیم شکست بسیار تلخی را تجربه نمود، میداند اگر فردا با صف ده ها میلیونی کارگران و فرودستان مواجهه گردد، زوال رژیمش حتمی است. به همین اعتبار بدنبال خیزش شهریور 1401 دول غربی تمام زور خود را زدند، تا به آلترناتیو خود از میان نیروهای راست و چپ بورژوازی بیاندیشند، و ماه ها طی سمینارها و کنفرانسها در دانشگاه جورج تاون و نشست دانشگاه استنفورد سانفرانسیسکوی آمریکا و کنفرانس مونیخ آلمان، جایگاه و پایگاه آنها را بسنجند. تا بواسطه آلترناتیو بورژوازی یکبار دیگر عروج آلترناتیو کارگری و کمونیستی را دور بزنند و به بیراهه ببرند، پروژه ای که بشدت عقیم ماند. به این خاطر تنها رژیم ایران در تنگا نیفتاده، بلکه دولی که چهار دهه پیش جهت مصادره انقلاب روی این رژیم سرمایه گذاری کردند، قدرت گیری جنبش کارگری و کمونیستی در ایران و سرایت آن به کل منطقه را تهدیدی جدی علیه منافع امروز و آتی خود می بینند! و دقیقا همین وحشت دول غربی و شرکای منطقه یش را بجای رسانده که بدون اندیشیدن به عواقب مهلک نسل کشیها و میلیتاریزم ارتجاعی کل منطقه و حتی جهان را بسمت توحش و بربریت سوق دهند.

بلاخره باید تئوری جنگ توضیح بدهد، جنگ منافع کدام طبقه را تامین میکند؟ مثلا اشاعه جنگ و میلیتاریزم ارتجاعی و جنایات در اوکراین که 24 فوریه 2022 راه افتاد و هنوز جهان را شوک و بهت این توحش و بربریت رها نکرده بود، هنوز گرانی و تورم اقتصادی ناشی از این میلیتاریم ارتجاعی را جهان از سر نگذارنده بود، از سر گیری نسل کشی در فلسطین آنهم در ابعاد چنین هولناکی، غیر اینست قرار است به این نیازهای ذکر شده دول متوحش سرمایه داری پاسخ دهد. 46 سال قبل، غرب و در راسشان آمریکا رشد و اعتلای جنبش کارگری و کمونیزم در ایران علیه رژیم سلطنتی را که منجر به انقلاب سال 57 شد، خطری علیه منافع خود در این کشور و منطقه دانست، و به این اعتبار به صرافت رژیم چنج افتاد، تا توسط آن انقلاب را مصادره کند و کرد. غرب و آمریکا هنوز رژیم گمارده شده خود ایران را برغم اینکه میخواهد ژست پوشالی ضد امپریالیستی بگیرد و خود را در بلوک چین و روسیه نشان دهد، اما هنوز برغم سرپیچی های گاه و بیگاه آنرا رژیمی نامطلوب نمی دانند و مسئله رژیم چنج در ایران را فعلا در افق ندارند. لااقل جنگهای کلاسیک اینگونه نیست رئیس جمهور جنایت پیشه کشوری شب بخوابد و صبح که بیدار شد فتوای جنگ علیه کشور دیگری بدهد. هر چند جنگهای کلاسیک هم با یک بهانه و آخرین بهانه استارت خواهد خورد، اما پشت بهانه و پوشش های اشاعه میلیتاریزم، باید منطقی باشد که توضیح بدهد، این جنگ به کدامین منافع زمینی و طبقه خدمت می کند.

گرایشات و جریاناتی که با موشک پرانیهای برنامه ریزی شده غرب و ایران، در شیپور شروع جنگ میدمند، بیشتر دنبال موجی افتادند که دو طرف این پروپاگانداها راه انداخته اند. پروپاگانده این جنگ زرگری با بمباران افکار عمومی چنان تحلیلگران را اغوا نموده که صرفنظر از “نیات” مخالفتشان با جنگ اما بنوعی به دام فضای دروغین جنگی این دو قطبی کاذب  افتاده اند، بگونه ای که  انگار با این قوانین ناظر بر جنگ بشدت بیگانه اند. حتی فراموش کرده اند جنگ میان کشورها با قدرت نزدیک بهم نظیر جنگ رژیم ایران و عراق که بعبارتی در چهارچوب جنگهای کلاسیک مد نظر قدرتهای جهانی نمی گنجید، اما پوششی شد، تا رژیم ایران فارغ از اینکه از این جنگ مغلوب یا فاتح بیرون آید، از آن بعنوان یک “مائده آسمانی” بهره بگیرد، و هر گونه اعتراص و مبارزه علیه خود را بیش از پیش با زندان و گلوله و جوخه اعدام پاسخ دهد و پایه های نظام استبدادیش را با ماشین سرکوب تثبیت کند. اما رژیم ایران از دو قطبی کاذب دشمنی رژیم ایران با آمریکا و اسرائیل و اشاعه جنگ زرگری، دو هدف عمده را تعقیب میکند. نخست به بهانه جنگ با دشمنان خارجی و “اسلام در خطر است”، دشمنان واقعی خود که اکثریت عظیم جامعه اند و نزدیک به پنج دهه است زندگی و معیشتشان را گرو گرفته، و در تلاشند همه ارکان این نظام اعم از پایه ایدئولوژیکش را به زیر بکشند، بیش از پیش وارد تسویه حساب خونین و سرنوشت ساز با آنها شود. دوم با بهانه “اسلام در خطر است” اسلامیستهای منطقه و محور مقاومتیها را حول ژست “ضدیت با امپریالیزم و صهیونیزم” بسیج کند و اشک تمساح برای مردم فلسطین بریزد .. به امید اینکه مانع از ریزش بیشتر پایه های حاکمیت ننگینش گردد.

با این اوصاف وقتی رژیم ایران در دوران اقتدار ایدئولوژیکش مخاطره ای نه تنها برای منافع قطبهای سرمایه داری از جمله آمریکا نبوده، بلکه آشکارا یا در خفا بخشی از سوخت و ساز این مناسبات را تامین کرده، دیگر اکنون در اوضاع وخامتباری که رژیم ایران یکی پس از دیگری پایگاههای نظامی و ایدئولوژیکیش در منطقه و بطریق اولی در داخل کشور در حال ریزش است، و حتی نزد روسیه و چین که ظاهرا خود را در بلوک بندی آنها می بیند، موقعیتی بسیار پوشالی دارد، باید آمریکا و رژیم دست سازش اسرائیل از روی کدامین منطق آنرا تهدیدی علیه منافع خود تلقی کنند تا از طریق دولت اسرائیل میدان جنگ با آن را باز کنند؟! هنوز اسرائیل و اربابان فاشیتش در مورد جامعه ایران به این مرحله نرسیده اند که چنان در دو قطبی جنگی “ضدیت با اسلام” و “ضدیت با اعراب” و “اعراب را باید به دریاها ریخت” مورد نظرشان و “ضدیت با امپریالبزم” و “ضد با یهودیت و سرزمین موعود!” رژیم ایران بدمند، و از آن محمل و پوشش سیاسی بسازند تا نسل کشی مشابه آنچه در فلسطین رخداده را در دستور کار قرار دهند و از اینطریق میان طبقه کارگر و اقشار فرودست با پیرامونش در این جرغرافیای سیاسی دیوار چین بکشند.

اگر فرضمان بر این باشد، رژیم ایران از نفوذ و موقعیت سابق در کشورهای اسلامیستی برخوردار بود و ماجراجویی های منطقه ایش بطور جدی موجب سنگ اندازی بر سر راه منافع قطبهای جهانی میشد، تازه آنوقت هم آمریکا و غرب میبایست تناسب قوای مبارزاتی در جامعه را به هر لحاظ بسنجند، تا فرضا در صورت تحمیل یک جنگ و اشغال کردن ایران، رژیمی که بجایش میگمارند چقدر منافع آتی آنان را تامین میکند.

یعنی قطبهای سرمایه داری برغم تفاوتها و تمایزات استراتژیک همه یک مخرج مشترک دارند، آنهم اینست بدون استثنا علیه خیزشهایی هستند، که قدرت سیاسی را به کارگران و اقشار فرودست واگذارد. دقیقا تهدیدی که سالهاست بر فراز کشورهای استبداد زده اعم ازایران و عراق و افغانستان و سایر کشورهای منطقه میچرخد. و قطبهای جهانی نیز بنا به شم تیز طبقاتی که دارا هستند، و با دور اندیشی برای پیشگیری روی اپوزسیون و پوزسیون راست و چپ کار میکنند، تا در چنین بزنگاههای تاریخی اگر جامعه به مرحله رو به اعتلای انقلابی رسید، با علم کردن آنان مسیر انقلاب را منحرف کنند. راهی که تا کنون آنرا آزموده اند اما آبی از آن گرم نشده. همه فاکتور و نشانه ها بیانگر آنست کل عملیتهای ایضائی و مانورهای موشک پرانی “انتقامجویانه” اسرائیل و ایران طی هفته های گذشته کاملا هماهنگ و کنترل شده بوده است. حال پرسش اینست، وقتی دول غربی دنبال رژیم چنج نیستند، چرا که آلترناتیو مطلوب را میان پوزسیون و اپوزسیون راست و چپ بوروازی نا آماده، و در جامعه و خصوصا میان کارگران و فرو دستان هم پایگاهی ندارند و بی ریشه اند، پس این فضای جنگ زرگری به چه اهدافی خدمت میکند؟!

آمریکا وقتیکه منافع خود را با عروج جنبش کارگری و کمونیستی و سایر جنبشهای پیشرو از یکسو و از دیگر سو رشد شتابان اقتصادی و نظامی رقبای منطقه ای در خطر می بیند، دو راه پیش روی خود می بیند. یک، وارد شدن به جنگ و رویارویی با این قطبهای جهانی است. دو اشاعه میلیتاریزم ارتجاعی از طریق جنگهای نیابتی که بمراتب برای آنها کم هزینه ترست و به اهداف استراتژیکشان در منطقه نیز کم و بیش خواهند رسید. غرب و آمریکا میدانند قطبهای اقتصادی و نظامی، جنگی اشت شوخی بردار نیست و ابعاد فاجعه بار آن از دو جنگ جهانی هولناکتر خواهد بود این مسیر بی برگشت است. و اگر جهان را به این سمت سوق دهند، دیگر فاتحی در میان نیست و زندگی کل بشریت در معرض خطر خواهد بود، پس راه حل دوم را در دستور کار دارند. و آمریکا تنها در صورتی کارت نهایی ژندارم منطقه اسرائیل را  در برابر دولت ایران بکار خواهد گرفت، که بداند آلترناتیو آتی آن در ایران، از رژیمی که 46 سال پیش آنرا بر سر کار آورده است، منافعش را در منطقه بهتر تامین میکند. در بیان واقع رژیم ایران برغم اینکه در اکثر ماجراجویهای منطقه و شبکه های تروریستی دست دارد و از طریق لابیگری آنها را تغذیه میکند، اما چون هر دو در ضدیت با انقلاب کارگری و کمونیستی و اشاعه میلیتاریزم ارتجاعی و تروریزم در جهان مخرج مشترک دارند، تا مطمئن نگردد آلترناتیو آتی ضدکارگری و کمونیستی تر از رژیم کنونی در ایران و منطقه است، غرب قصد رژیم چنج در ایران را نداشته و نخواهد داشت.

آنچه در آن گوشه جهان در فلسطین و اوکراین، افغانستان، عراق و ایران…و سایر  منطقه از سوی هیئت‌های حاکمه غربی و شرکایش در شرف وقوع است، بمعنای واقعی کلمه همان توحش و بربریت است که جهان معاصر را شدیدا تهدید میکند! تنها راه پایان دادن به این توحش و بربریتی که امروز به مردم فلسطین و اوکراین اعمال شده، و بعید نیست فردا تایوان و سایر نقاط جهان را نیز فرا گیرد، در گرو به میدان آمدن توده های میلیونی کارگران و فرودستان در سراسر جهان و خصوصا منطقه است.

ناصر بابامیری 

20.04.2024

About admin

Check Also

برهه ی پسا بالگرد خجسته باد! ـ عباس منصوران

روز یک‌شنبه۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ قرار بود که تداوم یکی از روزهای ‌خونبار و عاشورایی و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *