فدرالیسم؛ طرحی برای جنگ و خونریزی و تباهی جامعه (بخش اول) ـ رحمان حسین زاده

طرح فدرالیسم خواست توده مردم نیست و در خیزش انقلابی سالهای اخیر هم مطرح نبوده است. اما این واقعيت ما را مجاز نمیکند که حساسیت لازم را در مورد بادزدن این مسئله از جانب گروههای غیرمسئول و فدرالیست نداشته باشیم. طرح فدرالیسم برخلاف پروپاگاند وارونه راهکار حل مسئله ملی نیست و نقشه نهادینه کردن تبعیض ملی و تبعه درجه دوم کردن مردم تحت ستم است. فدرالیسم به خرافه ‌ناسیونالیسم و ملى‌گرایى متکى است. ویروس فدرالیسم به ضرب مهندسى افکار، با یاری رسانه‌های پربیننده جریانات راست و ناسیونالیست به درجه ای فعال شده است. سالها قبل نمونه‌های خطرناک آن را در یوگوسلاوی سابق و جنگ و خونریزی و پاکسازیهای قومی متعاقب آن، در جمهوریهای سابق شوروی، و امروز در عراق تجربه میکنیم. اتفاقأ این تجارب تلخ بشریت معاصر مشوق ناسیونالیستهای دو آتشه‌ایست که سرسوزنى به مدنیت جامعه ربطى ندارند. اینها به پول و اسلحه و حمایت دولت آمریکا و جنگ طلبی دولت فاشیست اسرائیل و حکومتهای مرتجع منطقه چشم‌امید دوخته‌اند، تا همان رسالتى را به عهده بگیرند، که فاشیستهای صرب و کروات و گریلاهای کووسوو، طالبان و داعش و مجاهدین افغانستان، ناسیونالیستهای کردستان عراق، انتحاریهای اسلامی  و حشد شعبی به عهده گرفته‌ا‌ند. مشاهده اوضاع دراین کشورها و اینکه بسرعت جنگ قومى را به خانه های همسایه ‌و فامیلهایى کشاندند که سالیان متمادی و بدون مشکل در کنار هم زندگى میکردند، ضرورت سد کردن امکان تحقق چنین سناریویى در تحولات آتى ایران را از هر جریان و فردى که انسانیت و مدنیت جامعه نزد وی ارزش دارد ضروری ميکند. طرح فدرالیسم لازمست در همان شروع به شکست کشانده شود.

سابقه مسئله

سابقه طرح فدرالیسم و “ایران فدراتیو” البته به چند دهه اخیر برمیگردد که برخى جریانات بورژوا- ملى فرصت طلب در اپوزیسیون ایران به منظور بندوبستهای قابل پیش‌بینى با جریانات ناسیونالیست محلی مشخصأ در کردستان آن را دم گرفتند و با وارونه گویی آن را گامى در جهت “عدم تمرکز قدرت” و “دموکراتیزه” کردن سیستم اداری کشور قلمداد نمودند. حزب و جنبش ما (کمونیسم  کارگری) همانموقع طى بیانیه ای هشدار داد که؛ “شعار فدرالیسم در ایران نه فقط متضمن گسترش آزادیهای سیاسى و مدنى مردم نیست بلکه برعکس یک شعار عمیقا ارتجاعى، ضد مردمى و ضد کارگریست که علاوه بر عقبگردهای سیاسى و فکری و فرهنگى تعیین کننده‌ای که به جامعه تحمیل میکند، میتواند آغازگر یکى از خونین‌ترین و مشقت بارترین دوره ها در تاریخ معاصر جامعه ایران باشد. خصلت ارتجاعى شعار فدرالیسم و عواقب سیاسى و اجتماعى فوق‌العاده زیانبار آن برای مردم و جامعه بسیار عیان است. فدرالیسم به معنای تقسیم قومى رسمى مردم کشور و تراشیدن هویتهای ملى و قومى کاذب برای مردم و صدور شناسنامه‌های قومى برای میلیونها انسانى است که در ایران زندگى و کار میکنند. فدرالیسم به معنای عقب کشیدن خودآگاهى سیاسى مردم و فرهنگ سیاسى جامعه و برجسته کردن قومیگری و نژادپرستى در ذهنیت مردم و نهادها و قوانین اجتماعى است. فدرالیسم به معنای رسمیت دادن و تعمیم بخشیدن به تبعیضات سیاسى و اقتصادی و فرهنگى میان مردم برحسب برچسب‌های ملى و قومى، پاکسازیهای قومى در مناطق مختلف کشور، رهبر تراشیدن از میان مرتجعترین احزاب و افراد برای مناطق مختلف و به عقب راندن جنبشها و نیروهایى است که برای یک کشور سکولار غیرمذهبى و غیر قومى و تأمین برابری همه اهالى کشور مستقل از جنسیت و نژاد و مذهب و قومیت تلاش میکنند. شعار فدرالیسم نسخه‌ای برای ایجاد عمیقترین شکافها و تفرقه‌های قومى در صفوف طبقه کارگر کشور است. شعار فدرالیسم ضدکارگری و ضد سوسیالیستى است”.

اما آنچه ملى‌گرایان و فدرالیستها تبلیغ میکنند، بیشتر پروپاگاندی در خدمت مشروع جلوه دادن فدرالیسم است. در خدمت ایده‌آلیزه کردن آن. با اینکار جوهر اصلى فدرالیسم، که انسانها را بر اساس هویت قومى و ملى دسته‌بندی کرده، نزاع و اختلاف را و کینه و دشمنى پوچ را دامن زده و آن را به سطح جنگ و کشمکش میکشانند، پرده‌پوشى میکنند. اینها با عوامفریبى میخواهند در چشم مردم خاک بپاشند. لازمست استدلالات فدرالیستها را شکافت و نقد کرد و کنار گذاشت.

 ١مقوله ملل و ملیتهای مختلف

استدلال اول و کلیدی فدرالیستها اشاره به “ملیتها و ملل” گوناگون جامعه ایران است. پیش فرض این طرز فکر و استدلال مقوله “ملت و تعلق ملى” است. اینجا باید پرسید معنای”ملت و تعلق ملى” چیست؟ آیا واقعا “ملت و تعلق ملى” بخش لایتجزاء و داده شده حیات اجتماعى و ذاتی زندگی انسان است؟ روشن است که اينطور نیست. به عنوان يک مشاهده اجتماعى در ايران، ‌همه ما روز تولد، دوران کودکى و حتى نوجوانى اصلأ تعلق ملى و مذهبى و غیره را احساس نکرده‌ایم. بعد از اینکه پا به سن معینى گذاشته میشود، در دنیای موجود بعضأ از همان خانواده و محیط پیرامونى و اساسأ در جامعه، در مدرسه و محیط کار و زیست شروع میکنند، تحت نام ایرانى، کرد، فارس، عرب و آمریکایی و ژاپنی و روسی و چینی و غیره خرافه‌ای را در ذهن انسانها شکل میدهند. یکى بر حسب تصادف در تهران متولد شده و مارک “فارس و ایرانى” را بر پیشانى‌اش چسپانده‌اند. در صورتى‌که همان فرد اگر در آنکارا متولد میشد، مارک “ترکى” را بر پیشانى‌اش مى‌چسپاندند. براین اساس بر تعصبات و تعلق ملى سرمایه گذاری میشود و این پدیده خرافى را به هویت مفروض و داده شده هر فرد تبدیل میکنند. در حقیقت قضیه بسیار ساختگى و دلبخواهى است و این خرافه‌ایست که جامعه طبقاتى و ناسیونالیسم تولید میکند. درست همانند مذهب، که هیچ کدام از انسانها در بدو تولد و تا چند سالگى مذهبى نبوده‌اند، بلکه مذهب را بر آنها تحمیل میکنند. هویت ملى هم همانند هویت مذهبى ساختگى و تحمیلى و ارتجاعى است.

واقعیت اینست “هویت ملى و ملت سازی” دست ساز ناسیونالیسم و جنبش ناسیونالیستى است. با اینکار خرافه‌ای را بر مردم تحمیل کرده‌اند و آزادیخواهان و کمونیستها وظیفه دارند این خرافه را افشا و منزوی کنند و هویت انسانى آدمها را از زیر گرد و غبار این خرافه بیرون بکشند. نقطه عزیمت ما هویت انسانى و منافع انسانى است. این راه آزادی و سعادت و برابری انسانها است. و با اینکار تعلق ملى کنار زده میشود. بر این اساس باد زدن “ملل مختلف” و فدرالیسم به عنوان راه‌حل رفع ستم ملی اقدامی بى‌پایه و ضد حقوق پایه ای انسان است.

٢– “کثیر‌الملله بودن جامعه ایران؟

‌با فرض گرفتن “ملل مختلف” ایران، ناسیونالیستها و ملی ‌گرایان به تئوری “ایران کثیر‌الملله” میرسند. طبعا هر جنبش و حزب سیاسى از دریچه منافع اقتصادی، سیاسى خاص خود تعابیر و فرمولهای خود را برای تعریف جامعه دارد. “کثیر‌الملله” نامیدن جامعه ایران از جمله تعاریف ناسیونالیستى از جامعه ایران است. همچنانکه اشاره شد، مبنای اینها دسته‌بندی قومى و ملى و بر این اساس ایجاد نابرابری و تبعیض و دشمنى در میان انسانها است. فرمول “کثیرالملله” دقیقا فرمولى ساختگى برای ایجاد تفرقه و نزاعهای ملى و قومى و مبنایى برای همان فدرالیسم است. این پرچم سیاسى است در دست ناسیونالیسم و احزاب ناسیونالیست تا تحت نام “منافع قوم و ملت” خود به نان و نوایى برسند. در بین مردم هر جامعه ای و ایران هم، تفاوتهایی از جمله تفاوت زبانى و فرهنگی وجود دارد. براین اساس دسته بندی ساختگی “ملی و قومی” در میان مردم دامن زده میشود، منافع طبقات دارا حکم میکند، به تفرقه متکی به مردم منتسب به “ملیتها و قومهای مختلف” شکل داده شود. هویتهای کاذب “قومى و ملى” را در میان بخشهایى از جامعه را باد بزنند. ناسیونالیسم حاکم در همه شئون ستمگری را تحمیل میکند و فرصتی میشود، تا طبقات دارای “ملت تحت ستم” بنام “مقاومت” سهم خواهی خود برای شریک شدن در قدرت سیاسی مشروعیت دهند. مردم سیویل در بخش عمده جنگ و کشمکشهای ملی قربانی اهداف ارتجاعی دو طرف ناسیونالیست این جدال شده اند. از منظر هر جنبش آزادیخواهانه و ما کمونیستها تفاوتهای زبانی و فرهنگی و غیره، نمیتواند و نباید موجبى برای تفرقه، کشمکش، دودستگى و چند دستگى در میان مردم و دشمنى کردن آنها با هم باشد. اگر مسئله زبان و تفاوت زبانى است راه حل ساده دارد. ما گفته‌ایم مردم هر بخش از ایران حق دارند با آموزش زبان محلى خود، مکاتبه، مراوده، کار اداری، و همه امور خود را پیش ببرند، اگر مسئله رفع تبعیض و تحقیر موجود به بهانه هویت “ملى” است، قطعا به این تبعیض و ستم باید پایان داده شود و شهروندان جامعه باید متساوی‌الحقوق باشند. کشور ایران میتواند محل کار و زندگى همه ساکنین ایران فارغ از دسته بندی نژاد، قوم، و ملت و جنسیت و تفاوت زبان و غیره باشد. میتواند محل کار و زندگى انسانهای برابر و آزاد باشد. اینکه الان چنین نیست، علتش طبقاتى بودن جامعه و تقسیم اجتماع به استثمارگران سرمایه دار و استثمار شوندگان کارگر و مزدبگیران و مردم تحت فشار و ستم است. ناسیونالیسم و ملت سازی و “کثیر‌الملله” نامیدن همگى روپوش ایدئولوژیک و سیاسى همین مناسبات ظالمانه طبقاتى و دسته بندی کاذب انسانها است. این روپوش را باید کنار زد.

اتفاقأ سرمایه داران برای توجیه موقعیت بالا دست خود، تفرقه و دو دستگى و چند دستگى میان مردم را از جمله تحت نام “ملت و منافع ملى” و “کثیر‌الملله” ایجاد کرده‌اند. اما چه کسى است که متوجه نباشد، سرمایه داران فارس و کرد و ترک زبان دست در دست هم و همسرنوشتند. با ایجاد حکومت خود، خون مردم را در شیشه کرده‌اند. برای مثال چه کسى نمیداند در طول حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی بخش عمده سرمایه داران “فارس زبان” و سرمایه دار “کرد زبان” هر دو حافظ حکومت اسلامى و مجلس و دم و دستگاه آن بوده اند. نقطه مقابل آنها  کارگر و مردم زحمتکش از چهار گوشه ایران مثل هم تحت فشار و استثمارند و بارها در مبارزات از جمله در خیزشهای چند ساله اخیر در همبستگی بی نظیری در کنار هم بوده و همسرنوشتند. ما کمونیستها در کنار این مردم کارگر و زحمتکش تحت فشار و ستم هستیم و پرچم سیاسى رهایى آنها یعنی پرچم آزادی و برابری را برافراشته‌ایم و ناسیونالیسم هم با “کثیر الملله” نامیدن کشور ایران پرچم سیاسى ناسیونالیستى و ایجاد تفرقه و دشمنى در میان مردم را برافراشته‌اند. به دلایلى که گفتم “کثیر‌الملله” خواندن ایران مضر است و آن را رد کرده و این پایه فکری فدرالیستها را باید افشا کرد.

در بخش بعد دیگر استدلالات فدرالیستها را بررسی و نقد میکنیم.

ادامه دارد…

رحمان حسین زاده

دسامبر ٢٠٢٥

About admin

Check Also

سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم ـ علی صدارت

سرنوشت بحران تجاوزها به ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *