این نوشتار نه برای پاسخ به راویان تحریف، اما انگیزهای برای پاسداشتِ حقیقت و روشنگری در برابر تولید میساینفوراسیون، خطاب به خوانندگان حقیقتجو نوشته شده است.
نشر و پخش «افاضاتی» در این زمینه، بیش از آنکه مجموعهای از «پرسشهای ناقابل» باشند، الگویی بس آشنا از ساخت روایتهای گمراهکننده، ایجاد بدبینی و تولید اغتشاش ذهنی است: چند واقعیتِ برگزیده را کنار هم بگذار، واقعیتهای بنیادی دیگر را حذف کن، ادعاهای اثباتنشده را در قالب پرسش مطرح ساز و سرانجام، همان نتیجهی ازپیشتعیینشدهی خود یعنی «تسلیم» را در برابر خواننده قرار ده.
روی سخن، به راوی نیست. اگر بهواقع پرسشی صادقانه در میان باشد؛ باید که بر مبنای حقایق به آن پاسخ داد. اما اگر قرار است پیش از آغازِ پاسخ، «ادغام» را پیشاپیش «تسلیم» بنامیم، «یپژ» (YPJ) را از عرصه نادیده بگاریم، تصمیمات «قسد» را ناشی از «فرمان آپو» جلوه دهیم و حتی احتمال کوچ اجباری مخالفان را بدون ارائه یک برگ سند مطرح سازیم، این دیگر «پرسشگری» نیست؛ این «روایتسازیِ ساختگی» است.
۱. «اوجالان فرمان داد و قسد اطاعت کرد؟»
خیر؛ این خط زمانی اساساً نادرست است. مذاکرات «قسد» با دمشق و اصل ادغام، به توافق هشتمادهای ۱۰ مارس ۲۰۲۵ میان مظلوم عبدی و احمد الشرع بازمیگردد. در آن توافق، ادغام نهادهای مدنی و نظامی در برابر مجموعهای از تعهدات روشن قرار گرفت: بهرسمیتشناختن کردها بهعنوان یکی از ارکان اصیل سوریه، تضمین حقوق شهروندی و اساسی، بازگشت آوارگان و مشارکت فعال در آیندهی سوریه.
پس از آن نیز ماهها گفتگو، درگیری، تغییر توازن قوا و توافقات دیگری رخ داد. بیتردید روند صلح در ترکیه و مواضع اوجالان بر اوضاع سوریه تأثیرگذار بوده است؛ همانگونه که سیاستهای ترکیه، آمریکا و حضور تام باراک (سرمایهداری لبنانی آمرکیایی،دوست ترامپ وسفیر سیار آمریکا، فرانسه، کشورهای عربی و تحولات دمشق تأثیر داشتهاند. اما فروکاهیدن این تاریخِ پیچیده به فرمول «آپو فرمان داد و بقیه اطاعت کردند»، تحلیل سیاسی نیست؛ بلکه پاککردن تاریخ واقعیتها است.
۲.«دمکراسی از پایین کجا بود؟»
این پرسش اگر از سرِ شناختِ دقیق مطرح شود، ارزش بررسی دارد. اما آنگاه که کسی ابتدا کل تجربه شورایی را به تبلیغاتِ هواداران تقلیل میدهد و سپس متکبرانه میپرسد «مردمِ خودگردان کجا بودند؟»، باید از او پرسید: شما دقیقاً از کدام جامعه و کدام ساختار مشخص سخن میگویید؟
نگارنده خود، روند شورایی را در خود منطقه از نزدیک دیدهام. کمون و شورا برای من داستانی شنیدهشده در کافههای پاریس نیست؛ ساختارهایی واقعی بودند با تمام ضعفها، تناقضها و چالشهایشان، که در آنها انسانهای واقعی درباره مسائل روزمره زندگی و محلات خود تصمیم میگرفتند.
این ادعا که یک جامعهی سازمانیافته ناگهان با یک «فرمان» ساکت شد و فرماندهان هرچه خواستند کردند، نابخردی و جعل و نیازمند سند است. آیا درباره نحوه تصویب این تصمیم راهبردی و نسبت شوراها با رهبری باید تحقیق کرد؟ قطعاً. اما مدعیِ کنارگذاشتهشدن شوراها باید نشان دهد کدام شورا، در کدام مرحله و با چه تصمیمی کنار گذاشته شد. نمیتوان اتهام را در پناه علامت سؤال پنهان کرد و سپس از طرف مقابل اثبات خلاف آن را طلبید.
۳. «فمینیستهای روژآوا کجا بودند؟»
این موضوع حتی جای ابهام ندارد. درست یک روز پس از اعلام توافق ۲۵ اوت، یعنی ۲۶ اوت ۲۰۲۶، فرماندهی یگانهای مدافع زنان (YPJ) با هیئتی رسمی از وزارت کشور دمشق وارد مذاکره شد. بیانیه رسمی YPJ تصریح میکند: «دستور کار اصلی این نشست، آیندهی YPJ بود؛ با تأکید بر اینکه یپژ بهعنوان یک نیروی ویژه و سازمانیافته میتواند در ساختار وزارت کشور ادغام شود.» هدف چه بود؟ دفاع از حقوق و امنیت زنان در قامت یک یگان مدافع.
بنابراین، ابتدا زنان را از صحنه حذف می کند، تا بعد با لحنی طعنهآمیز بپرسد «فمینیستهای روژآوا کجای این تصمیم بودند؟» آنان دقیقاً همینجا هستند؛ سازمان، فرماندهی و ارادهی خود را دارند و شخصاً درباره نحوه ورود نیروی سازمانیافتهی زنان به ساختار جدید به چالش میپردازند. آنان هر جا لازم باشد، دوباره سامان مییابند و مبارزه میکنند؛ همانگونه که یگانهای مدافع زنان در شرق کردستان و جامعه زنان آزاد کردستان (کژار) بدون مرز و محدودیت به مبارزه ادامه میدهند.
اتفاقاً این مسئله، یکی از گرههای اصلی اختلاف با دمشق بوده است. میتوان تصمیم YPJ یا نتیجه مذاکرات را نقد کرد و نسبت به تضعیف آتی این ساختار توسط دمشق هشدار داد؛ اما نمیتوان با نگاهی مردسالارانه و سلطهگر، تاریخ مبارزاتی و حضور زنانی را که بر سر آینده خود چانهزنی میکنند کتمان کرد تا ثابت شود «فمینیسم روژآوا» ژستی تبلیغاتی بوده است. در اسناد رسمی و نظری جنبش زنان روژآوا، بهندرت از واژه «فمینیسم» استفاده میشود. زنان در روژآوا چارچوب نظری و واژگان مفهومی ویژهی خود را دارند و در اسناد پایهای بهجای فمینیسم، از مفاهیمی مانند «ژنولوژی» (/Jineology علم زنان)، «ایدئولوژی آزادی زنان» و «انقلاب زنان» استفاده میکنند.
۱. «ژنولوژی» به عنوان بدیل نظری جنبش زنان روژآوا (تحت تأثیر چارچوب دیدگاه عبدالله اوجالان و جنبش زنان کرد) فمینیسم کلاسیک غربی را نقد میکند؛ با این دیدگاه که فمینیسم غربی به دلیل تقلیلیافتن به دانشگاه یا اصلاحات حقوقی درون سیستم سرمایهداری، نتوانسته جامعه خاورمیانه را دگرگون کند. از اینرو، دانش ژنولوژی را بهعنوان چارچوبی جهانی برای زن آزاد و رهایی زن و بازنویسی تاریخ جامعه تدوین کردند.
۲. اصطلاحات کاربُردی در اسناد رسمی در اسناد بنیادی مانند پیمان اجتماعی شمال و شرق سوریه، منشور کنگره استار (Kongra Star) و اسناد YPJ، بهجای واژه «فمینیسم»، مفاهیم ساختاری زیر درج شده است:
-
خودمختاری و سازمانیابی مستقل زنان (Xwebûn): حق داشتن ساختارها، دادگاهها و یگانهای نظامی مجزا.
-
سیستم مدیریت مشترک (همریاسی / Hevserokatî): الزام حضور حداقل ۵۰ درصدی زنان در تمامی سطوح تصمیمگیری.
-
اراده آزاد زن به عنوان رکن جامعه دمکراتیک و اکولوژیک.