آب در خوابگه مورچگان! حقیقت همیشه پنهان نمی ماند! در حاشیه هجمه ناسیونالیسم کرد ـ آذر ماجدی
در چند هفتۀ اخیر یک هجمۀ سازمانیافته از سوی ناسیونالیسم راست کرد علیه من، منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی براه افتاده است. بدنبال مصاحبه ای که در برنامۀ رمز پیروزی در رابطه با اهداف، تحرکات و فعالیت های 6 سازمان ناسیونالیست فاشیست کرد در همکاری همه جانبۀ آنها با آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران، ایفای نقش پیاده نظام آمریکا/اسرائیل، ایجاد یک سناریوی سیاه و بالکانیزه کردن ایران داشتم، موج وسیعی از فحش، بد دهنی، لمپنیسم، دروغ های شاخدار و جعل تاریخ فضای سیاسی را انباشته کرد. انسان از ظرفیت جعل و دروغ و لمپنیسم این جماعت انگشت به دهان حیران می ماند. اینها تلاش های خودبخودی فردیِ یک تعداد ناسیونالیست نیست؛ این هجمه و هیاهو از جانب رهبری این جریانات سازمان یافته است. جالب اینجاست که هنوز دست بر نمی دارند.
فرار بجلو
چرا چنین بلوا و هیاهویی ضروری شده است؟ اگر آنگونه که ادعا می کنند، صحبت ها و افشاگری های من دروغ است، دو سه تا مقاله و ویدیو کافی بود. اگر اینطور که ادعا می کنند در میان مردم کردستان پایگاه و محبوبیت دارند، حتی یک پیام رهبرشان در این مورد کفایت می کرد. مردمی که ظاهرا در انتظار حضور مسلح آنها در شهرها چشم به در دوخته اند، “فریب” سخنان یک “شوونیست فارس” و “مرکزگرا” را نمی خورند. مردم ضد جنگ سایر نقاط ایران هم که طبق ادعای آنها “شوونیست” و “مرکز گرا” هستند و به حرفهای آنها وقعی نمی گذارند. پس چرا وقت و انرژی خود را در این شرایط خطیر سیاسی که تمرکز کامل سیاسی آنها را طلب می کند، تلف می کنند؟ چرا به این بلبشو پایان نمی دهند؟ چرا این هیاهو و بلوا را کش می دهند؟
این یک فرار بجلوست. این جریانات باند سیاهی افشاء شده اند؛ دستشان رو شده است؛ بی آبرو و بی اعتبار شده اند؛ سکۀ یک پول گشته اند. این یک تلاش حقیرانه ومذبوحانه و بی حاصل برای بازگرداندن آب رفته بجوی است. نه از اینرو که برای نظرات مردم ارزشی قائلند؛ خیر. برای حفظ ارزش مصرف شان برای آمریکا و اسرائیل. تاکنون می توانستند مدعی شوند که در میان مردم کردستان جایگاه و محبوبیت دارند؛ بدون این ماسک اعتبار، فقط به سازمانی همچون داعش بدل می شوند؛ بدون امید برای نشستن بر صندلی ریاست همچون رهبر داعش در سوریه. نصف عمرشان را با رویای قدرت و ثروت در رکاب آمریکا و اسرائیل سپری کرده اند. از سال 1991 در رویای تبدیل شدن به بارزانی و طالبانی ایران در مقابل آمریکا تعظیم کرده اند و به آمریکا و اسرائیل خوش خدمتی نموده اند. اما اکنون تمام آن رویاهای حقیر در حال فروپاشی است. این هجمه و هیاهو برای منحرف کردن اذهان و مشوب کردن فضا با امید دفن حقیقت است.
شلیک به پای خود!
اما هر چه بیشتر تلاش می کنند، بیشتر خود را افشاء می کنند. هر چه بیشتر دست و پا می زنند سریع تر در عمق باتلاق غرق می شوند. این تحرکات کثیف و لمپنی یک ذره آبروی نداشته شان را هم برده است. آنچنان هجومی را به حقیقت سازمان داده اند که بسیاری که چشمانشان را بسته بودند، بروی خود نمی آوردند و سکوت اختیار کرده بودند نیز به صدا آمده و در افشای آنها به میدان آمده اند. این شلیک بپای خود است. این جدال و هیاهو زائیدۀ استیصال است.
من در آن مصاحبه، مصاحبه های بعدی و در مقاله و ویدیوام فقط بخشی از حقایقی را افشاء کردم که از زبان خودشان در مصاحبه های مختلف و متعدد بیرون آمده است، در گزارشات رسانه های مختلف درج یافته است. وبسایت های خودشان با جزئیات این حقایق را منتشر کرده اند. پس بیان این حقایق که به زبان و قلم خودشان است، چرا باید این چنین آشوبی بپا کند؟ عقل و منطق حکم می کند که از انتشار نظراتشان خوشنود و متشکر باشند. آشوب بپا نموده اند باین دلیل که پروژه ای که تمام موجودیتشان را روی آن شرط بندی کرده اند، بخاطر آن به ائتلاف “تاریخی” دست زدند، در کنار مرز ایران در مقرهایشان مستقر شدند و با افتخار در مورد آن لاف و گزاف زده اند، با شکست روبرو شد.
به گزارش چند رسانه بین المللی، برای حمله به ایران در پوشش بمب های آمریکا و اسرائیل آماده شده بودند، به واشنگتن سفر کرده و نقشه ها ریخته شده بود، اما، از شانس بدشان، به دلایل مختلف آمریکا و اسرائیل پس کشیدند. آنها را لخت و عور در مقابل چشمان مردم و جهان قرار دادند. آبروی نداشته شان ریخت. مظلوم نمایی ملی گرایانه شان نقش بر آب شد. نه تنها در مقابل مردم کردستان و ایران بلکه نزد مردم شریف و با وجدان و انساندوست جهان که با مردم کردستان همبستگی نشان می دهند نیز بی آبرو شدند. اینها دست و پا زدنهای گروهی مستاصلِ از اینجا مانده از آنجا رانده است. از اینروست که پهبادهای سیاسی شان را بسوی من، منصور حکمت و کمونیسم کارگری پرتاب می کنند. اما این بیش از هر چیز یک عمل پوچ و مسخره است. این پهبادها بسوی خودشان برگشت می کند.
حقیقت همیشه در پشت ابرها نمی ماند. در دوران ویژه ای زندگی می کنیم. دنیا دارد بیدار می شود. چشمان جهان دارد به جنایات و روایات دروغ و توطئه آمیز آمریکا/اسرائیل و غرب باز می شود. نمی توان در شرایطی که تمام منطقه زیر آتش و بمب می سوزد، انسان ها با بمب ها پودر شده و به هوا می روند، حتی رسانه های پرو اسرائیلی از تجاوزهای وحشیانه جنسی حتی به کودکان در زندان های اسرائیل گزارش می کنند، سربازان مزدور اسرائیل و آمریکا همراه با تروریست های دست سازشان کودکان را برای تفریح تکه تکه می کنند، دست و پای بچۀ 4 ساله را برای تفریح و خنده با آتش سیگار می سوزانند و تمام این فجایع بیست و چهار ساعته بر روی صفحۀ تلفن ها قابل مشاهده است، با این جانیان در جنایتشان همدست شد و امید داشت که حقیقت پنهان بماند. امید داشت که با استفاده از ستم ملی از مردم و جهان باجگیری سیاسی کرد.
ناسیونالیسم خجول
در این میان ناسیونالیسم خجول نیز در موقعیت دشواری قرار گرفت. آشوب و هیاهوی ناسیونالیسم راست آنها را مجبور به تحرک و واکنش کرد. دیگر نمیشد میان دو صندلی نشست. سیاست “نه سیخ بسوزه نه کباب” دیگر عمرش سپری شده است. برخی بسوی راست رفتند و با لحنی ملایمتر از دوستان دست راستی شان به من و حکمت حمله ور شدند. مرا “محور مقاومتی” خواندند: “شونیست فارس محور مقاومتی”. به این برچسب فقط باید خندید. تاریخ هنوز عیان تر از آن و مستند است؛ نوشته ها و صحبت های این تاریخ براحتی قابل دسترس اند و کسانی که ریگی به کفش ندارند، می تواننند حقیقت را دریابند.
از سلطنت طلب فاشیست تا ناسیونالیست های کرد و چپ پوپولیست وقتی فحاشی نمی کنند و می کوشند مودب و متمدن بحث کنند، مرا “محور مقاومتی” می خوانند. پاسخشان داده شده است. منتهی این طنز را متوجه نمی شوند که با زدن این برچسب به من، آب در آسیاب محور مقاومت می ریزند؛ تقویتش می کنند. مواضع من در رابطه با ستم ملی و مسالۀ کرد و تاریخ فعالیت سیاسی من کاملا روشن و ثبت شده است. باندازۀ کافی نوشته و سند از من در این چند سال منتشر شده که تکرار آنها در اینجا ضرورت ندارد. (علاقمندان را به وبسایت و سایت یوتیوبم ارجاع می دهم.)
دربارۀ ناسیونالیسم خجول و سقوطی که بسمت راست در پیش گرفته است در مطلبی جداگانه خواهم پرداخت.
آذر ماجدی
6 ژوئن 2026/ 16 خرداد 1405