
اول ماه مه، سالروز جنبش عظیم و خونین کارگران آمریکا در ماه مه سال ۱٨٨٦ برای برقراری ٨ ساعت کار روزانه، که همه ساله از سوی کارگران همۀ سرزمین های جهان جشن گرفته می شود، به یکی از پایدارترین شاخص ها و نمادهای جنبش کارگری جهانی تبدیل شده است. جنبش اول ماه مه، در کنار و در ادامۀ انترناسیونال اول و کمون پاریس، راهگشا و پیام آور جنبش مستقل و انقلابی طبقۀ کارگر برای آزادی از نظام استثمارگر سرمایه داری در سراسر گیتی است.
اول ماه مه همچنین پیام ها و درس های بزرگی به همۀ کارگران و زحمتکشان جهان ارائه کرده است. برخی از مهم ترین درس های اول ماه چنین اند:
-
آزادی طبقۀ کارگر تنها به دست خود این طبقه امکان پذیر است.
-
تضاد میان کار و سرمایه و مبارزۀ طبقاتی میان طبقۀ کارگر و طبقۀ سرمایه دار سرشتی جهانی دارند. از این رو جنبش طبقۀ کارگر برای رهائی از نظام سرمایه داری نیز جنبشی بین الملی و جهانی است.
-
جنبش اول ماه در آمریکا و در دیگر کشورها و نیز جنبش ها و انقلاب های بزرگ کارگری در سراسر جهان همچنین نشان دادند که دستگاه های سیاسی، قضائی و نهادهای ایدئولوژیک نظام سرمایه داری، حافظ و مدافع این نظام استثمارگرند. بویژه دستگاه های اداری – نظامی، انتظامی و امنیتی سرمایه داری با اعمال قهر، سرکوب و کشتار همواره تلاش دارند توده های کارگر و زحمتکش را مرعوب و مطیع کنند و استثمار کار توسط سرمایه را جاودانه سازند. به همین خاطر است که انقلاب اجتماعی طبقۀ کارگر با درهم شکستن ماشین دولتی بورژوائی آغاز می شود و تا برانداختن استثمار در همۀ اشکال آن و محو نظام طبقاتی ادامه می یابد.
ویژگی اساسی دیگر سرمایه داری، نزاع و جنگ در میان خود سرمایه داران و دولت های سرمایه داری در سطح ملی و جهانی است. پیوند ناگسستنی جنگ با نظام سرمایه داری و با منافع استثمارگران و غارتگران در عصر امپریالیسم شدت و گستردگی خاصی می یابد و به یک آفت مزمن اجتماعی تبدیل می شود. این آفت تنها با محو نظام سرمایه داری در جهان، از بین خواهد رفت.
یک نمونۀ مشخص جنگ های سرمایه داران، «جنگ چهل روزه» ای است که بر کارگران و توده های مردم ایران تحمیل شده و احتمال از سرگیری آن در شرایط آتش بس شکننده، محاصرۀ دریائی، بسته ماندن تنگۀ هرمز و این واقعیت که هیچ یک از طرف های درگیر به اهداف و خواست خود دست نیافته اند، به اشکال مختلف و در آیندۀ نزدیک یا دور وجود دارد. جنگ چهل روزه، یک جنگ تجاوزگرانه از سوی امپریالیسم آمریکا و رژیم اسرائیل برای تحقق اهداف سلطه گرانه آنها در جهان و در منطقۀ خاورمیانه و با هدف براندازی یا تضعیف و به تسلیم وادار کردن رژیم جمهوری اسلامی رخ داد تا نفوذ پان اسلامیسم جمهوری اسلامی و سلطه طلبی منطقه ای این رژیم را به نفع امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم خنثی سازند.
طبقۀ کارگر، اگر منافع و اهداف فوری و درازمدت خود را بشناسد، نمی تواند خواهان پیروزی هیچ یک از طرف های این جنگ تجاوزکارانه باشد. پیروزی هر یک از آنها به معنی کشتار و ویرانی بیشتر و برقراری اختناق و سرکوبی شدیدتر از وضع کنونی است.
یکی از محورهای مهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی طی ٤٧ سال گذشته تقویت نیروهای پان اسلامیستی در منطقه و ادامه و تشدید سیاست ضد اسرائیلی بوده که در سطح تبلیغ و ترویج و حمایت سیاسی صِرف باقی نمانده بلکه حمایت مالی، تسلیحاتی، آموزش نظامی و سازماندهی را نیز شامل می شده است. از این رو سیاست خارجی جمهوری اسلامی یکی از عوامل تشدید خصومت آمریکا و اسرائیل با این رژیم بوده و این سیاست ماجراجویانه بارها از سوی نیروهای مختلف مورد انتقاد و افشا قرار گرفته است. اما عملیات آمریکا و اسرائیل علیه رژیم جمهوری اسلامی و نیز علیه مردم ایران صرفا واکنشی نبوده بلکه بویژه در چند سال اخیر اساسا کنشی (یعنی تهاجمی و تجاوزکارانه) بوده است.
علاوه بر آثار دراز مدت فاجعه بار جنگ چهل روزه در زمینۀ کشته و زخمی شدن شمار زیادی از مردم غیر نظامی بویژه کودکان و زنان، بی خانمان شدن بخش های بزرگی از مردم و ویرانی وسیع زیرساخت های اقتصادی و فرهنگی جامعه، نتایج و لطمات مستقیم آن بر زندگی طبقۀ کارگر از این قرارند:
-
بیکاری صدها هزار کارگر به خاطر ویرانی کارخانه ها، مراکز تولیدی و خدماتی و زیرساخت ها و افزوده شدن آنها بر میلیون ها کارگر بیکار قبل از جنگ در سراسر کشور؛
-
رشد بی وقفۀ قیمت محصولات مورد نیاز کارگران و افزایش بازهم بیشتر فاصلۀ بین مزدها و هزینۀ زندگی؛
-
تشدید اختناق و سرکوب در جامعه و بویژه افزایش اعدام های فوری؛
-
گسترش تبلیغات ناسیونالیستی، شووینیستی و خرافات مذهبی؛
-
سلطۀ بیشتر نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی در تمام امور کشور.