انقلاب روی به ملت، پشت به قدرت: هم قدرت داخلی! و هم قدرت خارجی! ـ علی صدارت
روش علمی برای شناسایی بیماری و درمان دردی که امروز به آن مبتلا هستیم، ریشهیابی علائم بالینی مختلفی است که در زمانها و شرایط مختلف، به اشکال متفاوت بارز میشوند. تکرار و تکرار این ریشههای علت، ابزاری را بهدست میدهد که به شناسایی دقیق و در نتیجه درمان آنها، و حتی پیشگیری از آنها منجر میگردد. در یک جامعه، هرچه تعداد افرادی که این ابزار را در اختیار دارند بیشتر باشد، تعداد افرادی که به وظیفهٌ خود برای ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر عمل میکنند بیشتر میشود، و آن جامعه مردمسالارتر میگردد. برای تغدیهٌ یک فرد مبتلا به بیماری فقر غدایی، دو راه موجود است. اول اینکه آن فرد منفعلانه به گوشهای مینشیند تا آیا کسی بیاید و در دهان او لقمهٌ نانی بگذارد. ولی دوم آنکه آن فرد فعالانه ریشههای گرسنگی را تشخیص میدهد و خود در صدد کاشت گندم و پخت نان و تغذیه خود و دیگران میگردد. این دومی حاکی از فرهنگ مردمسالاری و خودانگیختگی است، حقیقت که ادراک آن توضیح زیادی لازم ندارد! مردمسالاری و دموکراسی یک فرهنگ است و کسی نمیتواند آن را به زور به فردی و یا ملتی تحمیل کند!
ریشهها و دلایل گرسنگی در زمینههای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و احساسی-روانی در جامعه باید در همه موقعیتهای متفاوت، به تکرار و تکرار و تاکید، بررسی و شناسانده شوند. هیچ فرصتی را برای تکرار این مهم نباید از دست داد، تا کمکم ملکهٌ ذهن هر فردی شود. با این کوشش است که جامعه پیوسته مردمسالارتر میشود.
در آستانه سالگرد چهلوهفتم انقلاب و تشکیل «جمهوری اسلامی ایران»، این رژیم بلایی بر سر مردم آورده که نمیتوان این سه واژهٌ «جمهوری» و «اسلامی» و «ایران»، را به زبان و قلم بیاوری، و آماج ناسزا و تخریب نشوی! و ناسزاهای بسیار بدتر از آن، وقتی از «انقلاب» سخن بگویی!
قدرتها به مقدار زیادی در این جنگ روانی علیه مردم، موفق بودهاند.
انقلاب یعنی منقلب شدن. ایرانیان در سال ۱۳۵۷ منقلب شدند و روی به ملت کردند، و پشت به قدرتِ داخلیِ غیرِقابلِ اصلاحِ موجود که دستنشاندهٌ قدرت خارجی بود، و پشت به قدرت خارجیِ آن زمان کردند، و گفتند: نه شرقی! نه غربی!
ولی یک حداقل لازمی از ما مردم دوباره روی به قدرت کردیم، و اجازه دادیم قدرت در خمینی متمرکز شود. در پی این خطا، انفعالی را به خود تحمیل کردیم که به علت آن، ولایت مطلقه به خامنهای منتقل شد. به تعبیر خودِ خامنهای، هنگام رایگیری برای «رهبر» شدن وی، «…باید خون گریست!…» به حال مردم و خود بهدرستی گفت که «…خود من حقیقتا لایق این مقام نیستم…»
youtube.com/watch?v=WlnJ7ijJUMQ
البته در آن روز و در آن جلسه، رفسنجانی در مقام رئیس جلسه، قول موقتی بودن رهبری خامنهای را تا زمان رفراندم داد. رفراندمی که هنوز که هنوز است، هیچ وقت برگزار نشده!
در پی تمرکز قدرت در «ولایت فقیه» نارضایتیها بر هم افزوده شد، و اعتراضات مردمی ادامه یافت. وارد کردن عامل قدرت داخلی برای بهبود وضعیت، با ظاهرسازی اصلاحطلبی، از ریاست جمهوری خاتمی شروع و اوج «موفقیت» خود را در جنبش سبز به نمایش گذاشت. یک حداقل لازمی از ما مردم خود را در زندان خودساختهُ «‘انتخاب’ بین بد و بدتر» محبوس کردیم، و در نتیجهٌ آن، سرکوب و کشتار شروع شد. هنوز زخم آن تجاوزها به حقوق، در روح و روان ما التیام نیافته است. «‘انتخاب’ بین بد و بدتر» در میان لایههای مختلف قدرت داخلی ادامه پیدا کرد ولی به تدریج کمرنگتر شد. تا بالاخره گفتیم: «اصلاحطلب! اصولگرا! دیگه تمومه ماجرا!» با پشت کردن مردم به قدرت داخلی، شعار خودانگیخته و پرشعور «اصلاحطلب! اصولگرا! دیگه تمومه ماجرا» از جمله فعالیتهای حقوقی بود که خودِ ما مردم، با خردِ جمعی و کوششی مستقلانه، تدبیر کردیم.
ولی باز متاسفانه با تجاوز به حق استقلالِ خود، و روی کردن به قدرت، جنبشها بعدی منجر به براندازی رژیم استبدادی نشدند. این بار، جسد سیاسی پهلوی از تابوت شاهنشاهی در جنبش ۱۴۰۱ بیرون آمد: اول از توییت، بعد وکالت، و… و بعد از اینکه حرمت مطرح کردن قدرت خارجی و عوامل وابسته و دریوزه شکسته شد، شرم و حیا هم از وارد کردن قدرت خارجی از بین رفت.
پهلوی و شرکا، بسیاری از تظاهرات خیابانی و کنشهای خارج کشور را، با آوردن پرچم و عکسهای مشخصی، به نفع خود مصادره میکنند و تاثیر مثبت آنها را برای کوتاهتر کردن عمر رژیم، از بین میبرند. جنبش ۷ دی ۱۴۰۴ را هم به همین سرنوشت بد مبتلا کردند و آن جنبش را هم از جوشش انداختند و طولانی شدن عمر رژیم را ضمانت کردند. پرچم رژیم اسرائیل و عکس نتانیاهو، و ارتباط مستقیم پرچم شاهنشاهی و ساواک و تصویر پهلوی را در افکار عمومی دنیا مصور کرد، و رسانههای دنیا، جنبش ۷ دی ۱۴۰۴ را در وی خلاصه و ناچیز کردند! در این زمان، افکار عمومی دنیا از رژیم اسرائیل و نتانیاهو منزجر هستند. به این دلیل است که از وقتی که پهلوی جنبش ۱۴۰۱ را، به نفع خود و اربابانش مصادره کرد، حمایت افکار عمومی دنیا از مردم ایران کاهش یافت. بهطوریکه افکار عمومی دنیا حتی در کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ و بعد از آن هم به حمایت از ایرانیان برنخاستند.
کوشش فراوانی لازم است تا زخمی که در افکار عمومی دنیا بهعلت عدم حمایت ایرانیان از مردم فلسطین، و برافراشتن پرچم رژیم اسرائیل ایجاد شد، التیام یابد.
افکار عمومی، بزرگترین «ابرقدرت» دنیا است! حمایت افکار عمومی دنیا از مردم ایران در انقلاب ۱۳۵۷، بیسابقه بود!
امروز هم ما مردم باید با افکار عمومی دنیا در تعامل باشیم، نه با دولتها! خودِ ما مردم توانا هستیم که با خردِ جمعی و کوششی مستقلانه، فعالانه تدبیر امور را در دست بگیریم، و ابعاد کمی و کیفی آنرا به کمک همدیگر افزایش دهیم تا ادامهٌ ضرر و زیانهای وارد کردن عامل قدرت خارجی را متوقف کنیم. و گرنه جواب این سوال که «پس بالاخره آخوندها کی میروند» میشود: هیچ وقت! تا صد سال دیگر هم باقی خواهند ماند!
شعار پرشعورِ «زن! زندگی! آزادی!» پرشعورتر میشد اگر میگفتیم: «زن! زندگی! استقلال! آزادی!» و در این صورت از ورود متجاوزان به حق استقلال، یعنی پهلوی و شرکا، جلوگیری میکردیم.
شعار پرشعورِ «روی به ملت! پشت به قدرت!» پرشعورتر میشود اگر بگوییم: «روی به ملت! پشت به قدرت!، هم داخلی! هم خارجی!»
ترس خامنهای و شرکا هم از همین است!
اخیرا شاهد دستگیریهای گستردهی افرادی هستیم که برخی از آنها میتوانند به عنوان گروهی که مردم ممکن است به آنها تمایل نشان دهند، مطرح شوند. با یادآوری حکمِ «حفظ نظام، اوجب واجبات است» ویژگیهای این افراد، از جمله میتوانند از این قرار باشد:
مخالفت با خامنهای و شرکا، و اصلاحناپذیر دانستن آنها و نظامشان، و
بریدن از اصلاحطلبی، به درجات مختلف، و
آن دسته از «ملی-مذهبیها» و «اصلاحطلبانی» که دیگر حاضر نیستند ننگِ بازی کردن نقشِ «خندق» را برای رژیم بازی کنند، و
عدم سوء سابقهٌ عمده در فسادهای مالی و امنیتی، و
مخالفت با حمله خارجی، و
عدم باور به مبارزات مسلحانه برای گذار خشونتامیز، و…
افرادی از این دست که از خود تمایل به کارهای گروهی و اقدامات سازمانیافته نشان دادهاند. برای مثال بیانیه و اطلاعیهنویسی یکی از حساسیتهای بزرگ رژیم شده است! صدور اعلامیه و بیانیهنویسی جرمی نابخشودنی انگاشته میشود و «فعالیت به نفع آمریکا و اسرائیل» و «همصدایی با دشمن» محسوب میگردد!
و…
همین امروز هم خبر بازداشت «…چند عضو یک «حلقه برانداز» که قصد صدور بیانیهای داشتند…» را دیدیم. اگر قرار بر حذف این افراد بشود، احتمال برگزاری نمایشهای تآتری از نوع آنی اطلاعاتیها کوشش کردند در زمان مرحوم بازرگان به نمایش بگذارند، هست. در آن زمان، دستگیریهای گسترده، از جمله با این هدف بود که از آنها اعترافات اجباری گرفته شود. در این نمایشنامه قرار بود هر بازیگر را مجبور به اجرای گوشهای از یک سناریویِ جعلیِ بزرگ بکنند. کل داستانی که در این جنگ روانی قرار بود به خورد افکار عمومی بدهند، این بود که بازرگان و اطرافیان («لیبرال»ها)، همه جاسوسهای امریکا هستند. با مشاهدهٌ اعترافات اجباریِ برخی از همکاران خود، بازرگان اعلام کرده بود که اگر من را دستگیر کردند و بعد خلاف حرفهای قبل از دستگیری را بر زبان آوردم، بدانید که اعترافات اجباری و به علت شکنجه بوده است! آن پروژهٌ امنیتی-اطلاعاتی موفق نشد، چرا که بسیاری استقامت و ایستادگی کردند.
هدفهای افزایش فعالیتهای اخیر اطلاعاتیها، از جمله میتوانند از این قرار باشند:
تثبت جانشینی مطلوب خامنهای و شرکا، برای بعد از فقدان وی (مرگ، یا حذف)،
نمایش همگاری و هماهنگی و انسجام همه نهادهای اطلاعاتی-امنیتی (اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات،…) در برخورد شدید با مخالفان و منتقدان، و برای «حفظ نظام»،
هشدار به بدنهٌ پرسنل کشوری و لشکری برای پرهیز از اقداماتی که به تزلزل بیشتر رژیم منجر شود: نافرمانیهای بدنه سپاه و بسیج و سایر قوای سرکوب از فرماندهان خود، خطر کودتا، خطر اعتراضات و اعتصابات فلج کننده در وزارتخانهها و موسسات دولتی،
تحمیل ترس و اضطراب برای صدور بیانیه و اطلاعیه، کارهای جمعی، مصاحبه با رسانههای خارجی، شرکت در جلسات حضوری و مجازی، و… و انجام هر کنش سیاسی دیگر، و تحمیل سکوت و انفعال، اعلام این پیام که اعتراضات و نقزدنهای متداول دیگر با چشم اغماض نگریسته نمیشود، و خطرناک ست!
و…
ولی همهٌ اینها و از اینها بدتر، تا کی میتواند این رژیم را بر قدرت نگاه دارد؟ جامعه کمکم دارد از شوک و ضربهٌ اولیه کشتارهای فراخوان پهلوی، التیام پیدا میکند. خبرهای اعتراضات و تظاهرات در برخی دانشگاهها به تدریج بر هم افزوده میشوند.
اگر بخت با سرتیپ احمدرضا رادان و رادانها یار باشد، امکان ورود ذرهای عقل به کلههای آنها فراهم میشود و دست از سرکوب ملت برمیداند و برای یک گذار مسالمتآمیز در کنار مردم قرار میگیرند، و گرنه یا سرنوشتی مثل تیمسارهای شاه (رحیمی، نصیری، اویسی، و….) و یا سرنوشتی مثل لاجوردی، و خلخالی و امامی، و مرتضوی، و… را پیدا خواهند کرد.
بر ما مردم ایران بخشوده مباد که منفلانه منتظر سرِعقل آمدن مهرههای ریز و درشت این رژیم بمانیم! طی دو روز هزاران هموطن مقتول و مجروح و محبوس و ناپدید شدهاند، فاجعهای که هنوز ادامه دارد! هریک از ما میتوانیم یکی از این هموطنان باشیم! هر یک از نورچشمان و عزیزان ما میتوانند از این هموطنان باشند! اگر این توهم ادامه یابد که با ادامهٌ حیات قدرت داخلی و یا با ورود قدرتهای خارجی و وابستگان و دریوزگان آنها «…وضع از این که دیگه بدتر نمیشه..» حیات ملی ما به خطر خواهد افتاد!
بیغمی و بیعملی و انفعال بر ما مردم ایران بخشوده مباد!
علی صدارت