تداوم جنگ، ریزش در اردوی طرفداران سلطنت ـ سازمان فدائیان (اقلیت)
ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی، دو ماه پیش با کوبیدن بر طبل «کمک در راه است»، کمر مبارزات خیابانی تودههای مردم ایران را شکستند. جنبش تودهای دیماه ۱۴۰۴، از لحظۀ شروع تظاهرات خیابانی تا روز هفدهم دیماه، در روندی طبیعی و رو به رشدی که داشت، شور و شوق تازهای را در جامعه و در دل مردم ستمدیده ایران زنده کرد. فراخوان دو روزۀ رضاپهلوی به مردمی که طی ۱۰ روز به طور مداوم و گسترده و خستگیناپذیر در تظاهرات خیابانی علیه جمهوری اسلامی حضور داشتند، همراه با درخواستهای جداگانۀ ترامپ و نتانیاهو – که مردم معترض را به تسخیر نهادهای حکومتی تشویق کردند – فرصتی مغتنم به آدمکُشان جمهوری اسلامی داد تا تظاهرات تودهای و رو به رشد مردم ایران را به وحشیانهترین شکل ممکن سرکوب کنند. سرکوب که نه، به خاک و خون کشیدند. طی دو روز هزاران نفر کشتار شدند، هزاران نفر زخمی و دهها هزار نفر دیگر توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردیدند. با کشتار وحشیانه مردم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ، جنبش تودهای دیماه نیز همانند خیزشها و جنبشهای هشت سال گذشته با ضربات سنگینی که بر پیکره اش وارد شد، به پستوی خانهها رفت.
به دنبال کشتار خونین معترضان خیابانی، تبلیغات ترامپ جلاد، نتانیاهوی آدمکُش و رضا پهلوی فاشیست، حول محور «کمک در راه است» ابعاد وسیعتری یافت. تا جاییکه همۀ جریانهای مدافع جنگ و طرفدار حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی- که طرفداران سطلنت در رأس آن بودند – با توسل به این شعار سادهانگارانه و پوپولیستی که «جمهوری اسلامی بدون دخالت نظامی خارجی سرنگون نخواهد شد»، ذهنیت بخش کوچکی از جامعه و در گستره ای وسیعتر، ذهنیت تمامی اردوی طرفداران پهلوی را به سمت حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به ایران جلب کردند. تلویزیونهای جریان اصلی فارسی زبان خارج از کشور – به ویژه تلویزیون اسراییلی ایران اینترنشنال – با تبلیغات شبانه روزی و متمرکز شدن روی شعار وعدۀ «کمک در راه است»، همۀ توان تبلیغاتی خود را در رؤیا فروشی سرنگونی فوری جمهوری اسلامی با دخالت نظامی ترامپ و نتانیاهو به خورد هواداران سلطنت و بعضاً به خورد بخشی از مردم خسته و ناامید ایران دادند.
با چنین نگاهی عوامفریبانه، وقتی حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی شروع شد، تلویزیون ایراناینترنشنال – رسانۀ تبلیغی رضاپهلوی – از همان ساعات اولیه تمامی اخبار و تفسیرهای شبانه روزی خود را با سر تیتر «حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی برای کمک به مردم ایران» تنظیم کرد.(تأکید از ماست)
در روزهای شروع جنگ، که خبرها بیشتر روی کشته شدن خامنهای، مسئولان سیاسی نظام، و فرماندهان ارتش و سپاه متمرکز بود، طرفداران سلطنت و دیگر نیروهای مدافع حملۀ نظامی آمریکا آنچنان به سرنگونی زودرس جمهوری اسلامی دل بسته بودند، که رضا پهلوی نوید بازگشت خود به ایران را تا پیش از فرا رسیدن ایام نوروز به خورد طرفداران خود داد. حامیان و مبلغان این جنگ کثیف و ویرانگر که طرفین آن – ترامپ، نتانیاهو و جمهوری اسلامی – دشمنان قسم خوردۀ کارگران و عموم تودههای مردم ایراناند، آنچنان دل در گرو این جنگ ارتجاعی و وعدههای توخالی رضا پهلوی بسته بودند، که بر ویرانههای این جنگ خانمانسوز کف میزدند و میرقصیدند. طرفداران سلطنت و دیگر نیروهای مدافع جنگ و مدافع «کمک نظامی آمریکا و اسراییل به مردم ایران»، همانند ذوب شدگان در ولایت خامنهای، آنچنان به وعدههای جنگی ترامپ دلخوش بودند که چشمان خود را به روی تمامی ویرانگریهای این جنگ ارتجاعی بستند. آنان، بیاعتنا به رنج مهاجرت اجباری میلیونها نفر از تهران و دیگر شهرهای بزرگ، بیتوجه به زیرساختهای صنعتی کشور که ویران میشدند، بیاعتنا به دهها مرکز تولیدی که از کار میافتادند، با چشمبستن بر کشتار کودکان و کارگران و زنان و مردانی که هر روزه زیر آوار بمب و موشکهای آمریکا و اسراییل مدفون میشدند، در وضعیتی هیستریک و غیر انسانی ادامۀ جنگ و حملات نظامی آمریکا و اسراییل به ایران را به عنوان تنها مفری برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبلیغ و ترویج کردند. تحت یک چنین شرایطی تعداد اندکی از تودههای معمولی مردم نیز که زیر فشار سیاست های سرکوبگرانه راه نجاتی برای خود نمیدیدند، اسیر این تبلیغات شدند.
در میانه چنین حجمی از تبلیغات جنگی که رؤیافروشی رضا پهلوی و حامیان جنگطلباش به راه انداخته بودند، نخستین تَرَکها بر دیوار بلند توهمات فاشیستیشان با سخنان رئیس جمهوری آمریکا در روز پنجشنبه ۱۴ اسفند ظاهر شد. ترامپ در این روز طی یک نشست خبری اعلام کرد، به دنبال انتخاب «فردی معتدل» از درون نظام است. سخنانی که یک روز بعد در گفتوگوی او با خبرگزاری «سی اِن اِن» ناامیدی بیشتری را در دل طرفداران جنگ و سلطنت دامن زد. رئیس جمهور آمریکا در اوج خیالپردازیهای سلطنتطلبان با تکرار اینکه: «لزومی ندارد رهبر بعدی ایران حتماً غیرمذهبی باشد. حتا لزومی ندارد ایران حتماً دموکراسی کامل باشد؛ مهم این است که رهبر جدید «منصف» باشد، کشور را خوب اداره کند و با آمریکا، اسراییل و کشورهای منطقه رفتار مناسبی داشته باشد»، عملاً آب پاکی را روی دست نیروهای سلطنتطلب و همه کسانی که سرنگونی جمهوری اسلامی را با حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به ایران گرده زده بودند، ریخت.
اگرچه سرخوردگی و ریزش اولیه طرفداران جنگ و دخالت نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی از موضعگیریهای ترامپ در مورد اهداف او از این جنگ کثیف آغاز شد، اما پدیدۀ ریزش واقعی مدافعان جنگ و طرفداران رضا پهلوی، با ادامۀ جنگ و برملا شدن ماهیت ویرانگر این جنگ ارتجاعی رقم خورد. وقتی گسترۀ ویرانیها افزایش یافت، وقتی کودکان بیشتری کشتار شدند، وقتی خانههای مردم عادی با بمب و موشک روی سرشان آوار گردید، وقتی صدای ضجۀ مادران داغدار از هر سو بلند شد که کودکانشان را زیر آوارهای بر جای مانده از بمب و موشکهای آمریکا و اسراییل جستجو میکردند، وقتی بیمارستانها آسیب دیدند، کارگران کشتار شدند، مراکز بزرگ صنعتی از کار افتادند، شهرها یکی پس از دیگری ویران و ملیونها نفر از خانه و کاشانۀ خود آواره شدند، در این زمان بود که تبلیغات کذایی جنگطلبان، کارآیی روزهای نخست خود را از دست داد. همراه با آشکار شدن چهرۀ کثیف جنگ، پلشتی رؤیافروشیهای دروغین رضاپهلوی و دیگر گروههای مدافع جنگ و و یرانی نیز پدیدار شد. پتک بیرحمی خرابیهای جنگ بر سر حامیان جنگ فرود آمد و حقیقت دردناک جنگ و کشتار برای آن دسته از طرفداران جنگ و سلطنت که هنوز روزنهای از انسانیت را با خود داشتند، آشکار گردید.
روند این ریزش، با موضعگیری بعدی ترامپ که در کشاکش جنگ و درگیری از مذاکره با جمهوری اسلامی و چگونگی پیشبرد مذاکرات با ایران اعلام کرد: آمریکا با «طرفهای مناسب برای مذاکره» در حال گفتگوست، شتاب گرفت. شکل گیری این وضعیت، همانند آبی که بر خوابگه مورچگان ریخته باشند، بخشی از کسانی را که با تبلیغات تلویزیون ایراناینترنشنال، این دروغ بزرگ را باور کرده بودند که «تهاجم نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی برای کمک به مردم ایران است»، به ناامیدی، سرخوردگی از ترامپ و ریزش آنان در حمایت از جنگ و رضاپهلوی منجر شد. روند این ریزش در میان طرفداران پهلوی در دو سطح عمومی و خاص پدیدار گردید. در بخش عمومی، آن دسته از افراد داخل کشور که در پی تبلیغات شبانه روزی تلویزیونهای اصلی فارسی زبان – بویژه تلویزیون ایران اینترنشنال – به رضاپهلوی و پیامهای جنگطلبانه او دل بسته بودند، وقتی با کشتار و ویرانی جنگ مواجه شدند، وقتی آوارشدن خانهها را بر سر مردم بیدفاع دیدند، وقتی با تهدیدهای ترامپ در زدن نیروگاههای برق و انرژی روبرو شدند، وقتی از کشته شدن ۱۶۰ دانشآموز دبستانی در میناب بر اثر پرتاب موشک ارتش آمریکا با خبر شدند و خبر مذاکرات پشت پردۀ ترامپ با جمهوری اسلامی به گوششان رسید، عملاً به دروغبافیهای طرفین جنگ پی بردند. با به درازا کشیدن جنگ، دریافتند این جنگ ارتجاعی، نه تنها برای رهایی آنان نیست، بلکه وقوع آن برای تحقق اهداف معینیست که آمریکا و اسراییل و جمهوری اسلامی علیه مردم ایران به راه انداختهاند. این بخش از متوهمانی که برای نجات مردم ایران به کمک نظامی آمریکا و اسراییل دل بسته بودند، به مرور دریافتند این جنگ نه تنها جنگ مردم نیست، بلکه جنگی میان سه دشمن مردم ایران – آمریکا و اسراییل و جمهوری اسلامی – است. دشمنانی که دست در دست هم با تحمیل چنین جنگی ویرانگر، کمر به قتل تودههای مردم ایران بستهاند. در یک سو، آمریکا و اسراییل با پرتاب موشک و بمب مردم را میکشند و در سوی دیگر جمهوری اسلامی با شلیک مستقیم گلوله، آنان را کشتار میکند. آمریکا و اسراییل به بهانه «حمایت از مردم ایران» خانهها را بر سر مردم آوار میکنند و جمهوری اسلامی هم به بهانۀ «مقابله با دشمن»، جوانان را اعدام میکند، از کشتههای معترضان پُشته میسازد، دهها هزار نفر از تظاهرات کنندگان خیابانی را دستگیر و در شکنجهگاههای مخوفی به نام زندان، به بند میکشد.
این ریزش در بخش عمومی خارج از کشور اما دلایل متنوعتری نسبت به داخل ایران داشته و دارد. اکثریت قریب به اتفاق طرفداران رضاپهلوی در خارج از کشور، همان عناصر «دو زیستی» هستند که طی سالیان متمادی یک پایشان در ایران بود و پای دیگرشان در خارج. مجموعه رنگارنگی از گرایشات سیاسی موسوم به اصلاحطلبی، که طی بیش از بیست سال با جولان دادن میان انتخاب بد و بدتر به بقاء جمهوری اسلامی کمک کرده بودند. عناصری از طیفهای مختلف که در جنبش «سبز» با همین میزان از عربدهکشیهایی که اکنون نام رضا پهلوی را فریاد میزنند، با شعار «یاحسین میرحسین»، با دفاع از میرحسین موسوی به اجتماعات مخالفان راستین جمهوری اسلامی حملهور میشدند. در سالهای بعد هم، به روال کاسبکاری انتخاب میان بد و بدتر در مقابل ابراهیم رئیسی به حسن روحانی رأی دادند و در آخرین خیمهشب بازی انتخاباتی جمهوری اسلامی نیز در مقابل جلیلی به اردوی مسعود پزشکیان پیوستند. دو زیستانی که اکنون به هوای پایان کار جمهوری اسلامی تمام تخممرغهای خود را در سبد رضا پهلوی و به تبعیت از او، در سبد حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی ریختند. با این امید که به زودی در معیت رضا پهلوی «سرافرازانه» به ایران خواهند رفت. اما اکنون با طولانی شدن جنگ و در پی سازشی که ممکن است میان آمریکا و جمهوری اسلامی صورت گیرد، از وضعیت پیشآمده دچار ناامیدی و سرخوردگی شدهاند. البته آن دسته از طرفداران رضا پهلوی که بخشی از دارایی و مال و منالشان در ایران است، در پی تهدید دستگاه قضایی جمهوری اسلامی جهت مصادره اموالشان در ایران با سرخوردگی و سر درگمی بیشتری مواجه شدهاند. به واقع این بخش عظیم از گروههای «دو زیست» طرفدار سلطنت و رضا پهلوی، اکنون در وضعیتی همانند «آش نخورده و دهن سوخته» قرار گرفتهاند. وضعیتی که ممکن است بخشی از آنان با بحرانهای روحی هم مواجه شوند. به این بخش از کسانی که در توهمات سرنگونی جمهوری اسلامی با حملۀ نظامی آمریکا فرو رفته بودند، باید یاریشان کرد به قدرت عظیم کارگران و توده های مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیببرند و نگذاشت در ورطۀ ناامیدی و سرخوردگی گرفتار شوند.
پدیدۀ آرام جدایی نیروهای هوادار جنگ و سلطنت از کمپ رضا پهلوی یک وجه دیگری هم دارد، که از آن باید به عنوان ریزش فعالان و «نخبگان» سلطنت نام برد. در روزهای گذشته، تعدادی از روزنامهنگاران و کسانی که تا دیروز در اردوی رضا پهلوی فعالیت میکردند، با گذاشتن استوری در اینستاگرام یا انجام مصاحبه با سایتها و تلویزیونهایی غیر از تلویزیون اینترنشنال، مخالفت خود را با اصل جنگ و به طریق اولی گسست خود را از کمپ رضاپهلوی اعلام و رسانهای کردهاند. شاخصترین این افراد امیر طاهریست. امیر طاهری روزنامه نگار و سلطنتطلبی کهنهکار و ضد چپ است که طی سالیان متمادی به عنوان یکی از نظریهپردازان اصلی اردوی سلطنت در کنار رضا پهلوی بود. او اخیراً در مصاحبه با صدای آمریکا با اعلام «قطع فوری جنگ» مخالفت خود را با سیاست جنگ طلبی رضا پهلوی آشکار کرد.
دفاع بی چون و چرای رضاپهلوی و نظریهپردازان سلطنتطلب و تکرار شبانه روزی آنان در دفاع از جنگ و ویرانی که حملۀ نظامی آمریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی را با عنوان «کمک به مردم ایران» تبلیغ و ترویج کردهاند و میکنند، اکنون به پاشنه آشیل رضاپهلوی در میان هواداران سلطنت تبدیل شده است. اگرچه ممکن است جمهوری اسلامی با توجه به قطع اینترنت با تبلیغات یک سویه از این امر به نفع خود بهره برداری کند، اما رسوایی رضاپهلوی و مجموعه سلطنتطلبان در دفاع از کشتار و ویرانی این جنگ ارتجاعی و رؤیافروشی آنان که حملات نظامی آمریکا و اسراییل را تحت عنوان «کمک به مردم ایران» تبلیغ کردهاند و میکنند، بیش از هر زمانی چهره فاشیستی آنان را برای تودههای مردم ایران آشکار کرده است. پیش آمدن این وضعیت، یک فرصت سیاسی – تبلیغاتی را برای نیروهای چپ و کمونیست و انقلابی ایجاد کرده است. فرصتی مغتنم تا با شعار نه به جنگ و نه به جنگ طلبان، با خواست توقف فوری جنگ، فضاحت و پلشتی سلطنتطلبان را بیش از هر زمان دیگری افشا کنیم و رسوایی رؤیافروشی طرفداران حملۀ نظامی آمریکا با توجیه کمک به مردم ایران را رسواتر سازیم. در کنار این رسوایی بزرگ سلطنتطلبان و رضا پهلوی، گفتمان سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را به دست توانای طبقۀ کارگر و نیروی لایزال تودههای مردم ایران در باورمندی به تحقق یک انقلاب اجتماعی را بیش از پیش تبلیغ و ترویج نماییم.
این جنگ ارتجاعی دیر یا زود تمام خواهد شد. چه با سازشی میان طرفین به صورت موقت متوقف گردد، چه با تداوم آن که احتمال فروپاشی جمهوری اسلامی وجود دارد، در هر شکلی که پایان یابد، جنگ واقعی کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، نویسندگان، هنرمندان، وکلا و دیگر گروههای اجتماعی برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تازه آغاز خواهد شد. پس بیاییم از هم اکنون با تکیه بر سازماندهی درونی و حفظ نیرو، خود و تودههای مردم ایران را، جامعه و طبقه کارگر را برای رودررویی انقلابی با جمهوری اسلامی و تمامی نیروهای رنگارنگ بورژوایی آماده کنیم. جنگی طبقاتی با ارتجاع حاکم در راه است. جنگی که طبقه کارگر و عموم تودههای مردم ایران پیروز میدان آن خواهند بود. کارگران و مردم رنجدیدهای که با استقرار حاکمت شورایی کارگران و زحمتکشان بر ویرانههای جمهوری اسلامی، آزادی و رهاییشان از استثمار و ستم و بندگی را جشن خواهند گرفت.
از نشریه کار شماره ۱۱۶۲