؛محور مقاومت؛ تله ای برای چپ! روایت آمریکا/اسرائیلی محور شر یا مقاومت ـ آذر ماجدی
در ادبیات چپ، بویژه از آغاز دور جدید نسل کشی اسرائیل در فلسطین، عبارت “محور مقاومت” مکان “شامخی” یافته است. تصویری که از این پدیده داده می شود، تصویر یک هیولای اسلامی است که منطقه و مردمِ آنرا تهدید می کند، امنیت منطقه را بخطر می اندازد و “دشمن اصلی” محسوب می شود. این توصیف عملا بر مبنای روایت آمریکا و اسرائیل پرداخته شده است. بخش عمدۀ چپ ایران روایت آمریکایی/اسرائیلی از موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه و این باصطلاح محور مقاومت، آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد را غورت داده اند.
در سال 2002، پس از حمله به افغانستان، جرج بوش ترم “محور شرّ” را معرفی کرد. در آن مقطع ایران، عراق و کرۀ شمالی را در این محور قرار دادند. جرج بوش اعلام کرد که این محور بانی رشد تروریسم است و قصد دستیابی به سلاح کشتار جمعی دارد. طولی نکشید که به بهانۀ نابودی سلاح کشتار جمعی به عراق حمله کردند. بمب هایی که بر مبنای یک دروغ تاریخی بر سر مردم عراق ریختند موجب کشتار یک میلیون و آوارگی چند میلیون نفر شد. عراق به یک آشوب و بلوای دائمی دچار گردید. مردم عراق در میان ترور دو جریان دولتی و اسلامی اسیر شدند و زندگیشان با نابودی دائمی روبروست.
بدنبال آن ایران بمثابۀ هدف نظامی دیگر اعلام شد. در واقعیت امر آمریکا و ناتو به کرۀ شمالی نمی توانند حمله کنند چون دارای سلاح هسته ای است. فقط زمانی چنین حمله ای شکل خواهد گرفت که یا تکنولوژی نظامی آنچنان رشد کرده باشد که بتوان پیش از حمله سلاح هسته ای را از کار انداخت یا شرایط به نقطه ای رسیده باشد که جنگ هسته ای غیرقابل اجتناب شده باشد. باید توجه داشت که هم اکنون اسرائیل و آمریکا دارند ایران را با سلاح هسته ای تهدید می کنند.
چهرۀ خاورمیانه از سال 2001، زمان حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان و سپس حمله به عراق کاملا تغییر کرده است. در واقع، موجودیت آن بعنوان یک موجودیت ژئوپلتیک کاملا زیر سوال رفته است. اکنون دارند دربارۀ اهداف بعدی آمریکا و غرب به پرچمداری اسرائیل برای اشغال و نابودی منطقه ای وسیعتر صحبت می کنند؛ از ترکیه و پاکستان بعنوان اهداف بعدی سخن می رود.
خاورمیانه کاملا نابود گشته و تقریبا هر گونه مدنیت و نشانۀ تمدن کهن منطقه با خاک یکسان شده است. (اکنون مشغول نابودی ایران اند.) حتی از طریق بمباران، سمپاشی های هوایی و ریشه کن کردن درختان زیتون در فلسطین دارند طبیعت منطقه را نیز نابود می کنند. سناریو اینست که پنجاه سال بعد هیچکس خاورمیانه، مردمش، فرهنگش و تمدنش را بیاد نخواهد داشت. مارک پمپئو رئیس سابق سازمان سیا و وزیر امور خارجه اسبق در یک سخنرانی گفت باید روایت جنگ اسرائیل در غزه را بگونه ای نوشت که کتاب های تاریخ “از قربانیان غزه یاد نکنند.” “باید داستان را بدرستی تعریف کنیم.” این ویرانسازی ها دارد راه را برای خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ فراهم می کند. (نقشه ای که برای غزه دارند، “ریویرای خاورمیانه” با هیات صلح دست ساز ترامپ تصویر آیندۀ منطقه را در مقابل چشمان ما می گذارد.)
نتانیاهو در سخنرانیش در کنگره آمریکا چندین ماه پس از آغاز نسل کشی در غزه از محور شرّ در مقابل محور تمدن صحبت کرد. اعلام کرد که محور شرّ باید نابود شود. ایران بعنوان راس این محور و تهدید اصلی تمدن غرب معرفی شد، اعضای دیگر این محور تعدادی سازمان های تروریستی در عراق، حزب الله در لبنان، حماس و حوثی ها در یمن هستند. اسرائیل و آمریکا برای توجیه نسل کشی، کشتار و ویرانی و پاکسازی مردم منطقه اکنون سی سال است که مقولۀ تروریسم اسلامی را عَلم کرده اند؛ تمام سازمان های تروریست اسلامی را آنها ساخته اند و مورد حمایت کامل مالی، سیاسی و لجستیکی قرار داده اند. سازمان مجاهدین در افغانستان، طالبان، القاعده، حماس و داعش همگی ساخته و پرداختۀ سازمان های سیا، موساد و ام آی شش هستند. ده ها ویدیو موجود است که نتانیاهو، هیلاری کلینتون، کارکنان ارشد سازمان سیا، ژورنالیست ها و محققین معتبر با ارائه فاکت این تاریخ را مستند کرده اند. بعلاوه، آمریکا با حمایت غرب رژیم اسلامی را در ایران بر سر کار آورد و انقلاب مردم را سقط کرد. این نیز یک فاکت مستدل تاریخی است.
آمریکا، اسرائیل و غرب یک روایت ساختگی را بخورد مردم دادند، اَکتور هایش را خود ساختند و به جان مردم انداختند. مثل یک فیلم هالیودی که نه برای پرده سینما بلکه به قصد کشتار و ویرانی یک منطقه ساخته شد. با این هیولای خود ساختۀ تروریسم اسلامی، میلیون ها نفر را به کام مرگ کشاندند و کل منطقه را به ویرانی کامل.
تمام دنیا این قصه را باور کرد. دنیا به دام این روایت دروغین افتاد و عمدتا به دو بخش تقسیم شد. مخالفین تروریسم اسلامی عمدتا به طرفداری از آمریکا و غرب یا امپریالیسم درغلتیدند و در سوی دیگر مخالفین امپریالیسم آمریکا، انسان هایی که جنایات آمریکا و غرب و اسرائیل را دهه ها تجربه کرده بودند عمدتا به سوی قطب دیگر گرایش پیدا کردند. منصور حکمت در سال 2001 پس از واقعۀ 11 سپتامبر و حملۀ آمریکا و موتلفینش به افغانستان بمنظور ساختن سدی در برابر این تله، امپریالیسم آمریکا را بدرست تروریسم دولتی نامید و قطب سومی را در مقابل این دو قطب معرفی کرد: قطب سوم، قطب بشریت آزادیخواه، برابری طلب و انساندوستی که در برابر هر دو قطب تروریستی می ایستد.
اکنون بیست و پنج سال بعد، پس از رسیدن به پردۀ آخر پروژۀ خاورمیانۀ جدید، پس از درز پیدا کردن تمام فاکت های تاریخی که پیش از آن در رسانه های بستر اصلی تئوری توطئه خوانده می شد و اخیرا برملا شدن بخش هایی از این پروژه در ایمیل های اپستین، دیگر نباید برای هیچ انسان هوشمند و منطقی شکی در رابطه با روایت واقعی و تاریخ تروریسم اسلامی وجود داشته باشد.
اما در میان بخش وسیعی از جنبش چپ ایران این روایت دروغین هنوز نقش بازی می کند. آنچه نتانیاهو محور شرّ می نامد، از طرف جمهوری اسلامی و مخالفین آمریکا و اسرائیل “محور مقاومت” خوانده می شود. و این لفظ دهان پرکن همچون تله ای جنبش چپ ایران را در دام انداخته است. بخشی که خود را جنبش چپ می خوانند ولی آمریکا را دشمن بزرگتر می دانند به طرفداران محور مقاومت و بطور محاوره ای به “محور مقاومتی” شناخته می شوند. این بخش در ایران فعالتر است.
بخش دیگر چپ اجازه داده است که نفرت عمیق بحقش از جمهوری اسلامی چشمان منتقدش را بپوشاند و عملا تمام روایت آمریکا و اسرائیل درباره نقش، موقعیت و قدرت این باصطلاح محور مقاومت را غورت دهد. تاثیر مخرب این روش و بینش را بویژه در دو سال نیم گذشته، از زمان آغاز نسل کشی اخیر اسرائیل در غزه مشاهده کرده ایم. چپ ایران در میان حیرت و نقد چپ جهانی عمدتا نقشی پاسیو در رابطه با نسل کشی غزه، در حمایت و همبستگی با مردم غزه و منطقه و در محکومیت اسرائیل، آمریکا و غرب داشته است. در رابطه با فلسطین حضور حماس و حمایت جمهوری اسلامی بعنوان عذر و توجیه این انفعال بیان می شد. تمام روایت 7 اکتبر اسرائیل را غورت داده اند. روایتی که دروغین بودنش از جانب رسانه های خود اسرائیل کاملا افشاء شده است. بعضا هنوز بعد از دو سال نسل کشی و جنایت وحشیانه هر بار که اسرائیل را محکوم می کردند باید حماس را نیز محکوم کنند.
این تاکتیک اتفاقا بضرر جنبش چپ و بنفع جمهوری اسلامی و حماس تمام شده است. در نگاه مردم عدالت طلب، با وجدان، انساندوست و آزادیخواه، جمهوری اسلامی یک وجهۀ مثبت یافته است و مقام دروغین محور مقاومتی اش دارد با استقبال وسیعتر در سطح منطقه و جهان روبرو می شود. مردم به جان آمده از کشتار، سرکوب، استثمار، اشغالگری و زورگویی های امپریالیسم آمریکا با همدستی غرب و جلوداری اسرائیل بطور خودبخودی نیرویی که با این قطب زور و سرکوب می جنگد را دوست خود و هم جبهۀ خود بشمار می آورند. این منطق عامه است. روانشناسی و ذهنیت بخش وسیعی از مردم این چنین عمل می کند. از اینروست که نیروهای آگاه، رادیکال و کمونیست باید مسائل را بگشایند و آگاهی را گسترش دهند.
اما روش بخش عمدۀ جنبش چپ ایران انفعال در برابر این جنبش های حق طلبانه و مقاومت ستمدیدگان در برابر زور و کشتار از فلسطین تا سوریه و لبنان، لیبی و عراق، سودان و سومالی بوده است. می توان گفت که چپ ایران از یک ناسیونالیسم آشکار رنج می برد. به مسائل مربوط به ایران و کردستان یک واکنش سریع و آتشین نشان می دهد، اما در برابر بقیۀ جهان یک نوع لختی بر این جنبش حاکم است. بعلاوه، آنجائیکه جمهوری اسلامی، حماس یا محور مقاومت دخالت دارند، این انفعال به تحریم کامل می انجامد. این سیاست انفعال و تحریم شدیدآ به وجهۀ جنبش چپ آسیب زده و موجب محبوب تر شدن و بزرگتر شدن جمهوری اسلامی گشته است.
اکنون روش مشابه ای در مورد جنگ آمریکا و اسرائیل علیه مردم و جامعۀ ایران اتخاذ شده است. پذیرش روایت آمریکا و اسرائیل، اینکه بانی اصلی آشوب و ویرانی در منطقه را محور مقاومت و در راس آن جمهوری اسلامی می خوانند، بخش عمدۀ چپ را به تحلیل اشتباه از جنگ رسانده است، بطوریکه جمهوری اسلامی را مسبب این جنگ می نامند و جنگ را میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی می بینند. این جنگ قبل از هر چیز جنگی است علیه مردم و جامعۀ ایران؛ جنگ امپریالیسم آمریکا به جلوداری اسرائیل برای نابودی جامعه و زندگی مردم. قصد دارند ایران را مانند سوریه، لیبی و عراق با خاک یکسان کنند و هر نوع مدنیتی را در جامعه نابود سازند. ایجاد یک سناریوی سیاه هدف اولیۀ آنهاست. حذف یا تغییر شکل دادن به جمهوری اسلامی نیز هدف دیگرشان است. همانگونه که پیش از این در فرصت های مختلف یادآور شدیم، در خاورمیانۀ جدید، اسلام باید تغییر شکل و نقش دهد. پروژه آنست که تروریسم اسلامی کاملا حاشیه ای شود و اسلام مدرن بجلوی صحنه آید. شیخ نشین ها، بویژه، طی دو سال اخیر به مناسبت های مختلف گوشه هایی از این اسلام جدید را به نمایش گذاشته اند.
روشن است که جمهوری اسلامی برای حفظ حیاتش دارد می جنگد. اما صرف آنکه رژیم اسلامی در پاسخ به بمباران ها و کشتار رهبرش دارد موشک پرانی می کند، این جنگ را به “جنگ میان دو دولت ارتجاعی” تبدیل نمی کند. چرا این مساله حائز اهمیت است؟ از اینرو که چنین تحلیل و تعریفی موجب انفعال جنبش همبستگی، آزادیخواه، چپ و انساندوست جهانی می شود. اگر دو قطب ارتجاع با هم می جنگند، نقش مقاومت و اعتراض به آن جنگ کمرنگ تر می شود. بعلاوه، نقش جنایتکار و سرکوبگر آمریکا و اسرائیل تا حدود زیادی پاکشویی می گردد. برای اثبات جنایتکار بودن، سرکوبگر، و شیطانی بودنِ جمهوری اسلامی ما نیاز نداریم که رژیم اسلامی را در هر جنایتی سهیم بدانیم. پروندۀ این رژیم پر تر از آنست که ما نیاز داشته باشیم جنایت دیگران را به حساب آن بنویسیم. توازن و انسجام تحلیل و موضع سیاسی اصولی حکم می کند که چشمانمان را در مقابل حقیقت بگشاییم، تیزبین تر و منتقد تر به جهان و مولفات و معادلات سیاسی جهانی بنگریم.
روش حاکم کنونی اتفاقا بنفع جمهوری اسلامی و محور مقاومت تمام می شود. اکنون رژیم اسلامی بعنوان تنها دولت منطقه که به اسرائیل و پایگاه های آمریکا حمله کرده و خسارات جدی وارد آورده نزد بخش وسیعی از مردم بجان آمدۀ جهان، در فلسطین، سوریه، لیبی، عراق، سودان، سومالی، ونزوئلا، کوبا، کلمبیا، آفریقا محبوب شده است. بدنبال حملات موشکی رژیم اسلامی، امارات متحدۀ عربی دچار ضرباتی شده که مجبور از عقب نشینی در حمایت از گروه تروریستی آر اس اف در سودان شده است. این گروه تروریستی مسبب کشتار وسیع، تجاوز گسترده، گرسنگی دادن و آواره کردن مردم سودان بوده است. امارات متحدۀ عربی طلا و الماس سودان را به غارت می برد. عقب نشینی اخیر فضای مرگ و کشتار را در سودان کاهش داده و مردم دارند یک نفس می کشند. گزارش می شود که جشن و شادی در سودان براه افتاده است. درک این شرایط برای یک کمونیست و مارکسیست قاعدتا باید آسان باشد، اما بخش قابل توجهی از چپ در ایران به این واقعیت پشت کرده و هر آنکه از حملات جمهوری اسلامی شادمان شود را با مُهر محور مقاومتی محکوم و مطرود می کنند.
این بخش از چپ دارد به پای خود تیر می زند. بزودی در سیاست ایران و منطقه کاملا نامربوط خواهد شد. از اینجا مانده و از آنجا رانده. ما باید این شرایط را درک کنیم، بکوشیم که ماهیت واقعی و جنایتکارانۀ جمهوری اسلامی را برای بخش هر چه وسیعتری از مردم تحت ستم جهان آشکار سازیم. بکوشیم نشان دهیم که دشمنِ دشمنِ من ضرورتا دوست من نیست. ما باید بکوشیم که در جنبش عدالت طلبانه، آزادیخواه و انسان دوستانۀ جهان جا باز کنیم. بکوشیم جمهوری اسلامی را افشاء و بی آبرو کنیم. با مقابله با جنگ و قلدری آمریکا و اسرائیل و همچنین با سازماندهی مردم برای مقابله با مخاطرات جنگ و حفظ امید و همبستگی در داخل کشور و کمک به سازماندهی یک جنبش وسیع ضد جنگ در خارج کشور جامعه را از فروپاشی کامل حفظ کنیم و در شرایط مناسب قدرت سازمانیافتۀ خود را علیه رژیم و برای سرنگونی انقلابی آن بکار گیریم.
نه به جنگ، نه به به جمهوری اسلامی، نه به مداخلۀ خارجی، قدرت بدست مردم
آذر ماجدی
17 مارس 2026