امروز ایدپولوژی کور و متدولوژی کور عصاکش همدیگر شده اند ـ اکبر دهقانی ناژوانی

به متدولوژی که نگاه کنیم. خیال می کنیم که لوژی آن ما را به لژ می برد و روی صندلی جلوی پرده سینمای دموکراسی می نشاند. غافل از اینکه لوژی متدولوژی سرمایه داری امروزه تنش به تن لوژی ایدئولوژی مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و کمونیستی افراطی و راکد خورده و متزلزل است.

می پرسید که متدولوژی پیشرفته با ایدئولوژی های عقبمانده چه ربطی دارد؟

با هم سری به ایدئولوژی و متدولوژی زده تا ربط آنها را پیدا کنیم.

واقعیات درونی ما و واقعیات بیرونی ما، یعنی اجتماع و محیط زیست در رابطه با هم در زمان مشخص رشد مشخصی دارند. به همین خاطر هر ایده، طرز فکر، تئوری علمی و هر پروژه عملیاتی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، حتی اگر هم خیلی دقیق و موشکافانه باشند در برخورد با واقعیات نمی توانند از حد مشخصی بیشتر رشد و دوام آورند. تجارب و شناختهای ناشی از رشد آنها در زمان مشخص نقطه قوتها و ضعیفهای خودشان را دارند و در تنظیم ذهن، روح و جسم ما نقش بازی می کنند. آنها میزان و چگونگی توانایی های بالقوه و بالفعل ما را برای برنامه های بعدی تعیین می کنند که بدون عیب و ایراد نیستند.

اگر این طرز فکرها، پروژه ها و غیره توسط ما به موقع اصلاح نشوند خیلی زود کهنه و فرسوده می شوند. اگر به موقع جایگزین مناسب تر و اصولی تر برای آنها پیدا نکنیم از حالت متدولوژی پیشرو خارج شده و کهنه و راکد و سر از ایدئولوژی های راکد در آورده و مخرب و در تضاد با واقعیات رشد می کنند،

 مثلا کارخانه صنعتی قدیمی را در نظر بگیرید که تولیداتش خیلی قدیمی و کم شده. با تعمیرات دیگر جواب نمی دهند. به غیر از ضرر سودی ندارند، پس سرمایه و پول را باید به موقع صرف ایده ها، تئوری ها و پروژه های پیشرفته صنعتی جدید کرد. این نیز شامل اقتصاد، سیاست و اجتماع هم خواهد شد.

 تاریخ به ما می گوید که ایدئولوژی ها هزاران سال بر جهان حاکم بودند. اما از حدود ششصد سال پیش به این طرف در اروپا حاکمیت ایدئولوژی ها ضعیف و علم، تکنولوژی و متدولوژی حاکم شدند و پیشرفت کردند. به مرور ایدئولوژی های قدیمی مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی عقب مانده تر شدند و در برابر تکنولوژی و متدولوژی نظام سرمایه داری ضعیف و فقط در حرف و اراجیف خلاصه شده اند.

در مرحله ای از پیشرفت، متدولوژی اروپا را بر آن داشت که ایدئولوژی مذهبی سطحی نگر و افراطی را از سیاست و دولت جدا کند تا تاثیرات افراطی آن بر جامعه کم شود. آنها ایدئولوژی مذهبی افراطی را از در سیاست بیرون انداختند. این مهم کمتر شامل ایدئولوژی های ناسیونالیستی، قومگرایی می شد، چون آنها از مذهب افراط کمتری داشتند. این ترد و جدایی دوام نیاورد. جنگهای متدولوژی پیشرفته سرمایه داری و ایدئولوژی ها نه فقط از بین نرفتند، بلکه توسط بحرانهای ناشی از جنگهای آنها سوسیالیسم هم از آنها زاده شد که بحث مفصلی دارد و وارد آن نمی شوم. سوسیالیسم در کشورهای بلوک شرق اروپا مستقر شد و از متدولوژی برخوردار بود و از ایدئولوژی ها حرف بیشتری برای گفتن داشت، ولی از متدولوژی قوی سرمایه داری چند قرنه اروپای غربی ضعیف تر بود. این سوسیالیسم از یک طرف با ایدئولوژی های ضعیف و آویزان می جنگید، چون نمی خواست که به طرف آنها کشیده و به سرنوشت آنها دچار شود. از طرفی دیگر با رقیب قوی متدولوژی اروپای غربی می جنگید تا غلبه آن بر خود را خنثی و در رقابت با آن از آن کم نیاورد.

اما سوسیالیسم بنیه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قوی نداشت. در این درگیری ها چندان دوام نیاورد. در انزوا، بی عقلی و رکود از درون خراب و عقبگرد کرد و به ایدئولوژی ها نزدیک و در انزوا، توهم و رکود به کمونیسم افراطی تبدیل شد.

متدولوژی نظام سرمایه داری در درگیری با ایدئولوژی مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و کمونیستی، خودش نیز ضعیف شد. از طرفی دیگر سرمایه داران اروپایی در یک جنگ رقابتی با هم سیستم متدولوژی پیشرفته خود را در اجتماع، سیاست و اقتصاد پر فراز و نشیب جلو می بردند. اصلاح در این متدولوژی دیر و یا نا ناقص شکل می گرفت. جنگهای ایدئولوژی ها و متدولوژی سرمایه داری با هم و رقابت همه جانبه سرمایه داران با هم و بحرانهای ناشی از آنها دو جنگ جهانی را رقم زدند. بعد از این جنگها رقبای سرمایه داری غربی کمی سر عقل و با هم کنار آمدند و از دعواهای هم تا حدودی کاستند. اما به کمونیسم بیشتر گیر دادند. در این درگیری ها ایدئولوژی کمونیستی متوهم تر و راکد تر و در برابر تکنولوژی و متدولوژی غربی شکست خورد و شوروی و بلوکش از هم پاشیدند. تک قدرتی و یکه‌تازی در سراسر جهان، غربی های بحران‌زده را فریب داد. آنها به افغانستان، عراق و لیبی حمله و در آنها گیر کردند. متدولوژی سرمایه داری غربی ضعیف تر و مرز متدولوژی سرمایه داری غربی به مرز ایدئولوژی های راکد نزدیک تر و جوابگوی مشکلات مردم کشورهای مختلف نبود. هر دم ممکن بود که مردم کشورهای ثروتمند و فقیر بر علیه آن شورش کنند.

متدولوژی سرمایه داری بحرانزا برای فریب مردم احتیاج به دشمنانی داشت تا بر علیه همدیگر تبلیغات، فریبکاری و دشمن تراشی کنند و همه کمبودها و تقصیر ها را به گردن یکدیگر بیندازند تا مردم را فریب و از آب گل آلود ماهی بگیرند.

به همین خاطر متدولوژی سرمایه داری ضعیف مجبور شد که دوباره با دشمنان خود، یعنی ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و چپی های افراطی آشتی نسبی و آنها را که از درب سیاست بیرون انداخته بود را دوباره از پنجره و مخفیانه وارد سیاست کند که عزیز جون ما با هم دشمن هستیم. اما دشمنان اصلی ما مردم هستند. بیایید با هم مردم را فریب داده و جانی و مالی آنها را قربانی و با هم بخوریم و بر گرده مردم حکومت مطلقه بکنیم.

 متقابلا ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و بعضی از چپی های بازمانده از دوران کمونیستی و مائوئیستی ضعیف و در هر کجای دنیا برای چندرغاز سرسپردگی متدولوژی غربی را پذیرفتند. اما برای فریب مردم‌ ظاهری هم که شده به سرمایه داری بد می گفتند. سرمایه داری هم آنها را عقبمانده و تروریسم خطاب و با هم برای فریب مردم‌ دشمن تراشی می کردند.

چین در جریان مائوئیست و بعد از آن خیلی ضعیف شده بود از شکست کمونیسم و شوروی درس گرفت و در اوج ضعف و ناتوانی سلطه متدولوژی غربی را پذیرفت و با سرازیر شدن تکنولوژی و سرمایه غربی به چین بازار کار فراهم و از بحران متدولوژی نظام سرمایه داری غربی کاسته و متدولوژی غربی وضعیت بهتری پیدا کرد. چینی ها هم خودشان را در متدولوژی غربی پیدا و کم کم صاحب این متدولوژی و تکنولوژی شدند. روسیه هم پس از شکست کمونیسم تا حدودی درگیری های خود را با غرب کم کرد و از دلخوری های چین هم کاست و با کمک چین تقویت شد. با هم وارد درگیری های متدولوژی جهانی شدند. چین و روسیه هم مثل غربی ها ایدئولوژی مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی کشورهای خود و کشورهای فقیر را زیر سلطه خود آورده و از آنها برای فریب مردم بهره می برند، بخصوص روسیه سربازان کشورهای فقیر را اجیر می کند برای جنگ با اوکراین.

در ایران خودمان چه گذشت؟

در زمان شاه اربابان، بخصوص اسرائیل خمینی را در نجف و نوفلوشاتوی فرانسه و دار و دسته او را در ایران آموزش دادند. محرومیتها و محدودیت‌های جامعه و شعارهای ضد شاه و ضد غرب و به نفع مذهب زمینه را فراهم کردند برای انقلاب شوم. بعد از انقلاب رژیم آخوندی و ایدئولوژی شیعه در جنگ با متدولوژی اربابان خارجی سرمایه داری مردم را جانی و مالی قربانی می کردند و با تبلیغات ضد هم و دشمن تراشی تقصیرها را به گردن هم می انداختند. این درگیری ها با کشتار افسران ارتش، جنگ هشت ساله، کشتار دهه شصت و هفتاد شروع شد. جمهوری اسلامی و اربابان در داخل ایران چند تا دولت در سایه درست کرده اند که به اسرائیل، انگلیس، اروپا، روسیه و چین وصل هستند. این دولت های در سایه اقتصاد، سیاست، اجتماع و امور نظامی کشور ایران را در چنگ خود دارند. در جنگهای ایدئولوژی و متدولوژی آنها بر علیه مردم، مردم با شورشها و جنبشهای ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸و با جنبش انقلابی مهسا ۱۴۰۱ به آنها جواب می دادند. این جنایتکاران که نتوانسته بودند که مردم را بر علیه هم به جنگ داخلی بکشانند جنگ دوازده روزه توسط اسرائیل و آمریکا و جمهوری اسلامی شروع و کشتار هزاران نفر در دی ماه ۱۴۰۴ و همچنین آنها جنگ ۹ اسفند ۱۴۰۴ را کلید زدند که با تلفات جانی و مالی سنگین ادامه دارد. در این جنگهای ايدئولوژی مذهبی و متدولوژی غرب و شرق نیز اسرائیل و آمریکا و مهره آنها جمهوری اسلامی بیشترین نقش را داشته اند. این هم دموکراسی در طَبَق طلا.

افغانستان، عراق و سوریه، اوکراین و جاهای دیگر هم حکومتهایی دارند که مثل جمهوری اسلامی به جنگهای ایدئولوژی های افراطی با متدولوژی غرب و شرق وابسته اند. آنها و اربابان در این جنگها شریک و با هم مردم بیچاره این کشورها را جانی و مالی قربانی می کنند تا در قدرت بمانند. کشورهای پیشرفته نیز جنگهای متدولوژی وازده و ایدئولوژی های افراطی در داخل کشور خود دارند و مردم خود را جانی و مالی قربانی می کنند، ولی نه در حد کشورهای فقیر.

کوری عصاکش کور دگر بود

ایدئولوژی کور یک قدم عصای دشمنش متدولوژی کور را می کشد و در قدم بعدی این متدولوژی کور است که عصای دشمنش ایدئولوژی کور را با خود می کشد تا لب گور، نمونه اش نتانیاهو و طرفداران افراطی کور او بیش از حد به مدرنیته، تکنولوژی و متدولوژی کور افراطی وابسته اند. هواپیماهای جنگی، سلاح های پیشرفته، بمب های شیمیایی و بمب اتم که برای جنگهای ایدئولوژی کور و متدولوژی کور آماده شده اند درجه و میزان کوری نتانیاهو و دار و دسته را نشان می دهند. از طرفی دیگر نتانیاهو و دار و دسته به ایدئولوژی های افراطی کور مذهب یهود ( صهیونیسم)و ناسیونالیست افراطی کور اسرائیلی وابسته اند. متدولوژی کور با ایدئولوژی صهیونیسم کور در جنگهای خود ذهن، روح، عقل، احساس و جسم نتانیاهو و دار و دسته را کور و به بازی گرفته اند که عزیز جون ما برای جنگهای خود در ذهن و روح تو احتیاج به قربانی داریم. جنگ غزه کافی نیست. ما نه فقط در ذهن و روح تو، بلکه در ذهن و روح دونالد ترامپ و دار و دسته، اروپایی ها، جمهوری اسلامی، چین و روسیه هم نفوز و با هم‌ جنگ داریم. آنها را مجبور می کنیم که به کمک توی نتانیاهو بیایند تا جنگ ما دو تا متدولوژی کور و ایدئولوژی کور محدود به غزه، سوریه، یمن و اوکراین نباشد و به ایران و سراسر منطقه خاورمیانه و جهان کشیده شود.

دونالد ترامپ و دیگران هم برای جنگهای ما در ذهن و روحشان قربانی می خواهند. اما نتانیاهو تویی ارباب، بجنب! وگرنه جنگهای ما در ذهن و روح تو بالا می گیرد و تو را مثل هیتلر قربانی می کنیم. دیدی که اپستین در زندان چه شد.

امروزه وضعیت جمهوری اسلامی مثل نتانیاهو خراب، ایدئولوژی مذهب شیعه و اربابان متدولوژ غرق در بحران دیگر نمی توانند به جمهوری اسلامی کمک کنند، چون برای غارت مردم جمهوری اسلامی مهره سوخته است. آخوندیسم به خاطر ترس از مردم کمی به ایدئولوژی ناسیونالیستی افراطی روی آورده و دامان مجسمه شاپور اول ساسانی را چسبیده تا مردم بر علیه آن شورش نکنند. اما مردم به رژیم فهماندند که تو رفتنی هستی و بهتر است توسط خود ما بروی. طرفداران رضا پهلوی چه سلطنت طلب و چه غیر سلطنت طلب متوهم، وازده و بین جنگهای ایدئولوژی افراطی ناسیونالیستی و مذهبی و همچنین متدولوژی غربی گیر کرده اند. این جنگها ذهن و روح آنها را مشنگ بار آورده تا حدی که از روی خوش خیالی، نادانی، ضعف و از روی جاه طلبی از آمریکا و اسرائیل می خواهند که بیایند و با بمب ها ما ایرانی ها را نجات بدهند و با لوژی متدولوژی خودشان ما را ببرند در لُژ و در صندلی اول پرده سینمای دموکراسی بنشانند.

خود رضا پهلوی هم از یک طرف بر اسرائیل و متدولوژی سرمایه داری غربی بحرانزا تکیه دارد و از طرفی دیگر به ایدئولوژی ناسیونالیستی، بخصوص سلطنت طلبی افراطی گرفتار که از خودش متزلزل تر است. ۱- او برای جبران این تزلزلها مثل پدرش دست به دامان کوروش کبیر زده و می خواهد که پیمان ابراهیم اسرائیل را به پیمان کوروش بزرگ پیوند بزند تا به این طریق هم رضایت ارباب اسرائیلی را فراهم و هم با تکیه بر کوروش بزرگ جریان پادر هوای ناسیونالیستی افراطی، بخصوص سلطنت طلبی را نجات بدهد و عده ای وامانده دیگر را به طرف خود بکشد. ۲- برای دوام آوردن در جنگهای ایدئولوژی و متدولوژی وامانده بیش از حد احتیاج به دشمن تراشی دارد، مثلا در زمان پدرش می گفتند 《مرگ بر سه فاسد… ملی چپی مجاهد》امروزه طرفداران رضا پهلوی می گویند 《 مرگ بر سه فاسد… ملا چپی مجاهد》این یعنی عزیز جون ما افراطی و بر علیه شما شعار افراطی می دهیم. شما هم بر علیه ما شعار افراطی بدهید تا مردم را دو قطبی و مردد و در جنگهای خود شریک و با قربانی کردن آنها نانش را بخوریم. ۳- رضا پهلوی به پنج گروه کُردی که این اواخر به اتحاد نسبی پا در هوا رسیده اند گیر داده که فلان فلان شده ها کدام گورستانی بودید؟ ما دنبال بهانه می گردیم که به شما گیر بدهیم و دشمن تراشی کنیم. شما هم بر علیه ما دشمن تراشی کنید. ۴- در این چند قرنه و در زمان مشروطه، رضا شاه، محمدرضا شاه و بخصوص در زمان رژیم آخوندی مردم ایران از مذهب، بخصوص از شیعه افراطی بزرگترین ضربه ها را خورده اند. رضا پهلوی از روی ضعف و جاه طلبی دست به دامن شیعه های متدین زده که شما باید با رژیم آخوندی در بیفتید تا این رژیم سرنگون شود. ۵- امروزه رضا پهلوی می گوید که اصلا تاج و پست و مقام نمی خواهم تا بتواند به این طریق بخشی از مردم مردد ایران و بخشی از اپوزیسیون مردد را به طرف خود بکشد. ۶- از سال ۱۴۰۱ برای زمین زدن جنبش انقلابی مهسا رضا پهلوی و پرویز ثابتی رئیس ساواک شاه هم وارد بازی شدند. وکالت و منشور بازی و به اورشلیم رفتن و جنگ ۱۲ روزه کافی نبود نتانیاهو، جمهوری اسلامی، رضا پهلوی و آمریکا از مردم خواستند که به خیابان بیایند. آنها هزاران نفر از مردم را در ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ در خیابان کشتند. روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ جنایتکاران جنگ دیگری راه انداختند تا با پیمان ابراهیم و کوروش بمب‌های چند تنی بر سر مردم ایران و منطقه بریزند و ایران، منطقه و جهان را به آتش بکشند. آنها دوباره از مردم ایران خواسته اند که به خیابان بریزند تا بار دیگر با عوامل نفوزی و دولت‌های در سایه و همچنین با هواپیما مردم را قتل عام کنند. در این جنگ تا به حال دو تا مدرسه را زده اند با قربانیان زیاد. دل جنایتکاران برای مردم نسوخته. شاه که از خودشان بود را بردند تا با جمهوری اسلامی مردم ایران و منطقه را جانی و مالی قربانی و نابود کنند.

امیدوارم که جلوی حرکت‌های جنون آمیز جنگی نتانیاهو، آمریکا، جمهوری اسلامی و رضا پهلوی را جهانیان، مردم آمریکا و همچنین کنگره آمریکا و سازمان ملل متحد و اروپا بگیرند، چون ایران، منطقه خاورمیانه و جهان در خطرند.

راه برون رفت از این بحران چیست؟

۱- فعلا در داخل ایران و منطقه خاورمیانه جنگ است. مردم ایران مسلح نیستند که از خودشان دفاع کنند. ما مردم نباید در تظاهرات گسترده شرکت کنیم، چون مردم گوشت قربانی جمهوری اسلامی، اسرائیل، آمریکا و رضا پهلوی خواهند شد، بخصوص که جنگی در گرفته است. هدف این جنایتکاران نابودی سیاست، اقتصاد، اجتماع و محیط زیست و تضعیف مردم، کشاندن مردم به شورش، جنگ داخلی، کشت و کشتار و تجزیه ایران می باشد. ۲- از طرفی دیگر نباید بی تحرک و دست روی دست گذاشت. درست است که ما همه جوره دستمان بسته و اکثرا فقیر هستیم. اما برای دفاع از خود و برای ادامه رشد خود با واقعیات اجتماعی و محیط زیست مدام باید از تجارب و شناختهای فعلی و گذشته و آگاهی ها و علم همدیگر در این شرایط سخت استفاده کنیم. با همفکری و همکاری و دفاع از همدیگر مشکلات را حل کنیم، حتی اگر موفقیت ما در حل مشکلات همدیگر خیلی کم باشد. کم بهتر از هیچی است. اگر می توانیم به هم کمک مالی بکنیم. این همفکری، همکاری، حمایت از هم و کمک های حداقلی مانع از این می شوند که واقعیات اجتماعی و محیط زیست به ما پشت کنند. این یعنی ما با همدیگر واقعیاتی که در حال رخ دادن هستند را می بینیم، درک می کنیم و با آنها با بی‌خیالی برخورد نمی کنیم، مثلا جمهوری اسلامی یک واقعیت ایدئولوژی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تلخ و مخرب و اصلاح ناپذیر است که در طول تاریخ و در زمان شاه به ما تحمیل کرده اند. اگر در زمان شاه اربابان غرب و شرق، بخصوص اسرائیل و مفتخوران درباری رژیم شاه گذاشته بودند که مردم با دخالت بجای خودشان متدولوژی نیم‌بند وابسته رژیم شاه که یک واقعیت رو به خرابی بود را اصلاح کنند. هم خود مردم فعال، آگاه و درست رشد می کردند و هم این متدولوژی وابسته رژیم شاه که از غرب آمده بود را به موقع اصلاح می کردند تا کمتر وابسته و کهنه و راکد شود. واقعیت زمان شاه به ما گفت که عزیز جون من را خراب کردید. اگر مرا اصلاح نکنید خراب تر و تلخ تر می شوم. اگر واقعیت خراب زمان شاه را درست اصلاح کرده بودیم ایدئولوژی مذهبی آخوندی افراطی که یک واقعیت به مراتب خراب تر از واقعیت حکومت شاه بود بر ما مردم و بر رژیم شاه و متدولوژی نیم‌بند وابسته به غرب آویزان نمی شد و غلبه نمی کرد. خمینی و دار و دسته مظهر جنون و مذهبی افراطی نمی توانستند مردم آگاه شده و فعال در صحنه را مسخ مذهبی کنند، نتیجه واقعیت خراب آن زمان اصلاح نشد و انقلاب شوم مذهبی را برای ما پخت. ۳- الآن فهمیده ایم که این واقعیت تلخ اصلاح ناپذیر آخوندی باید کنار گذاشته شود. اما حساب شده و نه آنطور که آمریکا، اسرائیل و رضاپهلوی می خواهند، چون این جنایتکاران خودشان جزوی از این واقعیت مخرب بوده و هستند و ۴۸ سال نانشان را در خون مردم زده و خورده اند. ۴- از طرفی دیگر امروزه درگیری و جنگهای متدولوژی سرمایه داری غربی، اسرائیلی، چینی و روسی با ایدئولوژی آخوندی خیلی بالا گرفته. ما مردم ایران و منطقه گرفتار جنگهای آنها هستیم، حتی بدتر از زمان شاه. آنها برای تداوم جنگهای خود و باقی ماندن در قدرت ما را جانی و مالی قربانی می کنند‌. ۵- اما خوشبختانه ما مردم آگاه تر شده ایم و در این جنگها باید در درجه اول با ذهن، روح، عقل، احساس و جسم خودمان بجنگیم تا از وابستگی آنها به ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی افراطی بکاهیم.‌ ۶- همزمان باید با آخوندیسم ایدئولوژی زده و اربابانش که دارای متدولوژی بحرانزا هستند بجنگیم تا آنها و جنگهای آنها با هم را از زندگی خود دور کنیم. ۷- برای چنین مهمی در همه حال ما باید با هم همفکری و همکاری و با مشورت با هم بدانیم کجاها بجا و به موقع عقلی و کجاها بجا و به موقع احساسی و کجاها به موقع و بجا از هر دو در اندازه های مختلف استفاده کنیم. ۸- برای این منظور از کوچک شروع و دو، سه و چند نفره هسته و هسته هایی تشکیل داده و در هر زمینه ای که مایل هستیم و می توانیم با هم کار تشکیلاتی بکنیم، مثلا در خانه با هم همفکری، مشورت و تقسیم کار کنیم. به این طریق عقلهای ما در رابطه با هم و احساس‌های ما در رابطه با هم و همچنین عقل و احساس ما در رابطه با هم رشد و تقویت می شوند. این مهم شامل هم مذکر و هم مؤنث می شود. این تاثیر پذیری و تاثیرگذاریهای عقلی و احساسی متقابل برای خانواده، بخصوص برای بچه ها خیلی مهم هستند، چون بچه ها احتیاج به رشد عقلی و احساسی دارند، بخصوص در رابطه با رشد عقلی مادر و پدر. اگر پدر و مادر در رابطه با هم همفکری و همکاری داشته باشند. در رابطه با هم و در برخورد با واقعیات خانواده رشد عقلی و احساسی درست پیدا کرده و بهتر می توانند این رشد عقلی و احساسی را خودشان استفاده و به بچه های خود انتقال بدهند. ۹- اگر تلاشهای ما بجا و در رابطه با هم درست جواب بدهند آگاهی و خودآگاهی بهتری به دست می آوریم که با واقعیات درونی ما و واقعیات بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست هماهنگی درست تری دارند، به عبارت دیگر آنها تجارب و شناختهای عقلی و احساسی هستند که در رابطه با واقعیات درونی و بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست درست رشد کرده اند. آنها ذهن، روح، عقل، احساس و جسم فردی و جمعی ما را درست تنظیم می کنند تا با واقعیات درونی ما و بیرونی همخوانی داشته باشند. ۱۰- در اجتماع، سیاست، اقتصاد، علوم طبیعی، علوم اجتماعی(جامعه شناسی و روانشناسی)، فرهنگ، حقوق،‌ مراکز اداری و آموزشی و محیط زیست آثار درست آنها را پیدا می کنیم که رشدیابنده و حرفی برای گفتن دارند. ۱۱- خوبی کار ما در چنین حالتهایی در این است که هر ایده، طرز فکر، تئوری و پروژه های عملیاتی که روی آنها درست کار شده باشد خیلی زود راکد و به ایدئولوژی تبدیل نمی شوند و قبل از اینک دیر شود ما را با خبر می کنند که عزیز جون موقع اصلاح ما و یا موقع تعویض ما فرا رسیده، حتی در این شرایط خراب امروزی که در ایران همه چیز به هم ریخته اگر از کوچک شروع کنیم و با هم همفکری و همکاری کنیم باز نتیجه مثبت خواهیم گرفت. اگر هم اشتباهی رخ داد کوچک و به راحتی می شود آن را اصلاح کرد، البته در مواقعی ساده نیست، ولی شدنی است، چون ما مصصم هستیم و با همفکری و مشورت به آن عمل می کنیم و به نتیجه می رسیم. ۱۲- تجارب و شناختهای ما اگر درست باشند توانایی بالقوه و بالفعل رشدیابنده برای انتقال به نسلهای بعدی دارند. اگر به موقع به نسلهای بعدی انتقال داده شوند تا بچه های ما به موقع، راحت تر و درست تر بتوانند به عنوان تجارب و شناختهای مادران و پدران خود از آنها استفاده و خودشان روی آنها کار و از ماحصل کار آنها همه جوره بهره ببرند و خودشان دست‌آورد و کشفیات جدیدی به آنها اضافه کنند، در نتیجه آنها موفق و راضی و دیگر به پدر و مادرشان نمی گویند که چرا انقلاب کردید و خودتان و ما را گرفتار آخوند جماعت کردید؟ ۱۳- در این شرایط جنگی خطرناک که دامن کشورمان را گرفته یک درصدی های مردمی با مسئولیت فردی و جمعی بیشتر و با امنیت بیشتر و حساب شده تر کار تشکیلاتی هسته ای دو نفره و چند نفره بوجود آورند. ۱۴- افراد هر هسته باید با مشورت با هم بدانند کجاها عقلی و کجا ها احساسی عمل کنند و کجا ها از هر دو تا در برخورد با اجتماع و محیط زیست این محیط ها را سالم گردانند و این محیط ها تاثیرات درست خود را روی ذهن و روح ما و تشکل هسته ای ما بگذارند. اگر چنین شد افراد هر هسته و یا هسته ها از درون در رابطه با هم و از بیرون در رابطه با هسته های دیگر و در رابطه با اجتماع و محیط زیست رشدیابنده بار می آیند. هم خودشان را می سازند و هم اجتماع و محیط زیست خود را، این یعنی متدولوژی و ایدئولوژی افراطی که یک سر جنگهای آنها در ذهن، روح و جسم ما و سر دیگر دعوای آنها در اجتماع و محیط زیست می باشد بر اثر برخورد درست عقلی و احساسی ما اصلاح تر و از جنگهای هم می کاهند، البته ایدئولوژی ها کهنه و راکد و خیلی اصلاح نمی شوند. اما با اصلاح درست متدولوژی توسط علم درست می توان از ایدئولوژی های افراطی فاصله گرفت و از جنگ آنها کاست. برای چنین اهدافی باید ایده ها و پروژه های عملیاتی به موقع اصلاح و تعویض شوند.۱۴- فعلا جنگ است و همانطور که در بالا گفته شد تظاهرات گسترده در این جنگها معنی ندارد، چون جنگ طلبان خواهان کشاندن مردم به خیابان و با کشتار آنها جنگ داخلی را کلید بزنند. از تجمعات و تظاهرات کوچک هم پرهیز شود. اما در تظاهرات بعد از جنگ باید شعارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به روز شده سر داده شوند. از شعارهای انحرافی سلطنت طلبی جلوگیری، چون سلطنت طلبی ایدئولوژی ناسیونالیستی ذهنگرا، کمبوددار، ضعیف و بدون پایگاه قوی مردمی و زیر سلطه و وابسته به اسرائیل و غرب است، مثل جمهوری اسلامی که ایدئولوژی مذهبی ضعیف و زیر سلطه است.

در پایان خدمت شما عزیزان عرض شود که نگارنده مقالات زیادی در گوگل دارم. اگر مایل باشید لطف کنید اسم من را کامل به فارسی در جستجوگر گوگل نوشته و مطالب زیادی را از من در آنجا پیدا خواهید کرد. امیدوارم برایتان مفید باشند.

موفق و پیروز باشید. پاینده و جاویدان ایران عزیز ما

خدمتگذار شما اکبر دهقانی ناژوانی

About admin

Check Also

در شرایط تجاوز جنگ امپریالیستی به ایران، جان زندانیان سیاسی در خطر است! ـ امیر جواهری لنگرودی

Jang_V_zandanian _siasi_mars_2026_AmiR

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *