بیانیه ـ آزادی، رفاه، برابری در گرو تبدیل جنگ به انقلاب است
جمهوری اسلامی در بیسابقهترین قتل عام تاریخ معاصر ایران، با کشتاری از پیش برنامهریزیشده، سازمانیافته، ترکیبی، و چندلایه، عمدتاً در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ دستکم هزاران و، بنابر خبرهای دیگر، دهها هزار نفر از مردم بهویژه جوانان معترض را به خاک و خون کشید، هزاران نفر را نابینا، دهها هزار نفر را زخمی، و صدها هزار نفر را بازداشت کرد.
آن عامل مغتنم و در واقع آن موهبت سیاسی که فضای این قتل عام را برای جمهوری اسلامی آماده کرد و او را قادر به این جنایت عظیم ساخت غلبه فضای جنگی بر فضای انقلابی بهطور مشخص از پنجشنبه ۱۸ دی به بعد بود. در این روز بود که بر بستر فراخوانِ جریان سلطنتطلبِ وابسته به آمریکا و اسرائیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی و همزمان درخواست این جریان از آمریکا برای حمله نظامی به این رژیم، جمهوری اسلامی با قطع کامل اینترنت و در انزوای خبریِ کامل برنامه سازمانیافته خود را برای قتل عام مردم با رمز «حمله تروریستهای آمریکایی به مردم معترض» عملی ساخت. تا پیش از این روز، یعنی از ۷ تا ۱۸ دی، جمهوری اسلامی البته به مردم معترض حمله میکرد و حتی خبرهایی از قتل چند تن از معترضان منتشر شده بود. اما در مواردی نیز مردم به نیروهای سرکوب حمله میکردند و آنها را فراری میدادند. اما از ۱۸ دی به بعد، و با قطع کاملِ اخبار و بهویژه ویدئوهایی که خود مردمِ منتشر میکردند، ورق بهکلی برگشت و بهسرعت معلوم شد که رهبر جمهوری اسلامی فرصت را برای پیاده کردن برنامه کشتار عظیم خود مغتنم شمرده است. احتمال حمله نظامی آمریکا و بدین سان غلبه فضای جنگ بر فضای انقلاب همان فرصتی بود که جمهوری اسلامی آن را در آسمانها میجست، اما حاضر و آماده در زمین پیدا کرد.
جنگ برای جمهوری اسلامی همیشه «نعمت» بوده است. در سال ۱۳۵۹، جنگ با عراق بود که بزرگترین فرصت را برای جمهوری اسلامی مهیا کرد تا انقلابِ مردمِ رها شده از استبداد سلطنتی را، که خواستههای برحق خود را طلب میکردند، مهار کند و بدین سان به جای آن استبداد و برای حراست از سرمایهداریِ استبدادیِ شاه به کمک مذهب شیعه، استبدادی بهمراتب خونریزتر و وحشیانهتر را پیافکند. در ادامه همین پیافکندنِ استبداد دینی با توسل به جنگ بود که جمهوری اسلامی توانست در دهه ۶۰، بهیاری «خدای» آن دهه، چندین هزار نفر از اعضای گروههای اپوزیسیون را در زندانها اعدام کند. در جنگ ۱۲ روزه امسال نیز دیدیم که جمهوری اسلامی هزاران نفر از مردم معترض را بهعنوان «عامل موساد» بازداشت و شمار زیادی از آنان را در زندانها اعدام کرد، بی آنکه خبری از چگونگی اثبات اتهام ادعاییِ آنها را منتشر کند. وانگهی، حمله اسرائیل به زندان اوین را بهانه سرکوب زندانیان سیاسیِ معترضِ این زندان کرد؛ زنان را به سیاهچالِ «قرچک» و مردان را به برهوت «زندان تهران بزرگ» تبعید کرد تا آنان را بهخاطر اعتراضهای دلاورانهشان در اعماق زندان، بهزعم خود گوشمالی دهد. در دی ۱۴۰۴ نیز بر اساس همان تجربه جنگ با عراق و به یاری همان «خدای دهه ۶۰» بود که جمهوری اسلامی توانست قتل عام مردم معترضِ خیابانها را بهویژه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ عملی کند.
روشن است و هیچ تردیدی نیست که حتی اگر فراخوان گازانبریِ سلطنتطلبان برای سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق حضور همزمانِ مردم در خیابان، از یک سو، و حمله نظامیِ آمریکا، از سوی دیگر، نبود، جمهوری اسلامی مردمِ معترض را باز هم سرکوب میکرد. چراکه سرکوبِ مردم تنها راه دوام و بقای حیات ننگین جمهوری اسلامی است. اما فرق است بین هموارکردن راه سرکوب برای حکومت از طریق ایجاد فضایِ تجاوزِ نظامی به کشور، و متحدکردن و سازمان دادن مردم در مقابل حکومت بر اساس خواستههای برحقِ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آنها. و این همان فرق اساسیِ بین جنگ و انقلاب است. جنگ ادامه سیاستِ حکومتها یا، دقیقتر بگوییم، قبیلههای بهقدرت رسیدهای است که بهگونهای نظامی و تا بُنِ دندان مسلح شدهاند، نه تنها برای ازهمدریدن و تکهپاره کردنِ یکدیگر و بدینسان گسترش قلمرو حکمرانی خود بلکه، مهمتر از آن، برای سرکوب انسانهایی که جانشان از ستم دنیای کنونی، یعنی دنیای سرمایهداری، به لب رسیده و، از همین رو، این دنیا را به شیوههای مختلف و در چهارگوشه آن در معرض حمله قرار میدهند. بنابراین، توهّم محض است اگر کسی فکر کند که این حکومتهای سرمایهداری به دادِ مردم کشورهای دیگر میرسند، آن هم حکومت جنایتکاری چون آمریکا، که تمام شواهد تاریخی نشان میدهد که اگر بتواند، تمام دنیا را به مستعمره خود و گوشت و پوست و خون تمام انسانهای روی کره زمین را به منابع ثروت خرپولترین سرمایهداران آمریکایی تبدیل خواهد کرد.
در اینجا، چه بسا سلطنتطلبان و نیز مردمِ متوهّم به دخالت نظامیِ «بشردوستانه» آمریکا در ایران بگویند: آری، آمریکا با حمله نظامی به ایران منافع خاص کشور خود را دنبال میکند. اما آیا زندگیِ مردم ایران، حتی تحت یک حکومت دستنشانده و وابسته به آمریکا ( مثلاً از نوع سوریه کنونی) و، از آن هم بدتر، حتی به صورت مستعمره کامل آمریکا، از زندگی در جهنمی که جمهوری اسلامی مردم ایران را به «زندگی» در آن محکوم کرده، بهتر نیست؟ بیتردید، در این پرسش حقیقتی نهفته است و نمیتوان با آن مخالفت کرد. اما این حالت مستلزم سرنگونی جمهوری اسلامی توسط آمریکاست، اقدامی که آمریکا به دلایل گوناگون به هیچ وجه در پی آن نیست. اما فرضکنیم که آمریکا به درخواست سلطنتطلبان لبیک گفته و آرایش نظامی کنونیاش در خلیج فارس برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. آمریکا فقط در یک حالت میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند، و آن پیاده کردنِ نیروی نظامی در داخل ایران است. با بمباران هوایی و ضربه زدن به مراکز نظامی و انتظامی و امنیتیِ جمهوری اسلامی از طریق هوا – حتی اگر توأم باشد با حمله زمینیِ مردم پراکنده و بیسلاح کنونی به نهادهای گوناگون رژیم – نه تنها جمهوری اسلامی بلکه هیچ حکومتی سرنگون نخواهد شد. بنابراین، آمریکا فقط آنگونه که در سال ۲۰۰۳ حکومت صدام حسین را سرنگون کرد میتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند. در اینجا، فکر نمیکنیم نیازی به یادآوریِ ازهم پاشیدن کل شیرازه جامعه عراق در سال ۲۰۰۳ و پس از آن، یعنی تاختوتاز توحشِ فوقتصور «داعش» در برهوت این جامعه باشد. تجربه این توحش چنان نفرتی – و در همان حال چنان بُهت و حیرتی – را در اعماق وجود انسانهای جهان پدید آورده است که، چنانکه شواهد و قرائن فراوان نشان میدهند، حتی خود آمریکا نیز تکرار آن را از دستور کار خود خارج کرده است. پس، اینک نوبت ماست که بپرسیم: آیا سلطنتطلبان و متوهّمان به حمله نظامیِ آمریکا به ایران میخواهند ایرانِ کنونی را به عراقِ سال ۲۰۰۳ تبدیل کنند؟ اگر پاسخ این پرسش، منفی است – که علیالقاعده و بر اساس هر عقل سلیم و متعارفی باید چنین باشد – پس حتی کمترین احساس مسئولیت انسانی حکم میکند که مخاطبان این پرسش از تلاش برای تعویض ریل انقلاب با ریل جنگ دست بردارند و بیش از این مردمِ معترض را به گوشت دَم توپ خود تبدیل نکنند.
برونرفت جامعه ایران از جهنم کنونی هیچ راهی جز انقلاب ندارد، و این راه نیز هیچ معنایی ندارد جز برخاستن و قد علم کردنِ اکثریت جامعه یعنی طبقه مزدبگیر در مقابل جمهوری اسلامی به صورت سازمانیابیِ شورایی – هم در محلِ کار، هم در خیابان، و هم در محلِ زیست – برای پایان دادن به استبداد دینیِ حاکم، استقرار جمهوری شوراییِ مزدبگیران، تحقق آزادی، رفاه، برابری در گام نخست، و ادامه مبارزه برای الغای رابطه اجتماعیِ سرمایه. کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما. به پا خیزیم، روی پای خود بایستیم، و به نیروی خویش در هر کارخانه، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، اداره، محله، خیابان، و… بهگونهای شورایی متشکل شویم و همان گونه که استبداد سلطنتی را به زبالهدان تاریخ انداختیم، با انقلابی دیگر دیو استبداد دینی را نیز از پا درآوریم.