هفتم دی ۱۴۰۱: سونامیِ فقر، جنبش اجتماعی در برابر دستگاه سرکوبِ بیدولت ـ عباس منصوران
روز هفتم دیماه ۱۴۰۱، با اوجگیری تورم و تهیشدن دستمزدها از امکان برآوردن نیازهای فقر مطلق، یعنی نبودِ امید و جانبهدر بردن برای روزی دیگر، نبودِ دارو و درمان و سونامی بیماری و مرگ و تباهی و فساد سیستماتیک، تبهکاریهای ایدئولوژیک و استثمارگرانه، و انباشتهشدن مطالبات تاریخی و جنبشها از مشروطه تا نهم دیماه ۱۳۹۶، تا آبان ۹۸ و تابستان ۱۴۰۱، جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» در سراسر ایران ساختار گرفت.
فرودستان و جنبشها بارها شکست میخورند و دوباره برمیخیزند؛ اما حاکمان، با یکبار شکست، دیگر برنمیخیزند.
در چهارمین روز خیزش، از بامداد چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، اعتصابها و اعتراضها و حضور خیابانی توههای به پاخاسته وارد مرحلهای نوینی شد؛ مرحلهای که با شعارهای آشکار علیه رهبری و کلیت نظام سپهر ایران را در نوردید. در شهر فسا، گزارشها از کشتهشدن جوانی ۱۸ ساله به نام مهدی سماواتی با شلیک مستقیم مأموران حکومتی خبر دادند؛ ویدیوهای رسیده، شلیک مستقیم به مردم معترض را نشان میدهد؛ مردمی که در برابر فرمانداری فسا شعار میدادند: «توپ، تانک، فشفشه؛ آخوند باید گم بشه». همزمان، سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در پشتیبانی از خیزش جاری اعلام کرد: «مردم محروم حق دارند علیه سیاستهای سرکوبگرانه، حمله دولت به معیشت عمومی، فساد ساختاری و شکافهای طبقاتی به خیابانها بیایند» و اعلام کرد که اعتراض خود را «با حفظ استقلال از جریانهای انحصارطلب و ضدکارگر» پیش میبرد. در دانشگاه فردوسی مشهد نیز دانشجویان با فراخوان همایش نوشتند: «دانشگاه جای ترس نیست و دانشجو تماشاگر نخواهد بود… اعتراض حق ماست، تحصن ابزار ما و ایستادگی مسیر ماست».
آنچه امروز در ایران جاری است، نه یک نارضایتیِ مقطعی، نه واکنشی زودگذر به یک تصمیم اقتصادی و صنفی؛ بلکه برآیندِ انباشتِ تاریخیِ جنبشها و بحرانهایی است که از سدهها پیش، از مشروطه و سال ۵۷، با سرکوب، غارت و انکار، روی هم انباشته شدهاند. سقوطِ شدید ارزش دستمزد و حقوق ــ که با برداشتنِ چهار صفر از آن نیز بیارزشتر از نزدیک به صفر شده است ــ جهشِ سرسامآورِ قیمت دلار، سکه و کالاهای اساسی و حیاتیِ زندگیِ بخورونمیر، تورمِ مطلق و لگامگسیخته، فقرِ مطلق ــ یعنی نبودِ امید و توشهای برای شب ــ فروپاشیِ امنیتِ شغلی، فری و خانوادگی، جامعه را به نقطهای رسانده که زیستن به معنای جانبهدر بردن برای روزی دیگر شده است. عریانترین بیانِ فهمِ بحران تورمی است که از زبان یک رانندهٔ کامیون شنیده میشود: «درآمد یا دسترنجی که به کف میآورم، هنگام بازگشت به خانه به نصف ارزشش میرسد». در چنین شرایطی، اعتراضِ بازاریان، پیوستنِ گستردهی حکومتشوندگانِ عادی، حضورِ فعالِ دانشجویان و گسترشِ اعتراضهای باشکوه از تهران به سراسر ایران، نشانهی روشنی از همهگیری و سونامیِ بحران به تمامی لایههای جامعه است. ورودِ بازار ــ بهعنوان بخشی محافظهکار، سنتی و همپیمانِ تاریخیِ مسجد و حاکمیت ــ به خیابان، بیانگرِ ورشکستگیِ آخرین لایههای اجتماعی در رویارویی با حکومت است. این دیگر تنها اعتراضِ زنان و فرودستان نیست؛ بحران به هستهی نبضِ بازار رسیده است.
همزمان، اعتصابها و اعتراضهای کارگری در بخشهای مختلف ــ از پارس جنوبی و عسلویه تا شوش و زرشورانِ تکاب ــ نشان میدهد که طبقهٔ کارگر، بهسان نیروی مادیِ تغییر، بار دیگر وارد میدانِ نبردِ سرنگونی شده است. موضعگیریِ روشنِ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در پشتیبانی از اعتراضاتِ مردمِ بهپاخاسته، مخالفت با سیاستهای ریاضتی و تأکید بر حقِ اعتراض علیه کلیتِ نظام و مناسباتِ سرمایهداریِ حاکم، نشانهٔ پیوندِ عینیِ جنبشِ کارگری با خیزشِ عمومی است؛ پیوندی که بدونِ آن هیچ جنبشِ رهاییبخشی به سرانجام نمیرسد.
در این بستر، صدای چهرههای مردمی و پیشرو، پژواکِ خشم و آگاهیِ اجتماعی است.
واکنشِ روشنِ توماج صالحی به جهشِ سرسامآورِ قیمت سکه ــ «این زندگی حقِ مردمِ ایران نیست، حق گرفتنیه» ــ نه یک اظهار نظرِ فردی، بلکه بیانِ فشردهٔ واقعیتی جمعی است. همزمان، موجِ دشنام، تخریب، تهدید و حملهی سازمانیافته به چهرههای مردمی و معترضی چون توماج صالحی، وریا غفوری، ایمان امیری سلیمانی، ترانه علیدوستی، سپیده قلیان، نرگس محمدی و دیگر صداهای مستقل، از سوی گرایشِ فاشیستهای مغلوب، سلطنتطلبان و بازوهای رسانهایِ آنها، تلاشی آگاهانه برای شکستنِ پیوند میان جنبش و نمایندگانِ راستین آن است. این تهاجمها نه از موضعِ قدرت، بلکه از هراسِ عمیق نسبت به جنبشی مستقل، زنمحور، طبقاتی و ضدقیمومت و ضدجباریت و سلطنت و پیشوایی سرچشمه میگیرد.
اما بارِ اصلیِ بحران و مسئولیتِ مستقیمِ فاجعهی اجتماعی، بیهیچ تردیدی بر دوشِ مناسباتِ حاکم و حکومتِ اسلامیِ در حال فروپاشیِ آن است. این حاکمیت دیگر دولت بهمعنای واقعی نیست؛ بلکه ساختاری بیدولت است که از مدیریتِ ساختارِ ستمگرانه، برنامهریزی و پاسخگویی تهی شده و کارکردش به فرماندهیِ درهمشکستهی سرکوب تقلیل یافته است. قتلهای حکومتیِ پیدرپی در هر سه ساعت یک دارآویختن، بازداشتهای گسترده، ارعاب، میلیتاریزهکردنِ بیش از پیشِ کردستان و سیستانوبلوچستان تا به خیال خامِ حکومتیان به جنبشِ سراسریِ پیوستار نیابند، و تزریقِ سراسریِ ترس، جایگزینِ هرگونه سیاستِ اجتماعی و اقتصادی شدهاند.
حکومت همچنان به تولید موشک، دستیابی به سلاح اتمی، و واریز خون و هستی جامعه به جنگهای نیابتیِ باقیمانده در غزه، حزبالله، حشدالشعبی در عراق و حوثیهای یمن ادامه میدهد. زنان و مردان را روانهٔ زندانها میکند. کودکان کار، کارگران پیمانی در عسلویه و پتروشیمیها، در فریاد و اعتراض.
در هفتههای اخیر، بیش از پنج هزار کارگر، از جمله کارگران معدن طلای زرشوران تکاب ـ جایی که قطب طلای ایران و ثروت نامیده میشود ـ در پانزدهمین روز اعتصاب قرار دارند.
اعتصاب کارگران از ۲۳ آذرماه برای افزایش دستمزدها و مزایا آغاز شد و بهتناوب ادامه یافت و در تاریخ ۷ دیماه ۱۴۰۴ اعتصاب خود را تداوم داد. همایش اعتراضی کارگران قند خاورمیانه در مقابل درِ ورودی شرکت وارد روز چهارم شد.
در دور پیشین اعتصاب که آذرماه برگزار شد، شورای تأمین شهر شوش کارفرما را موظف به تحقق برخی از خواستههای کارگران کرد؛ اما کارفرما نهتنها به هیچیک از تعهدات قانونی خود عمل نکرد، بلکه سه تن از کارگران را نیز اخراج کرد تا اعتصاب را مهار کند.
کارگران معترض شرکت قند خاورمیانه شوش اعلام کردهاند تا دستیابی به خواستههای قانونی و برحق خود به اعتصاب و اعتراض ادامه خواهند داد.
کارگران از جمله خواستار:
بازگشت به کار همکاران اخراجی
دریافت حق غذا
محاسبهٔ صحیح اضافهکاری و جمعهکاری
تشکیل شورای کارگری در کارخانه
اصلاح کلی طرح طبقهبندی مشاغل
حل مشکل شیفتهای سنگین!
همایشهای سراسریِ کارگران و زحمتکشان در تمامی روزهای سال در هرگوشه، و یکشنبهها مقابل سازمان تأمین اجتماعی، سخنان پرشور و آگاهگرانهٔ یوسف بهمنی، نمایندهٔ کارگران و عضو مجمع نمایندگان پیشین نیشکر هفتتپه در میانِ کارگران بازنشسته در شوش، اعتراض در روز هفتم خیزشِ علیکردی در مشهد، دستگیری سپیده قلیان از شوش به مشهد، و نرگس محمدی، و سنگباران آنان بهوسیلهی بسیجیانِ سلطنتی، جاویدشاهگویان و نیروهای امنیتی، و دستگیری دستکم ۳۹ تن از معترضان در این همایش؛ همایش کارگران بازنشسته و شنبههای اعتراض با شعار «بازنشسته میمیرد، ذلت نمیپذیرد»، و سهشنبههای اعتصاب غذا و اعتراض زندانیان ـ بهویژه زنان زندانی ـ در سراسر ایران، همچنین اعتراضهای همیشگی دانشجویان در بیشتر دانشگاهها و حضور هرروزهٔ زنان با پیشتازی، شجاعت و پیگیری «زن، زندگی، آزادی».
اعتصاب و تظاهرات بیش از پنج هزار کارگر پارس جنوبی، که از پشتیبانی طبقاتی کارگران شرکت واحد برخوردار شد. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با افتخار و احساس مسئولیت، طبق وظیفهٔ طبقاتی و صنفی خود، از همایش اعتراضی بیش از پنج هزار نفر از کارگران زحمتکش و شریف پیمانکاری پارس جنوبی که در روز سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ در عسلویه برگزار شد، قاطعانه حمایت میکند.
این همایش، که با شعارهایی روشن و مطالباتی و بنیادین و انسانی همراه بود، نماد روشنی از آگاهی، همبستگی و ارادهی راسخ طبقهٔ کارگر ایران برای دستیابی به حقوق پایمالشدهٔ خود است. کارگرانی که با دستمزدهای ناچیز، شرایط سخت کاری، بیثباتی شغلی و بیعدالتی مزمن در نظام پرداخت مواجهاند، امروز صدای خود را به گوش جامعه رساندند.
ما کارگران شرکت واحد، خود طعم تلخ بهره کشی و نابرابری، سرکوب، اخراج، زندان و دهنکجی به خواستههای صنفی را چشیدهایم و بهخوبی میدانیم که تنها راه رسیدن به حقوق انسانی، اتحاد، همبستگی، ایستادگی جمعی وارگانهای مستقل طبقاتی کارگری است.
از اینرو، ضمن اعلام همبستگی کامل با کارگران پارس جنوبی، خواستار پاسخگویی فوری مسئولان به مطالبات آنان و پایاندادن به سیاستهای تبعیضآمیز علیه کارگران پیمانکاری هستیم.
این اعتصاب باشکوه با پشتیبانی کارگران نیشکر هفتتپه و دیگر بخشها همراه شد. موج خیزشیِ دیماه، پیوستار جنبش انقلابی در این برههٔ انقلابی است. کارگران در بخشهای مختلف، از جمله صنعت، خدمات، پرستاران و فرهنگیان و معلمان، رانندگان کامیون، و… را دربر میگیرد.
همهی جمعیتِ بهپاخاستهی موجهای به هم پیوسته، از دی تا دی، این بار کوبندهتر برای سرنگونی و نه جابهجایی به میدان آمدهاند. مستبدان سرنگونشدهٔ سال ۵۷، با انقلاب سیاسی آن سال، امروز پیام میدهند برای بازپسگیریِ خزاین غارتشده از دسترنج مردم و تخریب زیست بوم و انباشته در کاخها و بانکها، تا با پاسداران و مدیران حکومتی ـ به بهانهی اینکه دستشان به خون آلوده نیست و «صرفاً کارمند و مدیر» بودهاند و به آنها برای ادامهی همان مناسبات و سرکوب و استداد مضاعف نیاز است ـ سر بسپارند.
اینان پیشاپیشِ قدرت، با چهرههای فاشیستی که خمینی پس از قدرتیابی آشکار کرد، با بسیج چند بسیجی و در بَرِ شاهزادهی خود، بر شعارهای انقلابی دستبُرد زده و صداگذاری میکنند. در فیلمها مردمِ بهپاخاسته را میبینی که شعار «مرگ بر دیکتاتوری، جاوید شاه» بهوسیلهی رلهکنندگانی که وظیفهی صداگذاری دارند؛ اکنون مشخص شده که بخش بزرگی از این فیلمها در شبکههای اجارهای «منوتو» و «بیبیسی» و «ایران اینترنشنال» مونتاژ شده است. بدون تردید هستند شمار نامشخصی در جامعه که در همسنجی، از رضاخان – قزاقِ لیاخوفی- نام میبرند و در پیرامون گزارشگران رسانههای مزبور شعر بر شعارهای واقعی جنبش تداخل میدهند.این، خللی در جنبش است و آزادی و آینده و سرنگونیِ انقلابی را دچار اخلال میکند. تجاوزگری، خشونت و تجاوزهای کلامی، که ریشهای و غریزهی روانکاوانه ـ فرویدی ـ جنسی دارد، ویژگیِ سلطهطلبان است.
خمینی از «شهریارِ» ماکیاول، فراگرفته بود که تنها «مانندِ شیر خود را نشاندادن کافی نیست؛ باید روباه هم بود.» روباهگری وجهِ برجستهٔ حاکمیتِ مذهبی است، اما «شیرِ» روی پرچمِ فاشیستهای مغلوب، نمادی است میان روباه و گرگِ بارانیِ وامانده و گرسنه که با هر سو با باد میرود؛ و با معجزهی هوشِ مصنوعی و ابزارِ امپریالیستها و رسانهها میتوان آن را بزک کرد.
و در چنین برهههایی نباید فریبِ «همه با همی» را خورد؛ همان فریبی که خمینیسم را به اقتدار آورد با پروژهی فاشیستی «امام ـ امت» و اینان «دولت ـ ملت»- پروژهای که اکنون نیز بر آن هستند تا با شعار «یک پرچم، یک ملت، یک رهبر»- را بازتولید کنند. باید از هماکنون به آمادگیِ رزمندگی و تجهیزِ جنبش تلاش ورزید، زیرا که آنان برای جنگی داخلی سلاح گرفتهاند تا جامعه را خلع سلاح شده به اسارت گیرند. خمینیسم چنین کرد، خلع سلاح کرد، لشگرکشی به ترکمنصحرا، دانشگاهها، خوزستان، انزلی، کردستان و… و فتوای «جهاد» ۲۸ مرداد و گسیلِ خلخالی به کردستان تا حاکمِ شرع باشد و قتلعام کند با چمران و محسن رضاییها.
اینک خیابان تهییج شده است، و تحلیلگرانِ ارتجاعِ غالب و مغلوب، انکار میکنند که کارگران همراه با افراد خانواده نزدیک به ۶۵ میلیون نفر را تشکیل میدهند و کردستان ـ هرچند چندپارهشده در جغرافیا ـ و سیستانوبلوچستان و آذربایجان و زنان و «زن، زندگی، آزادی» و خیزشِ سراسریِ دانشجویان، در چپِ جامعه حضورِ مادی دارند.
کمیتههای محلات و کارخانهها، شوراگرایی و شوراهایی که زنان برای سازمانیابیِ سراسری و رهبری به بار میآورند، همه و همه دورنمای یک آیندهی انقلابی، آزادی و زندگیِ نو را نشان میدهند- مایتی غیرقابل انکار.
به بیانِ «دکتر راجر بوشه»، در کتاب «از افلاطون تا هانا آرنت»، «در سیاست، گرایشهای فاشیستیِ رقیب، پس از فاشیسمِ حاکم، وعدهٔ دموکراسی میدهند؛ دموکراسیای بهسوی انطباقِ لاشعور.» و اریک فرومِ فرزانه بر آن است که: «فرد از خویشتنِ فردیِ خود دست میکشد و دستگاهی خودفریب میشود تا خود را با دستگاهِ مسخپرداز منطبق کند.» به این برداشتها، مبلغین و تهییجگرانِ ارتجاعِ مغلوب، مصداق و بلندگوهای پریشانخو و خود تهی از شعورند که خودفریبی را تزریق میکنند تا زیر نام «ایران» و «رضاشاه» ـ قزاق و کودتا و فساد ـ عربده سر دهند: «اگر میخواهید شما را سنگسار نکنیم، زیر رهبریِ شاهزاده درآیید.» این تهدیدِ فاشیستی از مبلغِ اجارهایِ ایراناینترنشنال است؛ جارچیای که چند تخته روی میز تلویزیونش ردیف میکند تا «سونامی» را نشان دهد، چه مضحک و نفرتآور است؛ در کنار دیگر برآمدگان از دانشگاههای «امام صادق» و «امام حسین» و دیگر بنگاههای فاشیستپرور که به غرب روانه شدهاند تا استخدام شوند، مسخ کنند و چند دلاری به گماشتگی بگیرند. اینان چشم به ریزشِ کارگزارانِ حکومتی دارند تا بسیج فراهم آورند و جابهجاییِ مهرهها وموجوداتی از همان بنجلهای حکومتی را جذب کرده و در پیرامون داشته باشند.
حکومت اسلامی این روزها با مانوری فریبنده میگوید: «صدای شما را شنیدیم، اعتراض شما را به رسمیت میشناسیم»؛ در وضعیتی که صدای اعتراض، «مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنهای و تمام حاکمیت» است. به بیانی یگر، آیا این را شنیدهاند، یا «جاوید شاه» را که با پراگماتیسم و تقیهای دیگر، باز میخواهند جابهجایی را بپذیرند و مناسباتِ سلطه را پاس دارند؟
نه جباریتِ بسیج، و نه جباریتِ بسیجگر با خودفریبی؛ چون حکومتشوندگان به سازمانیابی، آگاهی و خودمدیریتی، بیش از پیش مسلح شوند، هیچیک- نه حاکمیت ونه گرایش فاشیستی سلطنتی- راه به جایی نخواهند برد.
همانگونه که کارشناسان و تحلیلگرانِ چنددلاری، «تحلیلها و کارشناسیهای» بنجل تحویل میدهند و چنین تلقین میکنند که تفاوتِ این خیزش با قبلیها جبرانِ کمبودی بود که «برآورده شد» و آن: آلترناتیوِ «مرگ بر خامنهای» و «جاوید شاه» و شاهزاده میبود. اینک «شاهزادهای» ـ که با نفی رنجِ مادر او را چنین مینامند ـ دارند که شعار «مرگ» بر پنجاه وهفتیها و «چپ» یعنی تمامی برابریخواهان، مخالفینِ استثمار و خواریِ انسان و آزادیخواهان را در کنار «ملا» و «مجاهد» که هم مسلکان و همطبقهایِ خودِ آنهایند، در کنار هم یکجا میخواهند و زنانِ پیشرو و فریادگر را در مشهد سنگباران میکنند. و این در شرایطی است که نه به اعدام و سوزاندنِ طنابِ دار در جلو اوین، نمایشِ محکومیتِ جنایتِ قتلِ حکومتی است که صدای فاشیسم، پیشاپیش وعدهاش را میدهد. این جنبش، جنبشِ تودههای بهفلاکت و نابودی کشانیدهشده است؛ جنبشی است با ارادهی جمعی و با پیشتازی زنان، که «زن، زندگی، آزادی» را جهانبینیِ خود ساخته است. هرچند فاشیستهای عربدهکش تلاش کردند با «مرد، میهن، آبادی»، مفهوم ارتجاعیِ «مردمسالاری» و ضدزن و استبدادیِ جبار به آن بدهند و زن و زندگی و آزادی را از آن بزدایند؛ اینک این جنبش از زمین برخاسته تا در خیابان، بار دیگر حکومت و تمامی قدرتش را به چالش بکشد
در برابر این خیزش، پروژهی انحراف فعال شده است: صداگذاری خیابان، جعل شعار، تزریق نوستالژی پوسیده، و القای «آلترناتیو»هایی که چیزی جز بازتولید مناسباتِ سلطه نیستند. رسانههای اجارهای، با کارشناسان دلاری، میکوشند این دروغ را واقعیت جلوه دهند که گویا مشکل جنبشهای پیشین «نبود آلترناتیو» و «رهبر» بوده است. این دروغ، پوششی است برای تحمیل همان مناسبات طبقاتی، همان سرکوب، و همان فساد و بازتولید استبداد آسیایی ــ اینبار با چهرهای دیگر.
جنبش جاری، جنبش «پوپولیستی» نیست؛ جنبشِ زنان و طبقه کارگر، اکولوژیست، فرهنگ نو، زیست و بومی، و تودههای بهفلاکتراندهشده است. جنبشی با ارادهٔ جمعی، با پیشتازی زنان، با پیوند کارگران، دانشجویان، حاشیهنشینان و ملیتها و آیینها و فرهنگهای زیر ستم. جنبشی که نه جابهجاییِ قدرت، بلکه سرنگونیِ انقلابیِ مناسبات و خودیابی را هدف گرفته است.
در چنین برههای، فریبِ بزرگ در کمین است: همان فریبی که در فردای بهمن سال ۵۷، انقلاب سیاسی را به بازتولیدِ استبداد بدل کرد، امروز نیز تلاش میشود با شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» دولت ـ امتِ دیگری تحمیل شود. این پروژه، سلاخِ مستقیمِ آزادی، خودیابی و سازمانیابیِ از پایین است.
راه پیشروی، روشن است:
آنانکه با فریب چنین تبلیغ میکنند که «گزینهی دیگری در میان نیست»، سرشتی فاشیستی دارد. رهبران و گزینههای این جنبش نه فردی در برهوت و رانت و سهام، بلکه همانها هستند که ۴۷ سال در زندگی، رزم و ستیز و مقاومتِ روزمره در جامعه، در زندان و میدانهای تیر و دانشگاه و آموزشگاه، و در برابر تهاجمهای نزدیک به دو سال شیمیاییِ آموزشگاههای دختران و خوابگاههای دانشجویان، و همه کارگرانی که کارخانه و تولید و بخش خدمات، و تبعیض و دخالتگری در آنچه در ایران میگذرد، در کوهها و اردوگاهها و غارهای مقاومت مبارزه میکنند؛ و ایستادگیِ اینان در جامعه، که اعتصابها و اعتراضها و مقاومتها را پیش میبرند، شایستهی رهبریاند. رهبرانِ میدانی، زناناند در پیشاپیشِ جنبش و کارگران آگاه و پیشاهنگ و سوسیالیستهای انقلابی؛ نه یک «ژن» حکومتیِ بیمقدار و پرت از همهجا که به زور، بیآنکه خود بخواهد، به دوش گرفته تا به نوایی برسد.
این خیزش از زمین و زمینهی مادیِ جامعه برخاسته است. سازمانیابیِ مستقل و انقلابی، شوراهای محلات و کارخانهها، پیوند جنبشِ زنان با پیشتازان جنبش کارگری-سوسیالیستی، و ژرفایابیِ خرد و آگاهیِ جمعی. هیچ قدرتی ــ نه استبداد و فاشیسم دینی، نه گرایشِ فاشیسم سلطنتی ــ در برابر جامعهای سازمانیافته و آگاه تاب نخواهد آورد.
عباس منصوارن
دهم دی ماه ۱۴۰۴/۳۱ دسامبر ۲۰۲۵