مسئله زن، “انقلاب زنانه”، و اظهار فضل های چپ غیر سیاسی ـ امیر حسین محمدی فرد

پیش‌گفتار

سخت‌ترین آئین‌های قرون وسطایی و استوارترین سیستم‌های فرهنگی برخاسته از اعصار کهن، نظیر جهل و خرافه و نژادپرستی و تعصبات فناتیک، چنان‌چه درتقابل با تداوم مناسبات اجتماعی مبتنی‌بر رابطه‌ی تولیدی کار و سرمایه برمی‌آمدند، بی‌تردید دود می‌شدند و به هوا می‌رفتند، اما آپارتاید جنسیتی و امر فرودستی زن هم‌چنان در چهارگوشه‌ی جهان کاپیتالیستی پرقدرت و پایدار موجودند و به‌انحای مختلف و در اشکال گوناگون سیاسی و اجتماعی تولید بازتولید می‌شوند. از این روی هجوم این همه تعرض جنسیتی و بقای این‌ همه زن‌ستیزی که در دوران کنونی در لایه‌های اجتماعی رسوخ کرده است و در  سپهر سیاسی و در پهنه‌ی فرهنگی مدام جلوه‌گر می‌شود، درواقع از نظام سرمایه‌داری و از ضروریات سودآوری نشات می‌گیرد. هرچند برخی از فمینیست‌های چپ و افرادی از چپ‌های غیرسیاسی نابرابری جنسیتی و تبعیض علیه زنان را فقط در فرهنگ و خانواده با معیار مردسالاریْ مِلاک می‌گیرند، یا به صرف قطعیت در بی‌حقوقی مضاعف زنان طبقه‌ی کارگر، ستم بر زن و فرودستی زنان را فقط در کارخانه و محله قائل می‌شوند، اما از این واقعیت سیاسی و تاریخی غافل‌اند که عقاید و ایدئولوژی‌ها و فرهنگ حاکم بر جامعه، مقوله‌ای بورژوایی و منبعث از افکار و آداب‌ورسوم و رفتار‌های طبقات حاکم بر جامعه است، که آپارتاید جنسیتی و زن‌ستیزی عنصر مهم و اصلی در شکل‌گیری این فرهنگ و ایدئولوژی‌ها و افکار حاکم به‌شمار می‌آیند. در کنار تبعیض‌های قومی و ستم‌های ملی که شرایط سیاسی و اجتماعی لازم را برای قوام و دوام حاکمیت سرمایه‌داری فراهم می‌آورند، مساله‌ی زن و زن‌ستیزی نیز برای تداوم و تحکیم مناسبات تولیدی مبتنی‌بر بهره‌کشی و بردگی مزدی، مقتضیات ضروری را تامین می‌کنند. درواقع فرودستی زن در جهان امروز از بقایای فرهنگ و اخلاقیات به‌جا مانده از دوران جاهلیت ناشی نمی‌شود، بلکه به‌وجود آمده از سرشت نظام سرمایه‌داری است که تحت ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی بورژوازی بازتولید می‌شود. به‌عبارت دیگر حکمت و حقیقت ستم‌کشی زنان و ضد زن بودن را باید در چگونگی تهیه کردن ملزومات سودآوری و در ضرورت مرتفع شدن احتیاجات نظام سرمایه‌داری جستجو کرد.

بنابراین، تا زمانی‌که اختیار و تصمیم‌گیری برای تعیین سرنوشت به انسان‌ها بازنگردد، تا زمانی‌که اکثریت جامعه به‌رغم تولید و انباشت روزافزون ثروت و با وجود این سطح بالا از امکانات رفاهی که به دست نیروهای کار خلق شده‌اند، برای گذران زندگی و برای ادامه‌ی حیات فقط فروش نیروی کار را در تصرف خود دارد، نمی‌توان آزادی را به معنای مطلق برخوردار شد و نمی‌توان برابری جنسیتی را فراتر از حالت صوری مساوات در حیطه‌ی قوانین حکومت سرمایه‌داری تضمین کرد. چنان‌که آزادی در دنیای اسارت‌بار کاپیتالیستی، به‌طور کلی فقط مجوزی برای فروش نیروی کار و قدرت انتخاب برای استثمار شدن است! اما مواجهه با مساله‌ی زن از چشم‌اندز سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر و مقابله با زن‌ستیزی در جبهه‌های سوسیالیستی بر واقعیتی پرتو می‌افکند، که فرودستی زن در وهله‌ی اول هستی خود را از مکانیسم پدرشاهی و از فرهنگ مردسالار نمی‌گیرد، بلکه اصل بهره‌مندی سرمایه‌داری از نابرابری میان انسان‌ها برحسب هویت‌های کاذب و ساختگی نظیر ملیت و قومیت و جنسیت است، که تبعیض علیه زنان را لازم و ضروری می‌کند. از آن‌جا که کاپیتالیسم بنابر خصلت‌اش که مبتنی‌بر تولید و انباشت سرمایه‌ است، برای افزایش تصاعدی در تولید و انباشت سرمایه هزینه‌ی بازتولید نیروی کار را هرچه بیشتر کاهش می‌دهد، درنتیجه، به ناگزیر نیمی از جمعیت جامعه را به حکم جنسیت به شهروند درجه‌ی دوم محکوم می‌کند، تا به این اعتبار نیمی از طبقه‌ی کارگر مشمول استثمار مضاعف شوند و به‌تبع سطح معیشت طبقه‌ی کارگر را همیشه در پایین‌ترین حد نگه دارد.

موضوع نابرابری جنسیتی و مساله‌ی زن در جامعه‌ای که نظام سرمایه‌داری بر پایه‌ی نیروی کار ارزان و خاموش، یعنی پرولتاریای به‌شدت استثمار شده و به غایت سرکوب شده، تداوم می‌یابد، با اِعمال قدرت بیشتری تحکیل می‌شود؛ به‌نحوی که به‌مثابه مقوله‌ای سیاسی و به قامت مانع ذهنی در تقابل با آگاهی سیاسی و طبقاتی طبقه‌ی کارگر درمی‌آید. جامعه‌ای که فرودستی زن و زن‌ستیزی و بی‌حقوقی علیه زنان مشخصه‌ی آن است، نقش «انقلاب زنانه» در دگرگون کردن رابطه‌ی دولت حاکم با جامعه می‌تواند بسیار چشمگیر و پراهمیت باشد. چنان‌که زنانه بودنِ انقلاب آتی واگویه‌ی خصوصیات رهایی‌بخش خیزش‌های‌ انقلابی است و بر جنبه‌ی آزادی‌خواهانه‌ی اعتراضات علیه وضع موجود تاکید می‌کند.

ریشه‌های عمیق مساله‌ی زن

یکی از مشخصه‌های مهم و اصلی که دنیای امروز را معرفی می‌کند، نابرابری جنسیتی و تبعیض عیله زنان است، که البته در بخش بزرگی از جهان سرمایه‌داری به‌طور رسمی به‌شکل محرومیت از آن حقوق محدود و از آن آزادی‌های پست و خفیف خاصه‌ی «مردان» نمود می‌یابد. همان‌طور که در جوامع عقب‌مانده و جامانده در حوزه‌ی اقتصادی و در عرصه‌ی تولید که برای حفاظت از چرخه‌ی سودآوری اختناق وسیع حاکم است، همچنین در جوامعی که نفوذ عقاید فناتیک و آئین‌های کهنه و سنت‌های ارتجاعی عمیق‌تر است، فرودستی زن نیز در اشکال بسیار آشکار و زننده و به‌صورت‌های بی‌اندازه زمخت برانگیخته و ظاهر می‌شود. چه‌بساکه در همه‌ی جوامع سرمایه‌داری، پس از پیشرفت شگفت‌انگیز علم و تکنولوژی، پس از به‌وجود آمدن این مجموعه‌ی گسترده از امکانات رفاهی و آسایشی، و پس از اختراع و ابداع این حجم از ابزارآلات و وسایل تولیدی، هنوز هم «زن» در متن اقتصاد و تولید، در عرصه‌ی فرهنگی، در سنت‌ها، تحت چهارچوب مستحکم تبعیض و ستم و سلطه قرار دارد. واقعیت دارد که محرومیت جنسیتی و زن‌ستیزی از ابداعات و از کشفیات سرمایه‌داری نیستند، اما در جهان معاصر هستیِ دوباره‌ی خود را از سرمایه‌داری می‌گیرند. نظام سرمایه‌داری، این ننگ و نفرت به‌جا مانده از ادوار بسیار گذشته‌ی تاریخ، این فرهنگ مردسالار، و این سنت ارتجاعی، یعنی زن‌ستیزی را بازیابی و بازسازی کرده است، و متناسب با نیازهای امروز برای سودآوری به یکی از ارکان روبنایی مناسبات اقتصادی و اجتماعی سرمایه‌داری ارتقاء داده است، به‌نحوی که برای سود و سودآوری ارزنده و واجب محسوب می‌شود. نابرابری جنسیتی و تبعیض و بی‌حقوقی علیه زنان به‌رغم این‌که از اعصار کهن و از دوران جاهلیت می‌آیند، اما امروز ریشه در جامعه‌ی صنعتی و مدرن و در دوران انکشاف سرمایه‌داری دارند. درواقع فرودستی زن از افکار پوسیده و از آرای متحجر پدید نیامده است، بلکه ضرورت هستی‌اش در منفعت طبقات حاکم و برای استمرار در مناسبات کار و سرمایه نهفته است، به‌نحوی‌که تقسیم جنسیتی در مناسبات تولیدی و نابرابری «زن و مرد» در روابط اجتماعی به‌عنوان یکی از عوامل اصلی و مهم در تامین شرایط سیاسی و اجتماعی به‌منظور تضمین انباشت ثروت موجه و «مشروع» جلوه کنند.

ادامه داشتن حیات نظام سرمایه‌داری به خاموش ماندن و غیرسیاسی بودن طبقه‌ی کارگر بستگی دارد و عدم توفیق در همبستگی طبقاتی پرولتاریا همواره برای بورژوازی منشا سود و سودآوری بوده است، چنان‌که سرمایه‌داری نمی‌تواند از مخدوش کردن خودآگاهی سیاسی و طبقاتی انسان کارگر منصرف شود، و از این روی زن‌ستیزی را در سراسر جامعه شایع و متداول می‌کند. به این ترتیب، جاودانه کردن تعصبات فناتیک و تقدیس آرای دیرینه و دوام بخشیدن به عدم آگاهی و نبودگیِ اتحاد طبقاتی در میان صفوف کارگران از مزایای وجود مساله‌ی زن برای سرمایه‌داری است، که در عین حال به‌مثابه یک رکن پایه‌ای برای انباشت سرمایه به‌کار می‌رود. نظام سرمایه‌داری در دوره‌ی کنونی بنیان خود را بر نابرابری جنسیتی و بر تبعیض علیه زنان بنا کرده است و به آسانی و بدون مبارزه‌ی جدی و همه‌جانبه این موقعیت مطلوب سیاسی و اجتماعی را از دست نمی‌دهد. تاجایی‌که سنگرهای طبقاتی بورژوازی مملو از ادوات گوناگون فرهنگی و اخلاقی است، که در مواقع لازم به‌قصد مقابله با آزادی و رهایی انسان وارد میدان می‌شوند. بسیاری از این ابزارهای سیاسی و فرهنگی و موارد متنوع و متعدد از این موانع ذهنی که برای خلع سلاح کردن پرولتاریا از قدرت اتحاد طبقاتی به‌کار می‌روند، نظیر آپارتاید جنسیتی و زن‌ستیزی، با وجود این‌که از اعصار کهن و از دوران جاهلیت به ارث رسیده‌اند، اما مطابق با احتیاجات و مقتضیات جامعه‌ی سرمایه‌داری مدام بازیابی و بازسازی می‌شوند. آئین‌های مُلَوَن، اخلاقیات جاهلانه، قو‌پرستی، و مردسالاری، همگی موانع ذهنی و آشفتگی‌های فکری و دستاویزهای سیاسی برای طبقات حاکم در طول تاریخ مبارزات طبقات متخاصم بوده‌اند، تا نیروهای کار، مردم کارکن، و انسان‌های تولید کننده‌ی ثروت، سربه‌زیر و محکوم و خاموش بمانند.

کل این انسداد سیاسی و تمام این بازدارنگی فرهنگی که از عناصر برساخته‌ای نظیر فرودستی زن حاصل آمده است، و در عصر توسعه‌ی سرمایه‌داری در اشکال جدید و با توانایی‌های بازتعریف‌شده متجلی شده است، در جهت صیانت از مالکیت و برای حفاظت از حاکمیت بورژوازی در برابر طغیان آگاهی نزد پرولتاریا و برای تقابل با سیاست‌های کارگری قرار دارد. درحالی‌که فمینیست‌های چپ و چپ‌های آکادمیک و غیرسیاسی که در مواجهه با مساله‌ی زن، به عمد و از روی آگاهی ریشه‌های عمیق مقوله‌ی فرودستی زن را در بسترهای سیاسی و اجتماعی جامعه نادیده می‌گیرند، و برای تبیین رابطه‌‎ی آپارتاید جنسیتی و فرودستی زن با مناسبات تولیدی کار و سرمایه به تزهای سوپر فمینیستی و پست‌مدرن نظیر «بدن‌های تحت کنترل» متوسل می‌شوند. گویا این اصل مارکسیستی مبنی‌بر فرهنگ و ایدئولوژی و افکار حاکم بر جامعه‌ی طبقاتی، همان فرهنگ و ایدئولوژی و افکار طبقه‌ی حاکم است، برای چپ‌های آکادمیک و غیرسیاسی به‌کار نمی‌آید، اما واقعیت دارد که ضد زن بودن، چنان‌چه در سراسر جامعه‌ی سرمایه‌داری، در سطوح مختلف اجتماعی و در پهنه‌ی فرهنگی ریشه دوانده است، از حاکمیت ایدئولوژی و فرهنگ و افکار متناسب با قوام و دوام داشتن پروسه‌ی سودآوری حاصل می‌شود. به این اعتبار، مبارزه علیه سیاست‌ها و ایدئولوژی‌ها و اخلاقیات ارتجاعی و متعلق به عهد عتیق که بر جامعه‌ی انسانی حاکم‌اند، یکی از ابعاد تعیین کننده و همیشگی مبارزات طبقاتی پرولتاریا بوده است و به این واسطه یکی از وظایف دشوار سوسیالیستی قلمداد می‌شود. به‌این‌ترتیب، مبارزه علیه زن‌ستیزی به‌مثابه عنصری که در تشکیل ساختار سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری نقش‌پردازی شده است، به شکل موضوع حاد سیاسی ظهور می‌کند.

سنت و فرهنگ و عقاید عقب‌مانده و غیرانسانی در سراسر جهان، چنان‌چه با روند سودآوری در نتاقض بودند، از میان برداشته شده‌اند؛ همین‌طور انواع آپارتاید و ستم و تبعیض علیه بشریت، چنان‌چه برای تداوم مناسبات کار و سرمایه تقابل ایجاد کرد‌ند، به فوریت و به جدیت ریشه‌کن شده‌اند؛ از طرف دیگر، در هر برهه‌ای از بحران‌های انقلابیِ دوره‌ای سرمایه‌داری که خلاصی از پیشروی جنبش طبقه‌ی کارگر ایجاب کرده است، همین سنت‌ها و فرهنگ‌ها و عقاید منقضی‌شده به متن مناسبات اجتماعی بازگشتند. درنتیجه توان و ماندگاری تبعیض جنسیتی و زن‌ستیزی به‌رغم وارد شدن سرمایه‌داری به عصر مدرن، از تعلل در آگاهی‌بخشی به طبقه‌ی کارگر و از فقدان تسلط انسان کارگر بر اصول سیاست‌ورزی ساطع نمی‌شوند، بلکه خصیصه‌ی سرمایه‌داری چنین ایجاب می‌کند که هم‌چنان مساله‌ی زن در روابط اجتماعی و در عرصه‌ی سیاسی مرتفع نشود. به‌عبارت دیگر، در انقیاد نگه داشتن نیمی از جمعیت جامعه برحسب جنسیت و به حکم زن بودن، سودآوریِ هرچه بیشتر را از طریق پایین آوردن هزینه‌ی بازتولید نیروی کار ممکن می‌کند. اسیدپاشی به زنان، قتل‌های به‌اصطلاح «ناموسی»، کارخانگی، حجاب، «کودک همسری»، همگی از تبعات کم‌ارزشی زنان و زن‌ستیزی محسوب می‌شوند که برمبنای منافع مادی سرمایه‌داری مکرر به‌مثابه تعرض به زندگی زنان جامعه روی می‌‌دهند. برخلاف فمینیست‌های چپ و چپ‌های غیر سیاسی که از مساله‌ی زن به بحث‌های کشاف درباره‌ی «بدن‌های تحت کنترل» می‌رسند و مجذوب توجه مطلق به کارخانه و خیابان می‌شوند، مبارزه برای لغو آپارتاید جنسیتی و برای نابودی زن‌ستیزی شکلی از جدال‌های طبقاتی محرومان و محکومان جامعه‌ی سرمایه‌داری است، که می‌تواند به تحرک‌های انقلابی ویژه‌ای بیانجامد.

نقش مساله‌ی زن،
در ساختار سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری

از میان عناصر و عوامل برساخته‌ای که روبنای سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری را شکل می‌دهند، چنان‌چه مساله‌ی زن، برای بورژوازی، به‌ویژه در جوامع استثمارزده و استبدازده، اهمیت بیشتر و جایگاه مخصوصی دارد، از این روی است که آپارتاید جنسیتی و فرودستی زن شرایطی را در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی بازتولید می‌کنند، که ساختار سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری برای بازتولید شدن شرایط مقتضی و مورد نیاز سودآوری لازم دارد. یعنی ضرورت دائمی بودن پروسه‌ی سودآوری و الزام به ادامه داشتن بازتولید روند مناسبات تولیدی به فراهم آوردن شرایطی بستگی دارد، که به‌منظور بازتولید شدن ساختار سیاسی و اجتماعی سیستم کاپیتالیستی به‌کار گرفته می‌شود. این شرایط مقتضی و این ملزومات برای حفاظت و حراست از حاکمیت سرمایه‌داری از طریق انواع موانع ذهنی و به‌واسطه‌ی دستاویز کردن انواع سیاست‌های تفرقه‌آمیز نظیر مساله‌ی زن و مقوله‌ی فرودستی زن فراهم می‌آیند. از آن‌جا که سرمایه‌داری تقسیم جنسیتی و انقیاد زن را در قلمرو تولید احتیاج دارد، به‌ناگزیر محرومیت جنسیتی و ستم‌کشی و کم‌ارزشی زن را در تمام لایه‌های جامعه و در متن روابط اجتماعی ترویج و تداول و اقتدار می‌دهد، تا بر کل زنان جامعه شامل شوند و در عمق بسترهای فرهنگی و حقوقی نفوذ کنند و سپهر سیاسی را سراسر دربرگیرند. از آن‌جا که سرمایه‎داری برای افزایش بیش‌ازپیش انباشت سرمایه همواره هزینه‌ی بازتولید شدن نیروهای کار را کاهش می‌دهد، گزیری ندارد که نیمی از جمعیت طبقه‌ی کار گر را به استثمار شدیدتر و به بی‌حقوقی مضاعف و به محرومیت افسارگسیخته ملزم و محکوم کند. از این روی، بخشی از طبقه‌ی کارگر که در سنت‌ها و آئین‌ها، در فرهنگ‌ها، در خانه و محیط کار، همیشه تحت تبعیض و ستم و خشونت بوده است، و آن نیمی از جمعیت پرولتاریا که به حکم جنسیت در همه‌ی حوزه‌های جامعه فرودست و محروم و شهروند درجه‌ی دوم به‌حساب آمده است، یعنی زنان این طبقه، در زمره‌ی مناسب‌ترین و آماده‌ترین و کارسازترین عناصر و عوامل برساخته‌ی موقعیت سیاسی و اجتماعی مطلوب برای مناسبات کار و سرمایه قرار دارند.

مردم امروزی در دوران مدرنیته زندگی می‌کنند و قرون وسطا و دوران جاهلیت قرن‌ها است که به‌سرآمده‌اند، و در مقطع حاکمیت سرمایه‌داری بر جهان، هرآن‌چه که با بازار آزاد و منطق سود در تناقض قرار دارد، در هر زمان که مفید باشد، فوری و جدی مضمحل می‌شود. چنان‌که پایدارترین تعصبات تاریک و افکار ارتجاعی، محکم‌ترین آئین‌های دیرینه و آرای متحجر، برمبنای ملزومات تولید و تجارت و در برابر مقتضیات سود‌آوری کنار زده شدند و از میان جوامع رنگ باختند. خواه‌وناخواه، چنان‌چه ضد زن بودن و تحمیل ستم و تبعیض و بی‌حقوقی علیه زنان در چگونگی زندگی انسان‌ها و در همه‌ی ابعاد روابط اجتماعی به‌عنوان واقعیتی استوار و پابرجا هم‌چنان در این دوره از حیات بشریت نقش‌پردازی و پرورده می‌شوند، و به‌رغم موجودیت عینی مبارزات سوسیالیستی وسیع و با وجود تحرک‌های رادیکال فراون برای رهایی «زن»، چنان‌چه آپارتاید جنسیتی و فرودستی زن و تبعیض علیه زنان به‌مثابه خصلت بارز جوامع معاصر هنوز هم در چهارگوشه‌ی جهان جریان دارند، بی‌تردید و مبرهن، بنیان‌گذار و منشا، همین نظام سرمایه‌داری است، که از هر نوع فرودستی انسان‌ها و از هر شکلی از تبعیض و ستم علیه مردم برای ایجاد بلوا و تفرقه‌افکنی در صفوف کارگران و مزدبگیران محروم به‌طور مستقیم بهره‌مند می‌شود. با توجه به این‌که سرمایه‌داری برای تداوم در مناسبات کار و سرمایه از روی اضطرار به بازتولید شدن شرایط سیاسی و اجتماعی مناسب التزام دارد، درنتیجه بازتولید کردن مقتضیات سودآوری چنین ایجاب می‌کنند، که نیمی از انسان‌های جامعه برحسب زن بودن، کم‌ارزش و ستم‌کش و بی‌پناه تعریف می‌شود. درحالی‌که نقش متناسب مساله‌ی زن در ساختار سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه در اظهار فضل‌های چپ غیرسیاسی و آکادمیک جایی ندارد، و این روشنفکران ناراضی برای نقد رویکرد گرایش سوسیالیستی طبقه‌ی کارگر نسبت به مساله‌ی زن، به سطحی‌ترین و البته به مغرضانه‌ترین شیوه‌ رجوع می‌کنند، که گویا منظور و مفهوم از مقوله‌ی فرودستی زن و زن‌ستیزی، «همه‌ی مردان در نفس خود ستمگرند و همه‌ی زنان به‌خودی‌خود قربانی‌اند»، بوده است! از این سفسطه‌ی ناشیانه باید گذر کرد تا روشن شود، امر نابرابری جنسیتی لازمه‌ی بازتولید شدن شرایط لازم و ضروری برای ادامه‌دار بودن سودآوری است؛ همچنین، در جوامعی که نظام سرمایه‌داری مبتنی‌بر نیروی کار ارزان و خاموش استمرار و پیوستگی دارد، و در جوامعی که نفوذ سنت‌های پوسیده و عقاید مرتجع در متن روابط اجتماعی بسیار عمیق است، آپارتاید جنسیتی و تبعیض علیه زنان با شدت بیشتر اجرا می‌شوند.

به‌این‌ترتیب، نقش مساله‌ی زن در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی تحت سلطه‌ی نظام سرمایه‌داری که از مناسبات تولیدی بر‌می‌آید، به‌مثابه فاکتور مهم و اساسی در فراهم آوردن شرایط لازم برای تداوم سودآوری پردازش می‌شود. چنان‌که شکاف جنسیتی و نابرابری «زن و مرد» در اردوی کار به رقابت و گسستگی طبقاتی می‌انجامند، و در ادامه پدید آمدن بخش‌های بی‌حقوق‌تر، محروم‌تر و ارزان‌تر به‌واسطه‌ی این شکاف جنسیتی و این جداسازی بین «زن و مرد» در میان صفوف طبقه‌ی کارگر، علاوه‌بر تضمین موجودیت نیروی کار ارزان و خاموش، به‌طرز غیرانسانی سطح معیشت طبقه‌ی کارگر را پائین تر از قبل می‌آورد و خودآگاهی پرولتاریا را مخدوش می‌کند. سرمایه‌داری با تکیه بر تفکیک جنسیتی و فرودستی زن در قلمرو کار و تولید و انعکاس آن در سطوح سیاسی و فرهنگی و حقوقی، در مقابل آگاهی کارگران از علت فرودستی، موانع ذهنی و سیاسی ایجاد می‌کند. در جامعه‌ای که سلطه‌ی ایدئولوژی‌های سیاه و سنت‌های منسوخ‌شده و افکار پوسیده ضامن سودآوری و بقای حاکمیت بورژوازی است، و در جامعه‌ای که دولت‌سرمایه به‌پشتوانه‌ی حاکم کردن اختناق و سرکوب شدید از نظام سرمایه‌داری پاسداری می‌کند، پایه‌های ساختار سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری بر بسترهای مهیا شده از نابرابری جنسیتی و فرودستی زن بنا شده‌اند و زن‌ستیزی از اجزای بنیادین در شکل‌گیری موقعیت مطلوب برای انباشت سرمایه تلقی می‌شود. بنابراین، منشا محرومیت جنسیتی و مسبب زن‌ستیزی، نظام سرمایه‌دار است، که از تقسیم کردن انسان‌ها برمبنای هویت‌های کاذب بیشترین بهره را می‌برد. بازیابی و بازسازی عناصر و عوامل تفرقه‌انگیز به‌منظور جلوگیری از همبستگی طبقاتی کارگران، ایجاد و احیای نابرابری جنسیتی و فرودستی زن در حوزه‌ی اقتصادی و سیاسی، که خاصیت زیربنایی دارد، فقط در محیط کار و در کارخانگی نمایان نمی‌شود، بلکه از خانه تا خیابان، و از کارخانه تا محله، گستردگی دارد. حتی فرودستی و تبعیض فقط زنان طبقه‌ی کارگر و قشر مزدبگیران فرودست را دربرنمی‌گیرند، بلکه به‌انحای مختلف و در کانتکس‌های متنوع، نیمی از جامعه را گرفتار می‌کنند.

تلاقی مساله‌ی زن و امر طبقه‌ی کارگر با یک‌دیگر مختصاتی را ترسیم می‌کند، که به مبارزه‌ی سیاسی برای آزادی از اسارت نظام استثمارگر و به خلاصی از فرهنگ اسارت‌آور طبقات حاکم مربوط می‌شود. سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر، جنبشی برای مرتفع کردن آن موانع ذهنی و سیاسی است که راه آگاهی و همبستگی توده‌های طبقه‌ی کارگر مسدود کرده‌اند؛ درنتیجه، مرتفع کردن مساله‌ی زن و مبارزه با تعیض علیه زنان در صدر اولویت‌های مبارزاتیِ سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر جای می‌گیرند. همان‌طورکه شکاف قومی و ستم ملی در جهت تامین منافع سرمایه‌داری میان صفوف کارگران و مزدبگیران انشقاق به‌وحود می‌آورند، گسست جنسیتی و فرودستی زن نیز به روند مناسبات تولیدی قوام و دوام می‌دهند. همان‌طورکه سرمایه‌داری ملزم است تضادهای برساخته و تَصَنُعی ملی و قومی را به زندگی کل مردم جامعه تعمیم ‌دهد تا حاکمیت بورژوازی تثبیت شود و حکومت سرمایه پابرجا بماند، درنتیجه، نابرابری جنسیتی و کم‌ارزشی و بی‌حقوق و بی‌پناهی را عیله زنان جامعه تحمیل می‌کند تا لشکری از نیروی کار محروم‌تر و محکوم‌تر پدید آورد و به این اعتبار برای نگهداری و مراقبت از حاکمیت سرمایه‌داری حاشیه‌ی امن ایجاد شود. همچنین رسمیت داشتن و قانونی بودن بی‌حقوقی و تبعیض علیه زنان برای دولت‌سرمایه موقعیتی را در راستای صیانت و حفاظت از حاکمیت نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر مناسبات اجتماعی فراهم می‌آورد، که بتواند اختناق و سرکوب را عمومی کند. نفرت و خصومت و عداوت علیه «زن» و درعین‌حال توجیه و تطهیر و ترویج فرودستی زن و زن‌ستیزی از ذهنیت خراب و از تربیت نادرست نشات نمی‌گیرند، بلکه سرچشمه‌ی این همه ظلم و ستم و این همه بی‌حقوقی و بی‌پناهی علیه انسان به جرم «زن» بودن، نظام مبتنی‌بر بهره‌کشی و بردگی مزدی است، که زنان را در اجتماع، در سنت‌ها، و در قوانین، کم‌ارزش، محروم، و مجرم، تعریف می‌کند. به‌هر حال فراهم آوردن شرایط سیاسی و اجتماعی که برای بازتولید شدن مقتضیات سودآوری لازم و ضروری است، به‌طور عمده به وجود تبعیض جنسیتی و به امر فرودستی زن بستگی دارد.

«انقلاب زنانه» و تعابیر جنسیت‌زده

در جامعه‌ای که در طول تاریخ سیاسی خود غیر از برهه‌هایی کوتاه همیشه با اختناق و سرکوب و استبداد تداعی شده است، در جامعه‌ای که «زن» همواره محروم و محکوم بوده است، در جامعه‌ای که مجموعه‌ی مبارزات مترقی برای رهایی زن پیوسته و مداوم در صدر مبارزات ضد دولتی جای داشته است، خیزش‌های انقلابی و انقلاب‌های مردمی از خصلت متمایزی مبنی‌بر «انقلاب زنانه» برخوردارند. درعین‌حال فائق آمدن بر مساله‌ی زن و مبارزه برای رهایی زنان در جامعه‌ی استثمارزده و استبدادزده، به‌طور مشخص و به‌صورت عینیت‌یافته، معیاری برای سنجش سطح مبارزات سیاسی و اجتماعی برای رهایی جامعه به‌حساب می‌آید. در چنین جامعه‌ای که مقوله‌ی آزادی و رهایی به‌واسطه‌ی استبداد حاکم به محاق رفته است، مبارزه علیه آپارتاید جنسیتی و علیه نابرابری «زن و مرد»، جایگاه درخور توجه و تعیین کننده‌ای در مبارزات سیاسی و در تحرک‌های ضد دولتی دارد؛ چنان‌که در جامعه‌ای که فرودستی زنان مشخصه‌ی بارز آن است، و ضد زن بودن معرفه‌ی ویژگی‌های آن است، هر تحول انقلابی و هر مبارزه‌ای که در جهت دگرگون کردن رابطه‌ی مبتنی‌بر سلطه‌جویی دولت با جامعه شکل بگیرد، بی‌تردید با محوریت برآورده کردن مساله‌ی زن و در راستای خلاصی فرهنگی پیش خواهد رفت. از آن‌جا که ساختارهای روبنایی نظام سرمایه‌داری به اعتبار بهره‌مندی از انواع تبعیض‌ها و ستم‌ها و محرومیت‌ها تثبیت می‌شوند، و از آن‌جا که امر فرودستی زن در این جامعه یک رکن اساسی در برپایی ساختارهای سیاسی و اجتماعی است، درنتیجه لغو آپارتاید جنسیتی و کشمکش برای رهایی زن، مستقیم و بدون واسطه به امر پایه‌ای در امور مربوط به جنبش طبقه‌ی کارگر تبدیل می‌شوند. از این روی تزهای «مردانه» درباره‌ی جنبش معیشتی-اقتصادی طبقه‌ی کارگر مبنی‌بر این برداشت غیرسیاسی و غیرطبقاتی که گویا خواست‌های جنبش رهایی زن، به‌ویژه موضوع پوشش اجباری، به طبقه‌ی کارگر ارتباط ندارند، درواقع نماد پرهیزکاری غلیظ از سوی چپ‌های غیرسیاسی و آکادمیک در قبال مساله‌ی زن است، که نابرابری جنسیتی و تبعیض علیه زن را به‌مثابه استثمار توامانِ با سرکوبِ دوچندان و همراه با ستم‌های چندگانه علیه نیمی از اعضای جامعه نادیده می‌انگارد. اما جدال بی‌وقفه برای رهایی زن در جامعه‌ای که مساله‌ی زن با مبارزات سیاسی و ضد دولتی یادآوری می‌شود، موضوع «انقلاب زنانه» را برجسته می‌کند، که بیانگر خصلت آزادی‌خواهانه‌ و رهایی‌بخش خیزش‌ انقلابی است و چه‌بساکه در تحولات انقلابی نقش محوری خواهد داشت.

این‌که گویا زنان برحسب تعلق طبقاتی، در قبال محرومیت جنسیتی و در مورد پوشش حکومتی مساله دارند، این‌که خلاصی از اسارت فرهنگ حاکم بر جامعه و رهایی زن از قیدوبندهای اسارت‌آور نظام سرمایه‌داری، گویا موضوعی «هویتی» است و گویا با «عرف رایج» در میان زندگی طبقه‌ی کارگر و اقشار فرودست خوانایی ندارد، درواقع مُعَرِف این انگاره‌ی مسجل و از پیش پذیرفته‌شدنی است، که گویا مسایل روبنایی و امور سیاسی با خواست‌ها و مسایل طبقه‌ی کارگر پیوند ندارند، و گویا کارگران با مساله‌ی زن بیگانه‌اند؛ چنین برداشتی از جنبش طبقه‌ی کارگر، پرولتاریا را به مترقی نبودن و به محافظه‌کار بودن متهم می‌کند. این نگرش و این منش غیرسیاسی و آکادمیک نسبت به مساله‌ی زن و انعکاس آن در نفی خصلت زنانه‌ی مبارزات انقلابی و ضد دولتی، از الگویی ناشی می‌شود، که از پیش پرولتاریا را بیرون از معادلات قدرت سیاسی و دور از کانون فعل‌وانفعال سیاسی گذاشته است. اما محال است که زنان طبقه‌ی کارگر و اقشار پایینی جامعه را به ستم مضاعف و به استثمار افسارگسیخته محکوم کنند، بی‌آن‌که نابرابری جنسیتی به همه‌ی ابعاد سیاسی و فرهنگی و حقوقی تعمیم داده شود و بی‌آن‌که بی‌حقوقی و محرومیت را عیله کل زنان جامعه تحمیل کنند. درحالی‌که وقتی گفته می‌شود، مطابق با تئوری انقلابی مارکسیسم و بنابر سنت سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر برای مرتفع کردن مسایل روبنایی باید به ریشه‌های اقتصادی و تولیدی در جامعه‌ی طبقاتی مراجعه کرد، بخشی از چپ‌های غیرسیاسی و آکادمیک دچار این کجیِ ناشی از منزه‌طلبی روشنفکری می‌شود، که گویا برای پاسخ دادن به مساله‌ی زن که با ساختارهای سیاسی و اجتماعی پیوند ارگانیک دارد، فقط به کارخانه و به نقد کارخانگی و به بررسی و کنکاش در مورد زنِ رنجور اقشار محروم‌تر و حاشیه‌ای باید منحصر ماند. اما لازمه‌ی تحمیل شدن استثمار و ستم مضاعف و چندباره به زنان طبقه‌ی کارگر، تعمیم دادن تقسیم جنسیتی و فرودستی به کل زنان جامعه است و به بسط دادن زن‌ستیزی به گستره‌ی سیاسی-فرهنگی برمی‌گردد.

پرولتاریا را دعوت به عزلت‌گزینی سیاسی کردن که در میان برخی از چپ‌های غیرسیاسی و آکادمیک شایع و رایج است، در مواجهه با مساله‌ی زن خود را به‌صورت نقد خام «هویت‌گرایی» و به هیات کارکترهای کارگرپناهی نشان می‌دهد؛ چنان‌که چپ‌های غیرسیاسی بروز مساله‌ی زن در قامت موضوع سیاسی حاد و آنتی تز آن یعنی «انقلاب زنانه» را به‌عنوان پدیده‌ای سیاسی و اجتماعی در نظر نمی‌گیرند، که در دگرگونی‌های ساختار سیاسی و اجتماعی محوریت دارند و می‌توانند خیزش‌های انقلابی را به رنسانس فرهنگی تبدیل کنند. از این روی، فمینیست‌های چپ و چپ‌های غیرسیاسی از کشمکش‌های همه‌جانبه با ساختارهای حکومتی سرمایه‌داری به‌شدت پرهیز می‌کنند و به‌بهانه‌ی «انقلابی بودن» از شرکت در مبارزات سیاسی-ایدئولوژیک اجتناب می‌ورزند و البته تا حد امکان به میدان جدال مستقیم با دولت وارد نمی‌شوند. چنان‌که درویش‌مسلکی و زاهدمنشی نسبت به سیاست‌ورزی که خاصه‌ی روشنفکران ناراضی و چپ‌های آکادمیک است، برای این بخش از چپ‌های غیرسیاسی به شکل برجسته‌ای در تبیین نقش زنان در قیام‌های ضددولتی و کارکرد «انقلاب زنانه» در خیزش‌های انقلابی نمایان می‌شود. اما کارکرد مساله‌ی زن به‌عنوان عنصر و عامل برساخته‌ی ساختارهای سیاسی و اجتماعی نظام‌سرمایه‌داری از این حیث برای سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر حائز اهمیت است، که حاکمیت بورژوازی و حکومت‌سرمایه را تحکیم و تقویت می‌کند. به این اعتبار در دگرگونی‌های انقلابی باید برای «انقلاب زنانه» جایگاه مناسبی قائل شد. بنابراین، شکاف جنسیتی در جامعه و به‌کار بردن فرودستی زن در تمام امور زندگی بشریت، «انقلاب زنانه» را به‌مثابه خصوصیت برجسته‌ی مبارزات آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه و به‌عنوان یکی از محورهای جدال با وضع موجود به میانه‌ی خیزش‌های انقلابی می‌آورد. به‌این‌ترتیب، درگیری سایسی-جنبشی برای متحقق شدن امر رهایی «زن»، بخش ارگانیک مبازرات طبقاتی است، که به شکل رویارویی مستقیم با ساختارهای سیاسی و اجتماعی حاکم و در جدال‌های ضد استبدادی، مکرر ظاهر می‌شود. برخلاف رویکرد جنسیتی از سوی فمینیست‌های چپ درباره‌ی «بدن‌های تحت کنترل» که انسان‌ها را از تقابل جدی و فوری علیه عوامل بازیابنده‌ی فرودستی زن معاف می‌کند، اما از آن‌جا که روبنای سیاسی و اجتماعی نظام ‌سرمایه‌داری که بر نابرابری جنسیتی و بر فرودستی زن استوار شده است، طبقه‌ی کارگر را به خاموشی سیاسی و گسستگی طبقاتی دچار می‌کشاند، مبارزه با تحمیل موقعیت فرودست به زنان سنگر مقدم برای مبارزات طبقاتی کارگر صنعتی و مدرن قلمداد می‌شود.

 گسست اجتماعی میان انسان‌ها که از وجود نابرابری جنسیتی و تبعیض عیله زنان باعث می‌شود، در سطوح مختلف زندگی، در خانه و خیابان و کارخانه، طبقه‌ی کارگر را مورد تعرض قرار می‌دهد؛ تعرضی اثرگذار که در همان کُنْه مساله، نیمی از طبقه‌‌ی کارگر را فقط برحسب هویت جنسیتی مشمول می‌کند، تا فشار هرچه بیشتر به معیشت کارگران «منطقی» و عادی بنمایاند. از این روی، سرمایه‌داری برای عمیق شدن شکاف جنسیتی در اردوی پرولتاریا که در نهایت به عدم یک‌پارچگی طبقاتی می‌انجامد، فرودستی را با استناد به زن بودن به انسان‌ها عمومیت می‌دهد. چنان‌چه طبقه‌ی کارگر برای رسیدن به رهایی از قیدوبندهای بردگی مزدی ناگزیر است که همراه خود، کل جامعه را به رهایی برساند، پس رهایی از محدودیت‌ها و محرومیت‌ها که حکومت سرمایه‌داری بر کارگران و فرودستان تحمیل می‌کند، بدون شک به رهایی جامعه از زن‌ستیزی و خلاصی از اسارت جنسیتی مربوط می‌شود. بنابراین آن انقلاب اجتماعی و مردمی که محتمل است روی دهد، می‌تواند بسیار «زنانه» باشد. به‌این‌ترتیب مخالفت با زنانه بودن خیزش انقلابی جاری و حذف کردن رنگ و روی زنانه از انقلاب آتی، نه فقط کارگری و «انقلابی» نیست، بلکه در عملْ تعظیم و کرنش فمینیستی به‌جای مقاومت و مقابله در برابر سرمایه‌داری و دولت حاکم است؛ به‌رغم هر داعیه‌ای که چپ‌های غیرسیاسی و آکادمیک در عوض خواست‌های کارگری و انقلاب کارگری دارند، این رویکرد نسبت به جایگاه محوری مبارزات انقلابی «زنانه» در خیزش‌های انقلابی آنان را در زمره‌ی ناظران بی‌سیاست نسبت به مبارزات طبقات متخاصم می‌گذارد و در جرگه‌ی منزه‌طلبانِ بی‌کنش در برابر تعرض‌های سرمایه‌داری جای می‌گیرند. چنان‌چه این نیروها در چهارچوب نقد بی‌مایه به رویکرد زنانه‌محور درباره‌ی انقلاب کارگری و همراه با برآشفتگی از خاصیت «انقلاب زنانه» که در تحولات جاری عیان است، غیرکارگری بودن و غیرانقلابی عمل کردن خود را توجیه می‌کنند، درنتیجه راه را برای نفوذ اندیشه‌ها و سیاست‌ها و اخلاقیات بورژوایی و رفرمیستی و لیبرالی در جنبش رهایی زن گشوده میگذارند. اما برخلاف اظهارفضل‌های چپ غیرسیاسی در مورد مساله‌ی زن و «انقلاب زنانه»، مبارزه علیه ایدئولوژی‌های ضد زن و تقابل با فرهنگ‌های مردسالارانه یکی از میادین اصلی جدال طبقه‌ی کارگر برای رهایی خود و برای رهایی جامعه است، که به هر تحول ممکن در رابطه‌ی دولت با جامعه خصوصیات منحصر به خود می‌دهد.

همچنین لازم به تاکید و یادآوری است که برخلاف پروپاگاندای چپ‌های غیرسیاسی، مقوله‌ی «انقلاب زنانه» عنوانی برای برچسب زدنِ هویتی به جنبش طبقه‌ی کارگر و برچسبی برای جعل کردن انقلاب کارگری نیست، که بهانه‌ای برای مشوش جلوه کردن و رمانتیک شدن به چپ‌های غیرسیاسی بدهد! این نگاه، مغرضانه‌ترین و جنسیت‌زده‌ترین تعبیری است، که می‌توان به واقعیت عینی «انقلاب زنانه» نسبت داد و این‌گونه ظاهرسازی کرد که گویا قرار است انقلابی علیه «مردان» از سوی «زنان» روی دهد! نزد فمینیست‌های چپ و در محضر چپ‌های منزه‌طلب، که کارگر و انقلاب کارگری پدیده‌ای «مردانه» و البته جنسیتی است، به‌تبع تاکید بر انقلابی که در راستای احقاق حقوق زن حرکت کند، این نیروهای پاک‌دامن و مومن به پرهیزکاری از سیاست‌ورزی را به اتخاذ تعابیر جنسیت‌زده وامی‌دارد و زنانه اعلام کردن خیزش‌های انقلابی را «انقلاب طبقه‌ی زنان علیه حاکمیت طبقه‌ی مردان» تعبیر می‌کنند! اما جدال برای رهایی زن شکلی از کشمکش‌های طبقاتی است و «انقلاب زنانه» نیز پدیده‌ای سیاسی و فرهنگی در امتداد و برای قوت انقلاب کارگری است، که در سپهر سیاسی و در پهنه‌ی فرهنگی به هیات مبارزات رادیکال و ضد استبدادی نمود می‌یابد. چنان‌چه چنین نظرات داهیانه‌ای در جنبش رهایی زن ترویج شوند، و چنان‌چه به‌شکل نما و تصویر جنبش طبقه‌ی کارگر درآیند، بدون شک برای جولان دادن رفرمیست‌ها و فمینیست‌ها و لیبرال‌ها که کاپیتالیسم را به‌واسطه‌ی اصلاح و ترمیم و تعدیل قوام می‌بخشند، موقعیت مناسبی فراهم خواهد آمد! اما در جامعه‌ای که روبنای نظام سرمایه‌داری به‌طور رسمی و «قانونی» بر بسترهای ساخته‌شده از متداول بودن آپارتاید جنسیتی و فرودستی زن شکل گرفته است، و دولت‌سرمایه به‌اعتبار تصویب قوانین ضدن زن و بازتولید فرهنگ مردسالار از حاکمیت بورژوازی حفاظت و حراست می‌کند، جدال با عوامل زن‌ستیزی و در ادامه مرتفع کردن مساله‌ی زن، بخش مهم و اصلی از گستره‌ی کشمکش‌های طبقاتی طبقه‌ی کارگر است، که مستقیم با امور سوسیالیسم پیوند دارد.

نتیجه‌گیری

ایدئولوژ‌ی‌ها و فرهنگ‌ها و افکار حاکم بر جامعه‌ای که تحت سلطه‌ی نظام سرمایه‌داری قرار دارد، همان ایدئولوژی‌ها و فرهنگ‌ها افکار طبقات حاکم است، که به‌عنوان عناصر و عوامل برساخته‌ی ساختارهای سیاسی و اجتماعی، در عرصه‌ی سیاسی و در پهنه‌ی فرهنگی بازتولید می‌شوند. این فرآیند به تدام در حاکمیت بورژوازی می‌انجامد. چنان‌چه فرودستی زنان و ضد زن بودن در همه‌ی ابعاد روابط اجتماعی ریشه دوانده است، درواقع از حاکمیت نظام سرمایه‌داری نشات می‌گیرد. از این روی، مبارزه علیه ایدئولوژی‌ها و افکار و اخلاقیات واپسگرای حاکم بر جامعه‌ که برای بازیابی و بازسازی پیش‌نیازهای سودآوری ساخته‌وپرداخته می‌شوند، همواره یکی از ارکان اصلی و یکی از اصول پایه‌ای در مبارزات طبقاتی کارگران بوده است و به‌تبع همیشه وظیفه‌ی خطیر سوسیالیستی خواهد بود. به‌این‌ترتیب، نبرد همه‌جانبه با زن‌ستیزی که در بسیاری از مواقع بحرانی در راس مبارزات سیاسی و در صدر جدال‌های ضد وضع موجود است، در متن مبارزات طبقاتی طبقه‌ی کارگر حرکت می‌کند. از طرف دیگر، برقراری «برابری» در تمام شئونات زندگی بشریت و در همه‌ی میادین سیاسی و فرهنگی و حقوقی، مفهومی محوری و موضوعی بنیادین در جنبش سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر است، که در فردای جامعه‌ی آزاد سوسیالیستی به‌اعتبار برچیدن نظام سیاسی-اقتصادی مبتنی‌بر بهره‌کشی از انسان‌ها و به‌پشتوانه‌ی فروپاشی ساختار سیاسی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری ایجاد می‌شود. بنابراین، برابری جنسیتی و حقوق شهروندی برابر فارغ از مفاهیم جعلی و مسایل مصنوعی قومی و ملی و جنسیتی، یکی از اصول بدیهی و ضروری در راستای تضمین برابری در جامعه است، که از طریق ساقط کردن سیستم استثمارگر و سرکوبگر ممکن می‌شود.

استناج سیاسی و عملی از برخورد با مساله‌ی زن برمبنای نگرش و عملکرد مشخص در جنبش سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر بیانگر این واقعیت است، که پرولتاریا و کارگران صنعتی مساله‌ی زن و موضوع فرودستی زنان را امر بی‌وقفه‌ی جنبش طبقه‌ی کارگر می‌دانند. البته که فقط پرولتاریای آگاه و انقلابی و رادیکال می‌تواند، پایان تعرض به زنان را اعلام کند و شر و بدخواهی و تجاوزگری دولت‌ها و سنت‌ها و فرهنگ‌ها و قوانین را از زندگی و از سرنوشت زنان بزداید. همان‌طورکه دستگاه دولتی و قوانین و هنجارهای اجتماعی در جامعه‌ی کاپیتالیستی، مقتضیات لازم را به‌منظور بازتولید کردن شرایط سودآوری تامین می‌کنند، اجبار به پذیرش کارخانگی، پوشش اجباری، خشونت و جنایت علیه زنان، و به‌طور کلی آپارتاید جنستی، برای سرمایه‌داری نیز ملزومات تداوم در حاکمیت سیاسی و اجتماعی را فراهم می‌آورند. باری؛ موضوع، پاسخ دادن به مساله‌ا‌ی حل‌نشده و فراگیر است، که نیمی از جامعه‌ی انسانی را شامل می‌شود. درنتیجه، پاسخگویی به مساله‌ی زن و رفع معضل زن‌ستیزی یکی از بخش‌های کانونی در پلتفرم سیاسی و مبارزاتی برآمده از اصول اساسی در جنبش سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر است، که ضرورت خود را از مبرمیت مبارزات سیاسی برای رهایی جامعه از اسارت سرمایه‌داری می‌گیرد.

 چنان‌چه در جنبش سوسیالیستی به دفعات بیان شده است که «رهایی زن، رهایی جامعه است»، و «معیار آزادی در هر جامعه به میزان آزادی زنان آن جامعه بستگی دارد»، یا چنان‌چه در جنبش سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر همواره تاکید می‌شود که «مساله‌ی زن،  امر طبقه‌ی کارگر است»، درواقع چکیده‌ای از فصول مبارزاتی طبقه‌ی کاگر و تبیین موجز از اصول سوسیالیسم در تقابل و مقابله با جنبه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نظام سرمایه‌داری است، که برای حل کردن مساله‌ی زن به‌عنوان امر موثر در تعیین سرنوشت کارگران جایگاه به‌خصوصی قائل می‌شود. مضمون این عبارات مارکسیستی و مقصود از بیان این مفاهیم سوسیالیستی برای تهییج توده‌ها و به‌هدف تبلیغات به‌کار گرفته‌ نمی‌شوند، بلکه همواره خصلت‌نمای حضور سیاسی سوسیالیسم و دخالتگری عملی پرولتاریای صنعتی و مدرن در تحرک‌های حق‌طلبانه‌ی جنبش رهایی زن بوده‌اند، و نفوذ عمیق پرنسیپ‌های جنبش سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر را در قبال رهایی جامعه از سلطه‌ی نظام سرمایه‌داری آشکار کرده‌اند. از این روی، انکار کردن منشا واقعی ستم بر زنان از سوی فمینیست‌های چپ، و ممانعت از ورود نیروهای انسانیِ لازم به میدان برای قطع کردن ریشه‌های ضخیم و مسموم فرودستی زن توسط چپ‌های غیرسیاسی و آکادمیک، درواقع موجب تداوم نابرابری جنسیتی و باعث ابقای تبعیض علیه زنان می‌شود. اما کارگری که در کانون فعل‌وانفعال سیاسی برای تغییر وضع موجود به‌هدف فتح سنگرهای طبقاتی دخالتگری می‌کند، و آن پرولتاریای آگاه و سیاسی و انقلابی که آزادی را برای رهایی جامعه از مناسبات تولیدی مبتنی‌بر بهره‌کشی و برای رهایی انسان‌ها از زندگیِ در قیدوبند دولت‌سرمایه می‌خواهد، مساله‌ی زن را بخشی از موضوع و محتوای مبارزاتی خود می‌داند. برخلاف دیدگاه عارفانه‌ی چپ غیرسیاسی و آکادمیک که جهان آزاد را از دریچه‌ی باریک فمینیسم می‌بیند، اما «آزادی» از سخنان داهیانه و از نیک‌خواهی پدید نمی‌آید، بلکه «آزادی» مقوله‌ای عینی و در واقعیت به معنی رهایی از محدودیت و محرومیت نظام مبتنی‌بر استثمار و بردگی‌ است، که باید تصرف شود و برای گرفتن آن باید مبارزه کرد.

مطابق با خلق‌وخوی روشنفکری و آکادمیک که میان گرایش‌های چپ غیرسیاسی معمول و متداول است، گویا مصداق تبعیض علیه زن فقط در زندگی زنان حاشیه‌ای اقشار فرودست قابل روئیت است، یا به‌سبب غیرطبقاتی پنداشتن امور جنبش رهایی زن که در میان چپ‌های غیرسیاسی رواج دارد، گویا مبارزه علیه فرودستی و ستم‌کشی زن مساله‌ای «هویتی» است که نباید به آن آلوده شد. اما در جامعه‌ای که کاپیتالیسم، شرایط لازم و ضروری برای امتداد داشتن سودآوری و برای پیشرفت در انباشت سرمایه را به‌واسطه‌ی گسترش دادن انواع تفرقه‌ها و جدایی‌ها میان صفوف مردم کارگر فراهم می‌آورد، در جامعه‌ای که سودآوری از طریق ایجاد شکاف جنسیتی در روابط اجتماعی و با دامن زدن به جدایی «زن و مرد» در قلمرو تولید محقق می‌شود، و در جامعه‌ای که زن‌ستزی سرشت منحط نظام سرمایه‌داری را متبارز می‌کند، مبرهن است که مبارزه برای احقاق حقوق از دست رفته‌ی زنان در کشمکش‌های طبقاتی طبقه‌ی کارگر جایگاه ویژه‌ای دارد. در چنین جامعه‌ای که  ضد زن بودن عنصر برساخته‌ی اصلی در شکل‌گیری ایدئولوژی‌ها و فرهنگ‌ها و افکار و اخلاقیات حاکم بر زندگی بشریت است و زن‌ستیزی در سطوح مختلف شدت و حدت دارد، چه‌بساکه انقلاب آتی در چنین جامعه‌ای خصلت «زنانه» و خصوصیت رهایی‌بخش خواهد داشت. به این معنی که «انقلاب زنانه»، در امتداد جنبش شورایی و در کنار خیزش‌انقلابی «نان، رفا، آزادی»، و در عین مبارزه برای آزادی، می‌تواند پیشروی‌های جنبش سوسیالیسم طبقه‌ی کارگر را شتاب دهد و انقلاب کارگری را تقویت کند.

امیر حسین محمدی فرد

دی 1404

About admin

Check Also

موقعیت انقلابی؛ درماندگی ساختاری در هرم قدرت؛ وقتی خیابان سیاست را بازپس می گیرد ـ عباس منصوران

آنچه از زبان علی خامنه‌ای شنیده می‌شود-اتهام «مزدوری»، تهدید، دشمن‌تراشی و حتا پریشانگویی از «سرنگونی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *